تبليغاتX
منمنهای محقق علوم زمین و فضا
دانشمندی که فقط به علم آموختن بپردازد جای سوال دارد

امسال اولین عاشورایی بود که با ارامش بر گذار کردن همیشه یه دلهره و نگرانی بود پارسال ازش خواسته بودم که این لبای منو غمگین نکنه. همین طور هم شد .
خلاصه برای اینکه از حس بیایم بیرون بگم که امروز توی یه صف غذا دو ساعتی واستادیم و بعد ایم مدت زمان ناچیز ۶ دیس قیمه ۳ نفری برای ۶ نفر موجود دوست دار امام گیرمان امد . بماند که پولو مال آقا بود و شکم هم که مال ما نبود، البته من خیلی اصرا کردم که یه شیشه ترشی یا خیار شور بخریم اما تهمت زده شد که شکمو هستم من که گفته بودم ... توی راه زیارت عاشورا خوانده شد تا رسیدیم به چای دارچینی. برای اینکه مزاحم خانم دکتر نشیم (هر چند که از خدامون بود که بشیم) هر جوری بود چای را در فرحزاد خوردیم جاتون خالی خدایش امام عجب حال قشنگی برای ما گذاشت. بانو رو پیاده کردیم چون از سرما دمای دماغشون که اصولا عضوی جداست قندیل بسته بود و هیچ جوری آب نمی شد ... شرمنده اما می دونید بعد از همه خوردن چه مشکلی ایجاد می شه فکرش هم نمی کنید بعدش کجا رفتیم
درکه
بله داداش مریم بانو فرموده بودند که سر از درکه در نیارید ولی نمی دونم چرا ما هر وقت تو تهران گم می شیم سر از اینجا در میاریم
 
                     
 
 
 
 
 
جد و جهد کنید تا از در تنگ داخل شوید زیرا به شما میگویم
 بسیاری طلب دخول خواهند کرد و نخواهند توانست.بعد از آنکه
صاحب خانه برخیزد و در را ببندد و شما بیرون ایستاده در را
کوبیدن آغاز کنید و گویید خداوندا  خداوندا   برای ما باز کن
آنگاه وی در جواب خواهد گفت: شما را نمیشناسم که ازکجا هستید.ای 
همه بدکاران از من دور شوید.در آنجا گریه و فشار دندان خواهد بود و
    چون جمیع انبیاء را در ملکوت خدا بینید خود را بیرون افکنده یابید.و
از مشرق و مغرب وشمال و جنوب آمده در ملکوت خدا خواهند نشست
و اینک آخرین هستند که اولین خواهند بود و اولین که آخرین خواهند بود
( انجیل لوقا   13/30-24)  
عشق باید سرکش و خونین بود  تا گریزد آنکه بیرونی بود
                      حسین از دیدگاه       
مسیو ماربین آلمانی:موضوعی را که نمیتوان نادیده گرفت اینست که 
حسین اول شخص سیاستمداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست
 موثری اختیار ننموده وتا امروز تاریخ بشریت نظیر چنین شخص
مآل اندیش و فداکار به خود ندیده و نخواهد دید
چارلز دیکنز:اگرمنظور امام حسین جنگ در راه خواسته های دنیایی
خود بود من نمیفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند
پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش 
را انجام داد
توماس کارلایل:بهترین درسی که از کربلا میگیریم اینست که حسین و
یارانش ایمان استوار به خدا داشتند آنها با عمل خود روشن کردند که
تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود اهمیت ندارد و 
پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است
پروفسور ادواربراون : آیا اقلیتی پیدا میشود که وقتی درباره کربلا
سخن میشنود آغشته به حزن و الم نگردد حتی غیر مسلمانان  نیز
نمی توانند پاکی روحی که این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام
گرفت انکار کنند
ل.م.بوید : این بود شهامت و این بود عظمت حسین و من مسرورم که
با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شرکت
کرده ام هرچند 1300 سال از آن تاریخ گذشته است
واشینگتن ایروینک: در زیر آفتاب سوزان و در روی ریگهای تفدیده
عربستان روح حسین فنا ناپذیر است ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و
ای شهسوار من ای حسین
توماس ماساریک:کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متاثر
میسازند ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت میشود در
پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح
در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر
موریس دوکبری:اگر مورخین ما حقیقت این روز را می دانستند این
عزاداری را مجنونانه نمیپنداشتند.زیرا پیروان حسین می دانند که پستی
و زیر دستی و استثمار را نباید قبول کنند.خواهیم دید روزی را که
سلطنتهای اسلامی در سایه همین نکته اساسی در سایه اتحاد و اتفاق
مانند صدر اسلام ممالک مشرق و مغرب را مطیع اوامر خود سازند.
حسین شبیه ترین روحانیون به حضرت مسیح است ولی مصائب او
سخت تر و شدیدتر است
و در پایان سلام ما بر مظلومیت کسی که او
 را هتک حرمت کردند بدنش را عریان ساختند
 و عیالش را به اسیری بردند
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

تقدیم به خواهرانم و دوستانی که برایم مثل خواهر نزدیکند

Today is sister's day, send this to all your sisters even me if I am like one.

If you get back 7, you are loved.

Happy Sister's Day!

I LOVE YA SISTA'!!! :-)

Girlfriend and Sister's Week


I am only as strong as the coffee I drink, the hairspray I use and the friends I have
To the cool women that have touched my life. Here's to you!


National Girlfriends Day


What would most of us do without our sisters, confidants and shopping, lunching, and traveling girls?


Let's celebrate each other for each other's sake!


TO MY GIRLFRIENDS!


If you get this twice you know you have more than one girlfriend. Be Happy!
PLEASE PASS THIS ON
TO ALL OF YOUR GIRLFRIENDS AND RETURN IT TO THE FRIEND WHO SENT IT TO YOU!
It is good to be a woman


محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

درويشي تهيدست از كنار باغ كريم خان زند عبور ميكرد . چشمش به شاه افتاد با دست اشاره اي به او كرد.
كريم خان دستور .داد درويش را به داخل باغ اوردند.
كريم خان گفت اين اشاره هاي تو براي چه بود. درويش گفت.نام من كريم است و نام تو هم كريم و خدا هم كريم. ان كريم به تو چقدر داده است. به من چي داده؟
كريم خان در حال كسيدن قليان بود گفت چه ميخواهي؟
درويش گفت همين قليان مرا بس است.
 چند روز بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت. خريدار قليان كسي نبود جز كسيكه ميخواست نزد كريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد. جيب درويش پر از سكه كرد و قليان نزد كريم خان برد. روزگاري سپري شد. درويش جهت تشكر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قليان افتاد. با دست اشاره هايي كرد.
 به كريم خان زند گفت نه من كريمم نه تو. كريم فقط خداست جيب مرا پر از پول كرد و قليان تو هم سر جايش هست
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

در مورد مرگ
باگوان عزيز:
"شما در مورد مرگ و مردن بسيار سخن گفته ايد. چنين فهميده ام كه شما گفته ايد كه مردم از خود مرگ به اين دليل مي ترسند كه نمي توانند واقعاً تصور كنند كه براي آنان نيز رخ خواهد داد. آيا وقتي كه من از فكر مرگ خودم احساس هيجان زياد مي كنم، خودم را گول مي زنم؟ چنين احساس مي كنم كه اگر براي آن واقعه آمادگي وجود داشته باشد، اگر تاجاي ممكن در مورد آن آگاهي گردآوري شده باشد و در محيطي شعف آور و با دوستاني مهربان صورت گيرد، مرگ مي تواند اعجاب آورترين تجربه باشد؟ "
 خود مرگ وجود خارجي ندارد. آنچه كه واقعاً رخ مي دهد، تحول آگاهي است از يك شكل به شكلي ديگر، يا در نهايت و در غايت، از شكل به بي شكلي. تمام نكته در اين است كه آيا شخص مي تواند آگاهانه بميرد و يا اينكه به روش متداول ، در ناآگاهي مي ميرد. طبيعت چنين مقرر ساخته كه پيش از مرگ، شخص كاملاً بيهوش شود، وارد كوما coma  شود، تا چيزي را نشناسد.
اين فقط بزرگترين عمل جراحي ممكن است. اگر جراح بخواهد بخشي كوچك از بدن را بردارد، بايد بيمار را بيهوش سازد، درغير اينصورت هرگونه امكاني هست كه درد چنان زياد باشد كه قابل تحمل نباشد. و در درد و رنج، عمل جراحي شايد موفقيت آميز نيز نباشد.آنچه كه جراح ها انجام مي دهند، طبيعت هزاران سال است كه انجام داده است و عمل جراحي طبيعت بسيار عظيم تر است. تمام بدن را مي برد، نه تنها يك بخش از آن را، طبيعت در هنگام مرگ، آگاهي را به يك شكل ديگر منتقل مي كند.
فقط وقتي كه تقريباً به اشراق رسيده باشي ، درست در مرز اشراق باشي ، مي تواني هشيار بماني، زيرا تمام روند اشراق، آفرينش فاصله بين تو و بدنت است، بين تو و ذهنت. اگر آن فاصله كافي باشد، آنوقت مي تواني هشيار بماني و هرچيزي مي تواند براي بدن رخ بدهد ، مي تواني آن را تماشا كني، گويي كه براي ديگري رخ مي دهد.
آنگاه مرگ پديده اي واقعاً اعجاب آور و هيجان انگيز است، ولي نه قبل از آن. به عبارتي ديگر: براي زيبامردن، فرد بايد زيبا زندگي كند. براي اينكه انسان در هيجان و سرور و اعجاب بميرد، بايد زندگيش را براي شعف، هيجان و اعجاب آماده كند. مرگ فقط نقطه ي فراز است، نقطه ي اوج زندگيت است. مرگ مخالف با زندگي نيست،  زندگي را ازبين نمي برد.براي همين است كه گفتم مرگ آنطور كه تصور مي شود، وجود خارجي ندارد.
مرگ درواقع، به بدن فرصتي ديگر براي رشد مي دهد. و اگر به تمامي رشد كرده باشي، نيازي به فرصتي ديگر نيست، آنوقت وجود تو وارد وجود غايي مي شود. تو ديگر قطره اي كوچك و جدا نيستي، بلكه تمامي اقيانوس وجود هستي
.
پ د آسپنسكي P.D. Ouspensky در كتابش تريتوم اورگانومTeritum Organum  ، يكي از بااهميت ترين كتاب ها ، جملات زيباي بسياري دارد، ولي اين جمله از همه مهم تر است. در رياضيات معمولي ، و او يك رياضي دان بود ، جزء، جزء است و كل، كل. جزء نمي تواند كل باشد و كل نيز نمي تواند جزء باشد. ولي در رياضيات معرفت consciousness ، اوضاع كاملاً فرق مي كند ، در اينجا جزء مي تواند كل بشود و كل مي تواند جزء بشود، درواقع، اين دو يكي هستند. به جاي استفاده از واژه ي "جزء"، بايد بگوييم، "تو وجودي ظريف و كوچك داري، تصويري كوچك از آن كل. و وقتي كه بدن از بين برود: آن تصوير كوچك با آن تصوير بزرگ يگانه مي گردد."
مرگ هيجاني عظيم است، ولي فقط براي آنان كه در جهت آن كار مي كنند و آن را پديده اي باهيجان مي سازند. كليد در اين است كه تو بايد هشيار بماني.شنيده ام كه سه دوست ، يك جراح، يك سياست باز و يك قاضي ، در هنگام پياده روي صبحگاهي خود مشغول حرف زدن بودند. در مورد همه چيز حرف مي زدند و به اين نكته رسيدند كه حرفه ي كداميك از آنان از همه قديمي تر است. قاضي گفت، "البته ي حرفه ي من، زيرا تا آنجا كه ما مي دانيم، هرچه كه به عقب باز مي گرديم، انسان وحشي تر و جاني تر و حيواني تر بوده است. براي حفظ صلح و برپاداشتن جامعه و حفاظت از افراد بيگناه به وجود ما نياز بوده است. و حتي انسان، اينگونه كه ما مي بينيم به مذاهب مختلف، به ملت ها و نژادها و گروه هاي كوچك تر تقسيم شده است و اين ها با هم مي جنگند و در سراسر دنيا اغتشاشي هميشگي وجود دارد. بدون نظام قضايي، پرهيزكردن از اين اغتشاش ها و نجات دادن بشريت غيرممكن است." حرف هايش جذاب بودند، ولي آن سياست باز خنديد و گفت، "مي تواني ديگران را گول بزني، ولي نه مرا.  نخست، به من بگو، اگر من وجود نداشته باشم، چه كسي آن اغتشاشات را برپا مي كند؟  براي هر جنايتي، وجود يك سياست باز الزامي است." باوجودي كه هيچ سياست بازي اين را نمي پذيرد، ولي چيزي كه او گفت درست است. جراح گفت، "شايد حق با شما باشد، ولي هيچكس نمي تواند با يك جراح رقابت كند. عمل جراحي نخستين چيز بوده: خدا يك دنده از آدم را برداشت و از آن حوا را ساخت. اين يك جراحي معجزه آسا بود. و اين بايد دقيقاً در آغاز بوده باشد، نمي توانيد از اين بيشتر به عقب برويد." ولي حتي براي درآوردن آن دنده هم، خدا بايد آدم را بيهوش كرده باشد.
كتاب هاي عجيبي از زمان هاي قديم برجاي مانده است ، كه بايد به تمام دنيا معرفي شوند. حدود پنج هزار سال پيش در هندوستان مردي زندگي مي كرد به نام سوشروت  Sushrutو او كتابي در مورد جراحي نوشته است. و قسمت اعجاب آور اين است كه هرآنچه را كه ما امروز انجام مي دهيم، در آن كتاب وجود دارد، ابزار، روش ها، همه چيز ، حتي بيهوشي. در كوه هاي هيماليا گياه كوچكي پيدا مي شود كه فقط چند قطره از عصاره ي آن كافي است تا انساني را براي ساعت ها بيهوش كند. هنوز هم در دسترس است. بنابراين اگر در جراحي هاي كوچك ما، از همان ابتدا.... بيهوشي مطلقاً ضروري باشد.... مرگ عظيم ترين عمل جراحي است. تمامي بدن بايد از آن وجود گرفته شود، وجودي كه با آن بدن بسيار هويت گرفته و به آن چسبيده است. اين كار در هنگام بيهوشي ممكن
است.
تعداد بسيار اندكي از مردم هستند كه در هشياري مي ميرند و ترس از مرگ هم براي همين است، زيرا تعداد بسيار اندكي هشيارانه زندگي مي كنند. هرآنچه كه مايلي مرگ تو باشد، نخست بگذار كه زندگيت چنان باشد ،  زيرا مرگ از زندگي جدا نيست، مرگ پايان زندگي نيست، بلكه فقط يك تغيير است. زندگي ادامه دارد، ادامه داشته است و هميشه ادامه خواهد داشت. ولي شكل ها بي فايده مي شوند، كهنه مي شوند و به جاي اينكه سبب شادي باشند، يك بار سنگين مي شوند ، بهتر است شكلي جديد و تازه به زندگي  داده شود. مرگ يك بركت است، يك مصيبت نيست.
اوشو
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

باگوان عزيز:
" چه اتفاقي براي من رخ داده؟ من بيشتر و بيشتر باز مي شوم  و احساس مي كنم كه سايه هاي وجودم به تدريج ازبين مي روند. وقتي چشمانم را مي بندم نور بيشتري در بدنم مي بينم. خيلي زيباست،  و احساس بسيار خوبي به شما دارم ، بيش از آنچه تاكنون داشته ام. باگوان عزيز، آيا اين مي تواند واقعي باشد؟ آيا اين من هستم؟ چرا اين ترديدها هنوز وجود دارند؟ ممكن است لطفاً توضيح بدهيد؟ "
 
هر اتفاقي كه برايت افتاده، ژرف ترين اشتياق هر سالك است. تو فقط براي چنين رويدادهايي است كه در اينجايي. اين آغاز راه است. در ابتدا، اين بسيار طبيعي است: ذهن توليد ترديد مي كند. نيازي نيست كه از ذهن خشمگين باشي' ذهن اين را درك نمي كند، اين وراي ادراك ذهن است. و اين طبيعي است كه ذهن مايل است منطقي و عقلاني باقي بماند.
ذهن به اين دليل ساده توليد ترديد مي كند كه مي خواهد از تو محافظت كند. ذهن با تو مخالف نيست، سعي دارد از تو مراقبت كند تا وارد فضاهاي ديوانه كننده نشوي. ولي تنها در آغاز راه است كه ذهن توليد ترديد مي كند. و اين زماني است كه مرشد و مدرسه ي مرشد به تو كمك مي كند تا نگران گفته هاي ذهن نباشي، بلكه ابعاد تازه اي را كه برايت گشوده مي شوند اكتشاف كني. تو احساس سبكي داري. تمامي سايه ها محو مي شوند و بدني درخشان در تو شكل مي گيرد، بدني از نور. ذهن مي تواند يك اسكلت را بپذيرد' ولي نمي تواند بدني از نور را بپذيرد. ذهن بسيار ابتدايي است' هنوز هم ماده را باور دارد.
فيزيك به اين نتيجه رسيده است كه ماده ابداً وجود ندارد. فقط انرژي وجود دارد. ولي ذرات انرژي چنان سريع حركت مي كنند كه اين توهم جامد بودن را ايجاد مي كنند. درست مانند حركت سريع پره هاي پنكه است: نمي تواني پره ها را جداگانه ببيني، يك دايره مي بيني. اگر پنكه با سرعت نور مي چرخيد __ سرعتي كه الكترون ها در يك ستون سنگي مي چرخند آنوقت مي توانستي روي پنكه ي سقفي بنشيني و نمي افتادي و احساس نمي كردي كه چيزي در زير تو حركت مي كند و بين پره ها فاصله اي هست. زيرا پيش از اينكه فاصله را احساس كني، پره ي ديگر وارد مي شود و تو هيچ احساسي نخواهي داشت. سرعت بالاي حركت، آن را جامد خواهد كرد. هرچه كه جامد است، فقط به نظر جامد مي آيد.  ولي ذهن بسيار ابتدايي است.
دل نه ابتدايي است و نه مدرن. دل جاودانه است' چيزي از تقسيم بندي زمان نمي شناسد. بنابراين دل مي تواند بدون هيچ ترديدي بدني از نور را ببيند. در واقع، بدن نوراني واقعي تر از بدن جامدي است كه ما مي بينيم  زيرا بدن نوراني يعني بدني از الكترون ها: الكتريسته ي خالص.
پس از جنگ جهاني دوم چنين روي داد كه سربازي به وطنش بازگشت. او پنج سال از وطن دور بود و طبيعي بود كه براي ديدن همسرش عجله داشته باشد. پس از اينكه همسرش را در آغوش گرفت ، دچار شوك برقي شد و روي زمين افتاد. او گفت " خداي من، چه اتفاقي افتاده است؟" براي پنج سال همسرش منتظر بوده و منتظر بوده وبا چنان شدتي انتظار كشيده كه نيروي الكتريكي بدنش روي هم انباشته شده بود. پزشكان را خبر كردند. آنان حتي نتوانستند دستش را براي معاينه ي نبضش بگيرند بي درنگ برق آنان را مي گرفت. سپس تعميركار برق را آوردند. ديگر مسئله ي فيزيكي نبود، اشكال برقي وجود داشت. تعميركار برق بسيار مي ترسيد. او گفت، "اول اين لامپ را در دست بگير." او يك لامپ چهل وات را به دست زن داد و لامپ روشن شد. اين نخستين بار بود كه چنين رويدادي ثبت مي شد. تمام وجود زن از نيروي برق تشعشع داشت و به دليل وجود اين زن بود كه تحقيقات و مطالعات روي   نيروي الكتريكي در انسان آغاز شد و اينك يك واقعيت تثبيت شده وجود دارد كه بدن انسان برق دارد.
اگر چشماني حساس داشته باشي، قادر هستي هاله ي برق اطراف بدن را مشاهده كني. همانطور كه در تصاوير نانك، كبير، كريشنا، راما يا بودا مي بينيد، آن حلقه ها در اطراف صورت آنان افسانه اي و تخيل نقاش نيستند' آن حلقه ها توسط مريدان و مراقبه كنندگان ديده شده اند.
و اينك در روسيه شوروي دانشمندي وجود دارد كه از اين هاله ها عكسبرداري كرده است... او صفحات بسيار حساسي توليد كرده است. نام او كرليان است و به همين سبب اين روش عكسبرداري را عكاسي كيرليان Kirlian photography  خوانده اند.
او در دنيا مشهور شده است. اگر او عكسي از تو بگيرد؛ فقط تصوير تو نخواهد بود، بلكه تمام هاله ي نوراني اطراف بدنت نيز نشان داده مي شود.
و عجب اينكه اگر دست كسي در حادثه اي قطع شده باشد و عكسي با دوربين كرليان از او گرفته شود، آن دست ديده نخواهد شد، ولي هاله ي اطراف دست ديده خواهد شد.
بدن الكتريكي هنوز دست نخورده است، هيچ چيز برهم نخورده است فقط بخش جسماني افتاده است.
و اين تنها در مورد بدن انسان نيست. يك گل سرخ: مي تواني يكي از گلبرگ هايش را بچيني و كرليان مي تواند بگويد كه كدام گلبرگ قطع شده است. درعكس آن، هاله ي اطراف گلبرگ چيده شده  نشان داده مي شود.
بنابراين اتفاقي كه براي تو رخ داده اين است كه تو ساكت شده اي، از وجود دروني خودت كه توسط نور احاطه شده هشيار گشته اي.
مردمان باستان آن را بدن اختري، بدن نوراني يا بدني كه از نور ستارگان ساخته شده است خوانده اند. معني بدن اختري astral body همين است.فقط به ياد داشته باش كه اين در حيطه ي ذهن نيست و به ذهن بگو، "اين ربطي به تو ندارد. تو كار خودت را بكن."
و نكات بسيار ديگري وجود دارند. جهان هستي  به ذهن محدود نمي شود: بس وسيع تر و بسيار اسرارآميز تر است. تو تمام امكاناتي را كه هر عارفي در هركجاي دنيا تجربه كرده، در اختيار داري، ولي بايد ذهنت را ساكت كني' وگرنه آن ترديد ها مي توانند به مزاحمت خود ادامه بدهند.
براي همين است كه من اصرار دارم: پيش از اينكه وارد دنياي اسرار شويد نخست ذهن را ساكت كنيد. ذهن را براي سكوت، براي بي ذهني non- thinking  منضبط كنيد زيرا وقتي كه وارد دنياي اسرار مي شويد ذهن سر راه قرار نگيرد و پرسش هاي عوضي نپرسد، كه نتوانيد پاسخ بدهيد، پرسش هايي كه حتي اگر هم بتوانيد پاسخ دهيد، ذهن نتواند درك كند. ذهن گستره اي محدود دارد. ذهن يك كامپيوتر زنده است. تمامي وجود تو نيست. دل بس بزرگتر است. و در وراي دل، وراي وجود تو قرار دارد، كه از دل بزرگتر است. و در وراي وجود تو، آن وجود كيهاني هست كه بي نهايت است. براي ورود به اين اسرار، به ذهني آرام نياز داري كه مزاحم تو نباشد
اوشو
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

پروردگارا
من همان پریشان حال همیشگی ام با چشمانی پر از اشک
با قلبی آکنده از درد با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است
ازین دنیای تیره و تار به تو پناه آورده ام
پروردگارا
یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیا فرو روم دلم برایت تنگ است دستهایم را بگیر
پروردگارا ! به من توانايى ده که قلبى آرام داشته باشم و عشقى پايدار
پروردگارا
به اين گمشده ى از راه مانده معرفت عطا کن
شناخت عاشقان سرا پا محو وصالت را نصيبم کن
از باده محبت خود به کام تشنه من بچشان
و شمع پر نور عشقت را در تاريکخانه دل من روشن بنما
از شراب وصلت مستم کن و از منيت و خوديت خود نيستم گردان
مرا از درگاهت مران و از عنايت و رحمتت محرومم مگردان
دنيا گذران است و من نيز خواهم رفت و خواهم رفت
خدايا
تقديرم را به گونه اى رقم بزن كه خوشنودى تو در آن باشد
من جز اين نمي خواهم و نخواهم خواست
بارالها
زيبایى عشق را بر چهره ام بنشان
محبتت را هر روز در قلبم افزون تر كن
و آرامش از دست رفته ام را به قلبم بازگردان
اميد ، ايمان ، اراده ، كمال و سعادت را بر زندگيمان حاكم ساز كه فقط تويى توانا بر هر كار
آه ای خدا
هر وقت نااميد مي شم ، غمگين ميشم ، دلم ميشكنه يا ... سوره يس رو ميخونم
چقدر ابهت داره به خصوص سه آيه اولش
خدايا
من در مقابل قدرت بى كران تو هيچم . منو به حال خودم وا نگذار
آيا نيست آنكه آفريد آسمانها و زمين را توانا بر آنكه بيافريند مانند ايشان را
بلى اوست آفريننده دانا
جز اين نيست كار او ، گاهى كه چيزى خواهد كه بدو گويد بشود ، پس بشود
پس منزه هست آنكه بدستش پادشاهى هاى همه چيز است
و بسوى او بازگردانيده شويد

ای خدا ... فقط به صدای دلم گوش کن ... دلی که جای تو است ... قول می دهم
الهی آمین
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

كارونا ريكي واژه‌اي سانسكريت است و در هندوئيسم، بوديسم، و ذن بكار مي‌رود. كارونا به معني هر عملي است كه موجب كاهش رنج ديگر انسانها شود و مي‌توان آن را ((كردار شفقت آميز)) نيز ترجمه كرد. آدم‌ها وقتي روشن‌بيني را تجربه مي‌كنند، مي‌گويند همه موجودات يكي هستند. بنابراين داشتن كردار شفقت آميز يا كارونا براي همه بدون تبعيض امري طبيعي است؛ زيرا همه ما يكي هستيم. هنگامي كه ما به ديگران كمك و آنها را در فرآيند شفايشان حمايت مي‌كنيم، همه موجودات سود مي‌برند. به دليل وحدت همه موجودات، روشن است كه كارونا فقط از روي عشق به ديگران دادن نمي‌شود، بلكه عملي است كاملاٌ منطقي. همانطور كه دوست داريد زخم‌هاي خود را شفا دهيد، دوست داريد زخم‌هاي ديگران نيز شفا يابد. در نوشته‌هاي بودايي آمده است كه كارونا بايد با پارجنا يا خرد همراه باشد تا اثر درست داشته باشد.
كارونا كيفيت برانگيزاننده‌ي همه موجودات روشن بيني است كه براي پايان دادن به رنج در روي زمين تلاش ‌مي‌كنند. آنها همواره انرژي نامحدود شفابخشي و هدايت را به سوي ما مي‌فرستند، ولي همه گيرنده آن نيستند. وقتي كارونا را در خود تقويت مي‌كنيد، نه تنها به ديگران كمك مي‌كنيد، بلكه گيرنده‌ كارونايي مي‌شويد كه همه وجودهاي نوراني مي‌فرستند. در نتيجه شفابخشي شما سرعت مي‌يابد.
كارونا ريكي شما را آماده مي‌كند با موجودات روشن‌بين، چه آنهايي كه در جسم فيزيكي حضور دارند و چه آنهايي كه در بعد روحي هستند نزديكتر كار كنيد.
براي سود كامل بردن از كارونا، بايد آمادگي داشت. اين آمادگي فقط زماني اتفاق مي‌افتد كه سيستم انرژي شخصي ابتدا از طريق انرژي استادي ريكي تقويت شده باشد. وقتي اين تقويت انجام شده باشد، سيستم انرژي شخص آسان‌تر مي‌تواند با پتانسيل‌هاي بالاتر هماهنگ شود. علاوه بر اين، تجربه‌اي كه شخص وقتي استاد ريكي مي‌شود كسب مي‌كند، به او امكان استفاده بهتر از ابزارهاي جديدي را مي‌دهد كه كارونا ريكي ارائه مي‌كند. چون انرژي‌ها قوي‌تر و قدرت شفابخشي بيشتر است، كارونا ريكيرا گام بعد از استادي ريكي قرار داديم. به همين دليل ، كارونا ريكي تنها به كساني كه استاد ريكي هستند آموزش داده ميشود . همانطور كه شاگرد بدون گذراندن ريكي مرحله اول نمي‌تواند مرحله دوم را بگذراند، كارونا ريكي آموزش داده نمي‌شود مگر به شاگرداني كه قبلا مرحله استادي ريكي را گذرانده و تمرين كرده باشند. به اين ترتيب شاگرد بيشترين منفعت را از آموزش كارونا ريكي مي‌گيرد و مزاياي استادي ريكي را نيز از دست نمي‌دهد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت رنگارو تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار  را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . لبخند بزنید
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

one of the Best Moments in Life:

بهترین لحظات زندگی :

·         To fall in love.

عاشق شدن

·         To laugh until it hurts your stomach.

انقدر بخندید که دلتون درد بگیره

·        To find mails by the thousands when you return from a vacation.

بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید

·        To go for a vacation to some pretty place.

به یه جای خوشگل برید برای مسافرت

·        To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید

·        To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید

·        To leave the! shower and find that the towel is warm.

از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه !

·        To clear your last exam.

آخرین امتحانتون رو پاس کنید

·        To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

یه کسی که معمولا" زیاد نمیبیننش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه

·        To find money in a pant that you haven't used since last year .

توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید

·        To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))

برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید

·        Calls at midnight that last for hours.:))

تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه

·        To laugh without a reason.

بدون دلیل بخندید

·        To accidentally hear somebody say something good about you.

بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه

·        To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.

از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید

·        To hear a song that makes you remember a special person.

آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

·         To be part of a team.

عضو یک تیم باشید

·        To watch the sunset from the hill top.

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید

·        To make new friends.

دوستای جدید پیدا کنید

·        To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.

 وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین !

·        To pass time with your best friends.

لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید

·        To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید

  • To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume.

پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده

  • See an old friend again and to feel that the things have not changed.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

  • To take an evening walk along the beach.

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید

  • To have somebody tell you that he/she loves you.

یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره

  • To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends.

یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کار های احمقانه ای کردند و بخندید و بخنید و ....... بازم بخندید

  • These are the best moments of life....

اینها بهترین لحظه های زندگی هستند

  • Let us learn to cherish them.

قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که بايد ازش لذت برد.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

وقتی که من داشتم بیهوا در خیابان ولیعصر قدم می زدم که یک پالتوی گرم بخرم یه دفعه یه اتفاقی افتاد . اون روز من از سرما و مریضی تو خودم می پیچیدم دنبال یه لباس گرم بودم که بخرم و بپوشم خودم دلم به حال قیافه کلفتی که داشتم می سوخت یه کاپشن کهنه با روسری و شلوار لی گشاد پوشیده بودم قابل توجه است که این کاپشن بینوا فقط ۵ سانت از زانو بالاتر بود این شد که گشت ارشاد خدمت من هم آمد بنده خدایی که هیچ وقت کسی فکرش رو نمی کرد آدم محتاط و قانون نگر

                             

 

اون روز بازم مامی داد زد و گفت بچه می گم ۱۰۰ بار این کاپشن رو نپوش کهنه بود فکر کردند دختر اصل و نصب داری نیستی گرفتنت .... مامی پیچاره گاهی فکر می کنم هیچ چیزی جز لباس پوشیدن و حفظ ابروی خانوادگی براش دارای اهمیت نیست

بدلیل اینکه از نظر قانونی گفتند که نگید نمی گم اما می تونیم کمی تفریح می کنیم که ...

 هه هه!!

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

باز هم مهندس کلهر زحمت کشیده اند

حبوبات

حبوبات را هم بايد دست كم 3 تا 4 وعده در هفته مصرف كرد. سوزان كراوز، كارشناس تغذيه مي‌گويد: «حبوبات چربي اندكي دارند، آنها منبع خوبي از پروتئين و فيبر بوده و در برابر بيماري قلبي و سرطان سينه از شما محافظت مي‌كنند.» وي مي‌افزايد: «حبوبات آن قدر به‌نظر معمولي مي‌رسند كه كسي به چشم غذاي فانتزي سالم به آنها نگاه نمي‌كند، اما در حقيقت حبوبات يكي از سالم‌ترين غذاهايي هستند كه هر خانمي مي‌تواند بخورد

در پژوهش‌هايي كه در ژورنال بين‌المللي سرطان به چاپ رسيد، پژوهشگران دريافتند كه به‌طور كلي حبوبات و به ويژه عدس، مي‌توانند مانع از ابتلا به سرطان سينه شوند. همچنين در پژوهش ديگري كه در ژورنال آرشيو طب داخلي چاپ شد، پزشكان دريافتند مصرف بقولات مي‌تواند خطر ابتلا به بيماري‌هاي قلبي عروقي را كاهش دهد.

سوزان كراوز مي‌گويد: «حبوبات منبع خوبي از فيبرهاي محلول و نامحلول بوده و مي‌توانند به كاهش كلسترول كمك كنند. همچنين حبوبات به‌دليل داشتن ماده ايزوفلاوون مي‌توانند در تنظيم هورمون‌ها و بهبود مشكلات حين قاعدگي خانم‌ها و نشانگان پيش از قاعدگي مفيد واقع شوند

نشانگان پيش از قاعدگي، وضعيتي است كه در آن فرد قبل از شروع عادت ماهانه دچار بي‌حوصلگي، افسردگي يا حالت‌هاي مشابه مي‌شود. سويا از جمله غذاهايي است كه ايزوفلاوون زيادي دارد، اما اين ماده در منابع ديگري مثل شبدر قرمز، ماش، جوانه يونجه و نخود هم يافت مي‌شود. خانم كراوز اضافه مي‌كند:

«حبوبات ماده‌اي به نام مهار‌كننده پروتئاز دارند كه مي‌تواند در برابر سرطان سينه اثر محافظ داشته باشد. مهار‌كننده پروتئاز تقسيم سلول‌هاي سرطاني را كند كرده و به اين ترتيب از درست شدن تومور جلوگيري مي‌كند

نكته مهم ديگر اينكه حبوبات منبع پايداري از اسيد فوليك هستند كه براي خانم‌ها در سنين باروري بسيار پر اهميت است. اگر قصد باردار شدن داشته باشيد، اين ماده به سلامت نوزاد آينده تان كمك شاياني مي‌كند.

غذاهاي قرمز!

شما بايد در هفته دست كم 3 تا 5 وعده غذاهاي قرمز مانند گوجه فرنگي، هندوانه، گريپ فروت قرمز و پرتقال سرخ مصرف كنيد. ماده مغذي مهمي كه در اين خوراكي‌ها وجود دارد، ليكوپن است. ليكوپن بيشتر به خاطر تأثير خوبي كه در جلوگيري از سرطان پروستات دارد، شناخته شده؛ اما اين ماده فوايد زيادي هم براي خانم‌ها دارد. برخي پژوهش‌ها اثر اين ماده را در جلوگيري از ابتلا به سرطان سينه نشان داده‌اند. به علاوه، تارا ميلر مي‌گويد: «ليكوپن آنتي اكسيداني قوي است كه از شما در برابر ابتلا به بيماري قلبي محافظت مي‌كند

تازه‌ترين پژوهش‌ها حاكي از آنند كه ليكوپن، با جلوگيري از اثرات زيانبار اشعه فرابنفش روي پوست، به شما كمك مي‌كند سال‌هاي بيشتري پوست شاداب و جوان داشته باشيد.

ويتامين D

يك خانم بايد روزانه دست كم 400 واحد بين‌المللي ويتامين D مصرف كند. براي دريافت اين ماده مي‌توان از شير كم چرب غني شده با ويتامين D، يا آب پرتقال غني شده با اين ويتامين استفاده كرد. خانم سامر نقش ويتامين D را اين طور توضيح مي‌دهد: «ويتامين دي براي كلسيم رساني به استخوان‌ها ضروري است، خطر ابتلا به پوكي استخوان را كاهش مي‌دهد و مي‌تواند در كاهش خطر ابتلا به بيماري‌هايي مانند ديابت، ام.اس و تومورهاي سينه، تخمدان و روده بزرگ مؤثر باشد

در حقيقت مطالعات انجام شده اخير در دانشگاه سان ديگو كاليفرنيا نشان مي‌دهند مصرف ويتامينD مي‌تواند از بروز نصف موارد سرطان سينه، تخمدان و روده بزرگ در ايالات متحده آمريكا پيشگيري كند. متأسفانه زنان زيادي در جهان با كمبود اين ويتامين دست به گريبان هستند. علت اصلي اين امر نيز محروم بودن از نور مستقيم آفتاب است. بدن ما براي ساختن ويتامين D نيازمند تماس مستقيم نور آفتاب با پوست است.

با وجودي‌كه ويتامين D در منابعي چون ماهي‌هاي خال مخالي، تون، آزاد و ساردين يافت مي‌شود، اما متخصصان غذاهاي غني شده با ويتامينD مانند شير غني شده را بهترين منبع اين ويتامين مي‌دانند.

توت ها

توت فرنگي و تمشك دو عضو از خانواده‌اي هستند كه فرنگي‌ها آن‌ها را با نام خانواده «بري» مي‌شناسند. علت اين امر وجود پسوند «بري» در نام لاتين اعضاي اين خانواده از گياهان است. زغال اخته نيز در اين خانواده است.

بهتر است هر هفته 3 تا 4 وعده از اين گياهان در رژيم غذايي گنجانده شود. ويژگي طلايي ميوه اين گياهان، داشتن ماده‌اي به نام آنتوسيانين است كه اثر ضد سرطان داشته و به ترميم سلول‌هاي بدن كمك مي‌كند. پژوهش‌ها نشان مي‌دهند اين ماده مي‌تواند از ابتلا به انواع خاصي از سرطان، از جمله سرطان سينه و دستگاه گوارش پيشگيري كند.

خانم كراوز مي‌گويد: «ميوه‌هاي خانواده «بري» ويتامين C و اسيد فوليك زيادي هم دارند كه براي همه خانم‌ها در سنين باروري لازم است.

همچنين اين ميوه‌ها اثر آنتي اكسيدان قوي دارند كه نه تنها از قلب محافظت مي‌كند، بلكه مي‌تواند پيري پوست را هم به تعويق بيندازد

و در نهايت اين ميوه‌ها ماده‌اي به نام لوتئين دارند كه باعث تقويت بينايي مي‌شود.

 

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

این مطلب از دوست عزیز مهندس کلهر می باشد. نظر بدهید

زن بودن ممنوع فمنیسم و صهیونیسم :

«چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم ! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد، می تواند مدارج شغلی را طی کند بچه های خودش را در مهدکودکها رها کند و هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد. گزینه های جنسی او نیز دیگر محدود نیستند، روابط جنسی نامشروع پیش از ازدواج و پس از ازدواج برای وی امکان پذیر است. به طور خلاصه یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، هر چه می خواهد بشنود. تنها یک استثنا وجود دارد : او نمی تواند یک زن باشد.  »

« برگرفته از کتاب نابودی عفاف ارمغان فمنیسم- نوشته خانم وندی شلیت»

در بررسی تاریخی جایگاه و سرنوشت زنان زمانی با جاهلیت روبرو بوده ایم که وجود مقدس و عفیف زن را مورد تحقیر و اهانت قرار داده اند مانند عرب جاهلی پیش از اسلام و دینی مانند آیین تحریف شده یهود.آیین یهود، ارزش و جایگاه زن را تا حدی پایین می آورد که هر گاه طبیعت از آفریدن مردان ناتوان است، زن رامی آفریند و هر مرد یهودی، زن آفریده نشدن خود را کمال مسرت می داند. لیکن در عصر حاضر صهیونیسم هدیه جدیدی را به زنان عرضه می دارد که از طرق آن جاهلیتی مدرن در میان جوامع صنعتی، دامنگیر جوامع زنان گردیده است. این امر موجب شده است تا بنیان خانواده و به همین تقدیر بنیان جوامع را با ترفندها و توطئه های از پیش تعیین شده به قهقرا بکشانند تا بتوانند تسلط لازم را بر یک جامعه از هم گسیخته و وحشی بدست آورند. آنچه در زیر می آید تنها گزارش کوچکی از چهره ی امروز جامعه آمریکا و بررسی نظرات و تئوری مکتب فمنیسم است. در بررسی آماری و تحلیلی که نسبت به اوضاع جامعه آمریکا انجام می شود، خواسته یا ناخواسته شوک زده خواهیم شد.این جامعه به صورت هولناکی به سوی قهقرای اخلاقی پیش می رود. گویی مکاتبی مانند فمنیسم روح و جان جامعه آمریکایی را تسخیر نموده و مشکلات اخلاقی را بیش از پیش عمیق تر می سازد. بر طبق باورها و اعتقادات مسلمانان، وجود زن گوهری است که بوسیله ی حیا و عفتی که بااو همراه است از دسترس نا اهلان در امان خواهد ماند و آنچنانکه می دانیم بنیان خانواده بر محور وجودی زن استوار است. هنگامیکه زن از زیر بار مسئولیت خانواده شانه خالی کند، حلقه‌های جامعه یک به یک گسسته می‌گردد و دیگر چیزی به عنوان امنیت روانی و آرامش مفهومی نخواهد داشت. لیکن تصویر چهره ی جامعه آمریکا چیز دیگری است. طرح مسائل جنسی به صورت زود هنگام و از طریق آموزش و پرورش به کودکان در مدارس ابتدایی به عنوان برنامه زندگی خانوادگی چیز معمولی گشته است. همچنین تعلیم دهندگان این آموزشها در مدارس از کودکان می خواهند تا خجالت نکشند و این موضوعات را بسیار عادی تلقی کنند این امر موجب می گردد حد سنی برای درک بسیاری از تجربه ها در جامعه آمریکا بسیار پایین باشد. افزایش آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی نه تنها باعث کاهش مشکلات نمی گردد بلکه باعث تحریک بیشتر آنان و افزایش مشکلات می شود. نکته مهمی که در طرح این مسائل برای کودکان فراموش می شود، چگونگی و زمان دادن این آگاهی هاست. فمنیسم در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 پاگرفت و تغییرات فرهنگی بسیاری را در میان زنان به وجود آورد. در سال 1975 لایحه حقوق برابر موجب برانگیختن بحث های فراوانی گردید. زیرا برای مرد و زن به طور اعم و برای زنان به طور خاص دارای مضامین خطرناکی بود و مرور زمان ثابت کرد که منافعی که فمنیست ها مدعی آن بودند در مجموع کمتر از زیان های این جریان بود. فمنیست ها امروز نمی توانند پیامی را بپذیرند که بویی از مسیحیت داشته باشد. در حقیقت کلیسا از نظر آنان یک نهاد پدر سالار است که نقش آن در فرهنگ جامعه دیگر جایی ندارد. جنبش زنانه ای که در ابتدا منادی عدالت و مبتنی بر اصول مسیحیت بود امروز به جنبشی بدل گردید که آزادی جنسی لجام گسیخته، حقوق هم جنس گرایان و تنفر از جنس مذکر را ترویج می نماید. فمنیست ها اصرار دارند مردم، فمنیسم را نهضتی عمیق و اندیشه ورز بدانند، ولی واقعیت این است که این نهضت بسیار سطحی و ساختگی است. فمنیست ها تلاش کرده اند تا دروسی تحت عنوان مطالعات زنان را خلق کرده و اغلب به صورت دروس اجباری در کالج ها، دانشگاهها، سمینارهای سراسر کشور بگنجانند. فمنیست ها پیوسته در تبلیغات و شعارهای خود این نکته را فریاد می زنند که زنان از سوی جامعه مرد سالار تحت فشار هستند و مردان همگی بصورت بالقوه مهاجم، متجاوز، آزار رسان و یا از نظر روانی دچار مشکل هستند. صنعت تبلیغات نیز در بیست سال گذشته تلاش کرده تا جابجایی نقش زن و مرد را که فمنیست ها منادی آن هستند به تصویر درآورد و نشان دهد که زنان چه از نظر فکری و چه در عمل بسیار برتر از مردان هستند. نتیجه منطقی چنین وضعیتی، هم جنس گرایی زنان است. دو موضوع اصلی که این جنبش آنرا پیگیری می کند مشتمل بر موارد زیر است :

  • حقوق باروری، و به طور خاص «سقط جنین »
  • ترویج هم جنس گرایی زنان و مشروعیت بخشیدن به آن

جنبش فمنیسم اصولاً بارداری را شکلی از بردگی زنان و کودک را به منزله یک مهاجم به بدن زن تلقی می کند فمنیست ها توانستند با تبلیغات و اقدامات وسیع خود قانون آزادی سقط جنین را در دهه 1960 به تصویب دیوان عالی آمریکا برسانند. این در حالی است که 75 درصد نوجوانان آمریکایی قبل از پایان تحصیلات متوسطه، رابطه جنسی دارند.در نیویورک بیش از 54 هزار نوجوان بین سنین پانزده تا نوزده سالگی هر سال باردار می شوند. و هر سال با استفاده از این قانون 54 هزار کودک در کلینیک ها قتل عام می گردد. امروزه جنبش فمنیسم برای ساده تر کردن اوضاع و کم کردن صورت زشت و وحشیانه ی این عمل و برای آنکه در مجامع بین المللی بازخواست نگردند، در واژه ها دست کاری نموده اند. به عنوان مثال به جای استفاده از واژه    «سقط جنین» از واژه «از بین بردن بافت ناخواسته» استفاده می کنند و یا به جای استفاده از واژه‌ی«دختران بی بند و بار» از واژه «از نظر جنسی فعال» بهره می گیرند. فمنیسم امروزه در واقع یک مذهب انحرافی است. مذهب دشمنی با خداوند و اصول اخلاقی. در سال 1993 قانونی به امضای پرزیدنت کلینتون رسید که بر طبق آن فروش اعضای بدن این کودکان معصوم سقط شده نیز مجاز شناخته شد. در مجله ورلد نتایج یک پژوهش در مورد سقط جنین چنین ذکر می شود : در بررسی ها مدارکی از یک شبکه سراسری فروش اعضای بدن کودکان به دست آمده که شامل دستورالعمل مربوط به جدا کردن اعضای بدن به طور تفضیلی و یک بروشور تبلیغاتی که در آن برای جلب توجه مشتری نوشته شده بود : «تازه ترین بافت ها موجود است» و نیز صورت قیمتهایی برای بچه کامل و اعضای بدن آن بدست آمد. در یکی از این صورت قیمتها که تاریخ آن 1999 و متعلق به این شرکت بود، چنین می خوانیم: پوست 100 دلار، دست و پا 150 دلار، نخاع 325 دلار، مغز 999 دلار.این قانون ظاهراً در پژوهشها ی مربوط به بافت جنینی استفاده می گردد. سخنگویان فمنیسم با در اختیار داشتن صنعت سرگرمی، رسانه ها، دانشگاهها و برخی از سیاستمداران دارای این قدرت هستند که نگرش و فرهنگ جامعه به موضوع هم جنس گرایی را وادار به تجدید نظر نمایند. ما بین زنان هم جنس گرا و فمنیست ها یک رشته ارتباطی وجود دارد که منجر به همگرایی آنان شده است و این مطلب را روشن می سازد که این دو مکتب در واقع یکی هستند. در زیر به مختصری از اعتقادات آنان اشاره می نماییم.

  • هر دو گروه ضد دین هستند و بندگی خداوند را ستم تلقی می کنند.
  • هر دو گروه مادر شدن و پرورش فرزندان را بدون حضور همتای مرد قابل وقوع می دانند.
  • هر دو گروه مخالف رهبری مردان و آرزومند مستقل بودن از آنان هستند.
  • هر دو گروه احساس می کنند تفاوت جنسیت  ساخته فرهنگ  ها است.

در آمریکای قرن 19 مزاحمت های جنسی مجازاتهای بسیار سنگینی مانند مرگ را در پی داشت، لیکن امروز متجاوزان به عنف حدوداً به  5 سال  زندان محکوم می گردند. این در حالی است که در عمل شکایت زنان قربانی در دادگاههای آمریکا تقریباً بی اثر است. یکی از مواردی که فمنیست بر آن تأکید دارد، نفی تفاوت مابین جنس زن و مرد و تک جنسیتی (Unisexual ) شمردن جامعه است. در واقع در تصویر جدید جامعه امریکایی زنان باحیا و احساساتی، غیر طبیعی و بیمار شمرده می شوند. فشارهای تبلیغاتی از سنین کودکی بر این نکته پافشاری می کنند که اگر کسی از تعادل روانی و رفتاری بهره مند باشد، نباید خود را درگیر مسائلی چون حیا – عفت و احساس نماید. زیرا این گزینه ها دست و پای زن را برای حضور فعال و مستقل در جامعه می بندد و عوامل فوق موجب می شود تا زنان واپس گرا و زندانی ظلم مردان گردند. فمنیست ها معتقدند که زن و مرد جز در رابطه با خصوصیات فیزیکی مربوط به تولید مثل هیچ گونه تفاوتی با یکدیگر ندارند. آنان با روان شناسان همفکر خود کنار آمدند و افکار یک نسل را تغییر دادند تا بتوانند به جای آن این تفکر را القا کنند که بین زن و مرد هیچ فرقی وجود ندارد و فرهنگ نیازمند تغییر نگرش خود نسبت به زن و مرد است. جامعه امروز امریکا برای دخترانی که به روابط ناخواسته« نه » می گویند، شرایط دشواری به وجود آورده است بر اساس نظر سنجی که توسط مرکز ملی پژوهش افکار و دانشگاه شیکاگو در میان 3500 مرد 18 تا 59 ساله صورت گرفت. 13 درصد زنان جوان می گفتند فشار دوستان آنان را وادار نموده برای نخستین بار رابطه جنسی برقرار کنند در حالی که اکنون این رقم به بیش از یک سوم رسیده است. جالب توجه است که در چنین جوامعی برای رهایی از این فشار ها و حفظ عفت، مبتلا بودن به یک اختلال تغذیه ای تنها راهی است که فرهنگ حاکم بر جامعه آمریکا به یک زن این اجازه را می دهد تا از آزارهای جنسی در امان بماند. بیماریهای کم اشتهایی – پر اشتهایی و بریدن اندام های زنانۀ بدن از جمله این راههاست که موجب می شود با چاق بودن بیش از حد یا لاغر بودن و یا ناقص بودن، در امان بمانند. به عقیده فمنیست ها زنان باید هر چه می خواهند بپوشند و مشکل اصلی وجود مردان بی ادب است در حالی که یک اقتصاد دان معتقد است که اگر یک نفر لباسش را عوض نماید هزینه کمتری خرج می شود تا اینکه بخواهیم تمام مردان بی ادب را تربیت نماییم. فمنیست معتقد است که امروز زنانگی یک افسانه است. در حقیقت آنها زنانگی را یک ساخته اجتماعی می دانند که توسط مردان ساخته و پرداخته شده است تا بتوانند زنان را به سلطه خود درآورند. همچنین فمنیست ها پاکدامنی را نیز ساخته مردان و با هدف به بندگی کشیدن و رام کردن زنان می دانند آنان اعتقاد دارند تأکید بر پاکدامنی زنانه      بی هیچ تردیدی نشانه تبعیض گرایی است و باید ریشه کن گردد. زیرا زن را وادار می سازد که اسیر و در بند باشد و نتواند آزادانه آن طور که می خواهد زندگی کند. یک زن پاکدامن ناچار است تا تمام عمر خود را در کنار یک مرد و تحت امر و استیلای او بگذارند. روسو در کتاب امیل خاطر نشان می سازد که «شبیه شدن زنان به مردان باعث تسلط مردان بر آنان میگردد» همچنین فمنیست ها بر این باورند که زنان باید خودرا از نقش همسری و مادری رها کنند و به دیگر امور بپردازند.در این راستا، اگر چه گاهی می پذیرند که پاکدامنی امری فطری است لیکن یکی از آن خصوصیات زنانه بیمارگونه است که ریشه بیولوژکی دارد و به دلیل آنکه امری فطری است، فضیلت و امر اخلاقی محسوب نمی شود و باید در مقابل آن ایستاد. در واقع امروز این انتظار که زنان خوب باشند جای خود را به فشار که زنان در روابط جنسی نامحدود خوب باشند داده است. تبعیض آمیز خواندن اصول رفتاری و برابر دانستن ازدواج با تجاوز به عنف، رابطه بین زن و مرد را مسموم ساخته است. بر اساس یک نظر سنجی در مجله گلامور در صورتی که فاجعه تایتانیک دوباره رخ دهد 66% از زنان این عمل را که یک مرد صندلی قایق نجات خود را در اختیار یک زن قرار دهد را عمل تبعیض آمیز جنسی تلقی می کنند یعنی تا این حد معتقدند که زن و مرد تفاوتی ندارند و محافظت مرد از وجود یک زن کاری احمقانه و توهین آمیز است زیرا مردان هیچ گونه ارجحیتی نسبت به زنان ندارند. امروزه مردان جوان راهنما و الگویی برای رفتار با زنان ندارند. برخی به طور طبیعی احساس می کنند که باید مواردی از نزاکت را در مورد زنان به کار گیرند، لیکن در آن فرهنگ این اجازه به آنان داده نمی شود. واقعیت این است که ما به هر حال نمی توانیم این تفاوتها را از میان ببریم. بنابراین همین تفاوتها به نحوی دیگر بروز پیدا می کند. اما این باورها به بدترین شکل خود یعنی تجاوز، تعرض، آزار زنان و فحاشی آشکار می شود. امروزه زنان با رفتارهای برابری جویانه خود به مردان می آموزند که چگونه باشند و سپس وقتی که مردان درس خود را آموختند و شروع به رفتارهای غیرمؤدبانه نمودند، تلاش می گردد تا به زور قانون از خشونت آنان جلوگیری شود. در فیلم های سینمایی هالیوود نیز، همواره زنانی که پایبند به اصول اخلاقی نیستند را جسور، شاداب و سرشار از روح زندگی معرفی می نمایند و زنان پایبند به اصول اخلاقی را واپس گرا، افسرده و کودن معرفی می نمایند. فمنیست ها معتقدند که زنان پاکدامن و متأهل تحت ستم هستند و افراد مذهبی انسانهایی کند ذهن و خشک و افراد مجرد پر جنب و جوش هستند که همه ی خوشی ها را در اختیار دارند. بر اساس پژوهشی از مارک کلمنتیس که از بین از 1000 امریکایی صورت گرفت 67 درصد زوج های متاهل گفته اند که از روابط جنسی خود راضی هستند در حالی که این میزان در میان مجردها 45 درصد بود. قطعاً پاکدامنی جنسی می تواند هوس های سطحی را کنار بزند اما پاکدامنی حافظ و الهام بخش نوعی رغبت پایدار است. پاکدامنی رفتار بی شرمانه را رد می کند اما شهوت را از بین نمی برد بلکه در واقع می تواند آن را روشن نگه دارد. در واقع فمنیست ها با القای موضوع قربانی بودن زنان، تلاش دارند تا روحیه پاسخگو نبودن ار در میان زنان تقویت نمایند. زیرا افرادی که خود را قربانی به حساب می آورند در برابر رفتاری که انجام می دهند پاسخگو نیستند. هر آنچه آنها انجام دهند همواره معلول تقصیرها و کوتاهی های دیگران است. جنبش فمنیسم هم اکنون مردم را در سراسر دنیا تبدیل به جمعیتی بی اخلاق ساخته است که پایبند بودن به اصول اخلاقی و رفتاری امری محال تلقی می گردد.جوامعی که در آنان هیچ یک از افراد نظم فکری خاصی ندارند و اساس و بنیان خانواده از میان رفته است و انسانها نا خواسته پیرو خوی حیوانی گشته اندو لجام گسیخته و آشفته به دنبال دستاویزی هستند که به وسیله آن آرام گیرند. لیکن این آرامش را در هیچ کجا نخواهند یافت. زیرا هیچ رکنی مستحکم و قابل اعتماد برجای نمانده است تا بتوان بر آن تکیه نمود. افراد این طور جوامع از لحاظ عاطفی پناهگاه ندارند. زیرا در کانون مهر و عاطفه پرورش نیافته اند.بنابراین در میان حوادث مختلف زندگی به یکدیگر رحم نخواهند نمود و هیچ پیوندی میانشان باقی نخواهد ماند.در پروتکل های دانشوران یهود اشاره شده است که،غیر یهودیان را از عنفوان جوانی بی بند و بار و بدون اخلاق بار می آوریم. آنان خود اذعان می دارند که از طریق زنان یهودی، رسانه و دیگر عوامل مردم را به عشرتکده ها خواهند کشاند و همچنین اصرار می ورزند كه باید بنیان خانواده و نقش تربیتی آن را از میان برد تا بتوان بر جوامع مسلط گردید. نکته بسیار ظریف در این مدعا آن است که هنگامیکه یک جامعه دچار انحطاط اخلاقی و عواملی مانند فساد، مواد مخدر، مشروبات الکلی و زیاده خواهی مالی  می گردد، نقاط کلیدی و موثری که هدایت افکار جامعه را بدست خواهد گرفت روشن می شود. عناصری مانند ثروت، خوشگذرانی، شهوت و قدرت. در این حالت است که کنترل فکر و رفتار افراد یک جامعه بسیار ساده خواهد بود. تنها کافیست آنچه را که به آن معتادند و دغدغه آنان گشته است در اختیارشان گذاشته شود تا همان کاری را انجام دهند که از آنان خواسته‌می شود. صهیونیسم امروز با ترویج چنین افکار و جنبشهایی این امکان را فراهم می سازد تا بر ارکان جوامع در سراسر دنیا مسلط گردند.صهیونیسم برای تکمیل حلقه های آخر زنجیر بردگی و بندگی ملتها، هر اقدامی را انجام خواهند داد.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

امروز با کلی مشقت مریم بانو رو همیار کردیم برای سفری عجیب و مهیب

در ابتدا ایشان راضی به همکاری نمی نمودند از آن جایی که راه سفر پر مشقت و صعب عبور بود مریم بانوو جفتی یخ شکن خریدندی و آقای همیشه تنهای کلاه بسر، برایشان بستند

این شد که بانو شروع به حرکت کردند و به قول ما خارجی ها نان استاپ رفتند بامزه بود که در راه از همه سبقت گرفتند تا جایی که ۲ جفت جورابشان خیس شده بود و در حین خوردن دوباره آبگوشت (می دونم تکراری شده) و املت روی بخاری دیار غربت سوزاندند. این هم یکی از راه های رسیدن به خداست یاد بگیرید

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

اگر:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر
26-25-24-23- 22-21-20- 19-18-17- 16-15-14- 13-12-11- 10-9-8-7- 6-5-4-3-2- 1
باشد ... آن گاه داریم ...
 
کار سخت   HARD WORK
H+A+R+D+W+O+ R+K
98%=11+18+15+ 23+4+18+1+ 8
 
دانش  KNOWLEDGE
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
96%=5+7+4+5+ 12+23+15+ 14+11
 
دوست داشتن  LOVE
L+O+V+E
54%=5+22+15+ 12
 
خوشبختی  LOCK
L+O+C+K
47%=11+3+21+ 12
(بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟)
پس چه چیز صد در صد را می سازد؟
 
پول؟... نه!!! MONEY
M+O+N+E+Y
72%=25+5+14+ 15+13
 
راهبری؟.... نه!!!   LEADERSHIP
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+p
97%=16+9+8+19+ 18+5+4+1+ 5+12
 
هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگز نگرشمان را تغییر دهیم.
به قسمت بالا برگردید، به 100%واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟
 
نگرش  ATTITUDE
A+T+T+I+T+U+ D+E
100%=5+4+21+ 20+9+20+20+ 1
 
این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!!
نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!
حالا شما جواب سؤال را می دانید چه کاری انجام خواهیم داد؟؟
نگرش، همه چیز است.
بخونید تا ریاضیاتتون قوی بشه
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 شکلشو بعد می گذارم
در برخي از محافل وقتي صحبت از هيپنوتيزم مي‌شود، گروهي به‌گونه‌اي برخورد مي‌كنند،
 گويي هيپنوتيزم كاري خارق‌العاده و جادويي است و برخي با موضع‌گيري‌هاي شديد در
 برابر آن جبهه مي‌گيرند. اين در حالي‌ است كه هيپنوتيزم نه معجزه است و نه عملي عجيب،
 هيپنوتيزم حتي خواب هم نيست و اگر شما نخواهيد هيچ‌كس قادر به هيپنوتيزم كردن شما نخواهد بود.
 
وقتي هيپنوتيزم به‌دنيا آمد
هيپنوتيزم از ابتداي خلقت بشر وجود داشته‌است، از زماني كه انسان‌ها مسحور تماشاي
 طبيعت زيبا مي‌شدند و از تاريخي كه گوش خود را به زمزمه رودها در بستر زمين مي‌سپردند
اما شايد نخستين كسي كه اين نيروي ارزشمند را شناخت مسمر بود. فرانتس آنتوان مسمر، پزشكي
 اتريشي بود كه در قرن 19 ميلادي مي‌زيست، او اولين كسي بود كه با استفاده از نيروي مغناطيس
اقدام به درمان بيماران كرد. اگرچه بعدها او را شياد ناميدند و مسمر سال‌هاي واپسين عمر خود را
در گمنامي و فقر گذراند، اما در طي سال‌ها و قرن‌ها راه او ادامه يافت و پيشرفت‌ها و تغييرات
 بسياري كرد، تا جايي كه امروزه استفاده‌هاي فراواني از هيپنوتيزم در پزشكي مي‌شود.
 
هيپنوتيزم چيست؟
چشم‌هايت راببند، به هيچ فكر نكن، ذهنت را متمركز كن روي يك نقطه، روي يك صدا،
روي يك...
نگاهت را متمركز كن روي حركت چپ به راست و راست به چپ پاندول، به هيچ چيز فكر نكن،
 جز دنبال كردن اين حركت، حالا چشم‌هايت را آرام ببند و...
موارد بالا تقريبا مصداق‌هاي آشنايي در هيپنوتيزم براي بيشتر ما هستند، اما هيپنوتيزم در اين
موارد خلاصه نمي‌شود. وقتي شما غرق در تماشاي يك فيلم جذاب هستيد، با هنرپيشه‌هاي آن همدردي
 مي‌كنيد، با آن ها گريه مي‌كنيد و مي‌خنديد، به محيط اطرافتان توجهي نداريد و حتي حرف‌هاي
اطرافيانتان را نمي‌شنويد، به‌نوعي هيپنوتيزم شده‌ايد كه به آن «هيپنوتيزم خود به خود» مي‌گويند.
زماني‌كه شما خودتان را هيپنوتيزم مي‌كنيد به آن خودهيپنوتيزم مي‌گويند و زماني كه فرد ديگري شما را هيپنوتيزم مي‌كند به آن دگر‌هيپنوتيزم گفته‌مي‌شود.
به‌عقيده صاحب‌نظران، هيپنوتيزم داراي سه فاكتور اصلي است؛ اول جذبه يا تمركز مانند وقتي
شما جذب فيلم مي‌شويد. دوم انفكاك يا تجزيه مانند زماني‌كه در حال تماشاي فيلمي حتي حرف‌هاي
اطرافيانتان را نمي‌شنويد و سوم افزايش تلقين‌پذيري مثل وقتي در صحنه‌اي غمگين از فيلم گريه مي‌كنيد.
اگر شما تمركز نداشته‌باشيد و يا نخواهيد تمركز كنيد، هيپنوتيزم نخواهيد شد. مادر جواني كه در
 ماه گذشته سزارين او تيتر بسياري از روزنامه‌ها شد، دقايقي قبل از انجام عمل با لبخندي بر
لب گفت: به متخصص هيپنوتيزم اطمينان كامل دارم و خوشحالم از اينكه شيريني مادر شدن را با
پيشگامي در روشي تازه تجربه مي‌كنم. او از چهار ماه قبل دوره‌هاي مديتيشن و هيپنوتيزم را گذرانده‌بود
 اما به دليل شرايط نوزاد در ماه آخر دوران بارداري قرار شد، عمل به صورت سزارين انجام شود.
اين سزارين بدون بيهوشي، بي‌حسي و بدون استفاده از هيچ نوع دارويي در شرايط عادي و با
هوشياري بيمار انجام شد.
 
هيپنوتيزم و درمان بيماري‌ها
هيپنوتيزم به‌نوعي تاثير در روان است و در روانشناسي و روانپزشكي و درمان اين بيماري‌ها
كاربردهاي فراواني دارد، اما از آنجا كه جسم و روان به يكديگر مرتبط و در رابطه با هم هستند
با اين روش حتي مي‌توان در درمان و كاهش برخي از بيماري‌هاي جسمي و حتي كاهش درد
هم موفق بود. در واقع با هيپنوتيزم مي‌توان حالت آرامش در روان فرد ايجاد كرد و به‌وسيله آن
جسم را نيز تحت‌تاثير قرار داد. دكتر افسانه ياراحمدي، پزشك عمومي در اين مورد مي‌گويد:
«در حال حاضر در تمام دنيا از هيپنوتيزم براي افزايش قدرت يادگيري و درمان اختلالات
عادتي (مانند چاقي) بهره گرفته مي‌شود و براي بيشتر بيماران مي‌توان از آن استفاده كرد،
البته بايد توجه داشت هيپنوتيزم يك تكنيك است نه درمانگر؛ بنابراين بايد بعد از بررسي
جنبه‌هاي مختلف بيماري در كنار ساير روش‌ها از آن كمك گرفت».
با كمك هيپنوتيزم و تاثير در روان بيماران و سپس جسم آنها و با ايجاد انگيزه و شور زندگي
 در آنها نه‌تنها مي‌توان بر بيماري‌هايي مانند آسم، تكرر ادرار، بيماري‌هاي گوارشي و... فائق
آمد بلكه حتي مي‌توان در درمان و يا بهبود زندگي بيماران صعب‌العلاج هم از آن استفاده كرد،
به‌طور مثال با بالا بردن روحيه بيماران سرطاني و ايجاد آرامش و لذت از ماه‌ها و روزهاي
 باقيمانده از عمر آن ها گاه مي‌توان روند پيشرفت بيماري را كندتر كرد.
 
هيپنوتيزم ممنوع
با وجود تمام موارد ياد شده، هرگز نبايد از هيپنوتيزم توقع معجزه داشت، چون اين روش هم
محدوديت‌ها و حتي گاه مشكلات خاص خود را دارد. اگر درست استفاده نشود و یا به صورت ناشيانه
 و توسط افراد فاقد صلاحيت لازم انجام شود مانند هر روش ديگري خالي از خطر نيست. تلقين‌هاي
نامناسب مي‌تواند تاثيرات منفي در زندگي افراد بر جاي بگذارد و حتی باعث سوءاستفاده‌هاي جنسي،
 فرهنگي و...شود. اگر هيپنوتيزم درست انجام نشود ممكن است عوارضي مانند تپش قلب، لكنت،
سردرد، سرگيجه، ترس، ايجاد احساس غم و اندوه و... در فرد ایجاد كند.
هيپنوتيزم در همه افراد نتيجه‌بخش نيست، به‌طور مثال كساني كه اختلالات فكري دارند، نمي‌توانند
به درمانگر اعتماد كنند و هيپنوتيزم در مورد آنها بي‌ثمر خواهد بود، در مورد افرادي كه فاقد قدرت
 تمركز (مانند بيماران عقب‌مانده ذهني) هستند نيز هيپنوتيزم نتيجه‌بخش نخواهد بود اما هيپنوتيزم
 در چه مواردي اصلا توصيه نمي‌شود، به‌عقيده صاحب‌نظران استفاده از هيپنوتيزم در بيماراني
 كه درجاتي از جنون دارند و كساني كه از افسردگي شديد(ماژور) رنج مي‌برند و همچنين بيماران
مبتلا به صرع و وسواس ممنوع است، چون به‌طور مثال ممكن است در بيماران مصروع
باعث تشديد بيماري
آنها شود و يا در مبتلايان به وسواس باعث شود آنها حتي نسبت به آداب هيپنوتيزم هم
وسواس پيدا كنند. بنابراين به ياد داشته‌باشيد فقط پزشك باصلاحيت حق استفاده از هيپنوتيزم
 براي درمان بيماران را دارد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

خدا سلام رساند و گفت ....
 

مامی خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مامی شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مامی تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد. این شد که رفتم

و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند! این شد که رفتم

او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.این شد که رفتم

و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.این شد که رفتم

وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند. این شد که در رفتم ماندم

و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد. رسیدم به انچه که رفته بودم

من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.رسیدم به انچه که رفته بودم


و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه دار و ندار تابستان مان را.
من زمانی بود که رسیده بودم
***
مامی خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مامی اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت:خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی! این شد که ماندم این شد که برگشتم که چندی بمانم
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
جغدي روي كنگره‌هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا مي‌كرد. رفتن و رد پاي آن را. و آدم‌هايي را مي‌ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي‌بندند.
جغد اما مي‌دانست كه سنگ‌ها ترك مي‌خورند، ستون‌ها فرو مي‌ريزند، درها مي‌شكنند و ديوارها خراب مي‌شوند. او بارها و بارها تاج‌هاي شكسته،   غرورهاي تكه پاره شده را لابه‌لاي خاكروبه‌هاي قصر دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري‌اش مي‌خواند؛ و فكر مي‌كرد شايد پرده‌هاي ضخيم دل آدم‌ها، با ا ين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي‌شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت:« بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگينشان مي‌كني. دوستت ندارند. مي‌گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.»
قلب جغد پيرشكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت:« آواز‌‌خوان كنگره‌هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي‌خواني؟ دل آسمانم گرفته است.»
جغد گفت:« خدايا! آدم‌هايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.» خدا گفت:« آوازهاي تو بوي دل كندن مي‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه‌اي! و آن كه مي‌بيند و مي‌انديشد، به هيچ چيز دل نمي‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترين و قشنگ‌ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.»
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌هاي دنيا مي‌خواند. و آن كس كه مي‌فهمد، مي‌داند آواز او پيغام خداست كه مي‌گويد: « آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد.»
 
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
www.hamtaraneh.comچندي پيش هنرپيشه مشهور انگليسي ، دبورا كر كه به بيماري پاركينسون مبتلا شده بود، جان باخت. در تاريخ معاصر افراد مشهور زيادي به اين بيماري مبتلا شدند. هيتلر، سالوادور دالي، مائو و محمدعلي كلي از اين جمله‌اند. امروزه شيوع بيماري پاركينسون رو به افزايش است و مشاغل گوناگون و كار با مواد شيميايي و صنعتي، استرس و تغيير سبك زندگي، همه در افزايش شيوع اين بيماري مؤثرند. خوب است درباره پاركينسون بيشتر بدانيد.
علت ايجاد بيماري پاركينسون در يك شخص هنوز مبهم باقي مانده است. علت احتمالاً تركيبي از عوامل محيطي و ژنتيكي بوده و ممكن است از شخصي به شخص ديگر متفاوت باشد.
اگرچه علت بيماري پاركينسون ناشناخته مانده است اما دانشمندان عواملي را مرتبط با بيماري پاركينسون شناسايي كرده‌اند. به عنوان مثال، در افراد بالاي 60 سال ، احتمال ابتلا به بيماري پاركينسون حدود 2 تا 4 درصد است، در مقايسه با ساير افراد كه حدود يك تا دو درصد است.

ردپاي بيماري در خانواده

در حدود 15 تا 25 درصد افراد مبتلا به پاركينسون داراي يك خويشاوند مبتلا به پاركينسون، هستند. در يك تحقيق بزرگ، محققان دريافتند كه در افرادي كه داراي يك خويشاوند درجه اول مبتلا به پاركينسون مانند پدر و مادر يا خواهر و برادر مبتلا هستند، احتمال ابتلا به پاركينسون حدود دو تا سه برابر جمعيت عادي است. اين به اين معني است كه اگر والدين شما مبتلا به بيماري پاركينسون هستند، احتمال ايجاد اين بيماري در شما كمي بالاتر از سايرين است.
بيماري پاركينسون در بسياري از مبتلايان به صورت مستقيم با وراثت در ارتباط نيست اما محققان تعدادي از ژن‌هاي دخيل در اين بيماري را در تعدادي از خانواده‌ها شناسايي كرده‌اند. بعضي از اين ژن‌ها در پروتئين‌هايي كه در عملكرد‌هاي سلول‌هاي دوپاميني دخيل‌اند، تغييراتي ايجاد مي ‌كنند. به دليل امكان مطالعات وسيع در آزمايشگاه‌هاي مدرن، امروزه جنبه‌هاي گوناگون وراثتي اين بيماري، تحت تحقيقات گسترده‌اي قرار گرفته است.

صدمات محيطي

بعضي از دانشمندان بر اين باورند كه بيماري پاركينسون ممكن است در نتيجه تماس با سموم يا آسيب‌هاي محيطي به وجود بيايد. تحقيقات، تعدادي از عوامل‌ مرتبط با پاركينسون مانند زندگي در مناطق حاشيه‌اي شهر، استفاده از آب چاه يا مصرف تركيبات آفت‌كش را مشخص كرده‌اند. تزريق ماده مخدري به نام متيل فنيل تتراهيدروپيريدين مي ‌تواند به سرعت موجب ايجاد بيماري پاركينسون به صورت دائمي شود. اما در حقيقت هيچگونه مدرك محكمي درباره اينكه يك عامل محيطي به تنهايي موجب ايجاد اين بيماري شده است، وجود ندارد. اگرچه اين عوامل محيطي در مطالعات نمونه‌هاي آزمايشگاهي پاركينسون كمك‌ كننده هستند و محققان هنوز به دنبال سرنخ‌ها و ارتباطات تازه‌اي ميان عوامل گوناگون و ايجاد پاركينسون مي‌ گردند. اغلب متخصصان بر اينكه اين بيماري ناشي از تركيبي از عوامل وراثتي و محيطي است، هم عقيده‌اند، اگرچه ما هنوز ماهيت اين تركيب را نمي ‌دانيم.

پاركينسون چيست؟

www.hamtaraneh.comبيماري پاركينسون اختلال حركتي مزمن و پيش رونده‌ است به اين معني كه علائم اين بيماري به مرور زمان بدتر مي‌ شوند. حدود 15 درصد مبتلايان به پاركينسون پيش از 50 سالگي تشخيص داده مي‌ شوند. شيوع اين بيماري با افزايش سن، زياد مي شود. علت اين بيماري ناشناخته است و در حال حاضر درمان قطعي براي اين بيماري وجود ندارد اما تعدادي از روش‌هاي دارو درماني و جراحي براي بهبود علائم وجود دارند.
بيماري پاركينسون زماني كه سلول‌هاي مغزي موجود در قسمتي از مغز به نام جسم سياه دچار اختلال عملكرد مي‌ شوند يا مي ‌ميرند، به وجود مي‌ آيد. اين سلول‌ها ماده شيميايي به نام دوپامين را توليد مي ‌كنند. دوپامين يك واسطه شيميايي است كه اطلاعات را به قسمت‌هايي از مغز كه در كنترل حركت و تعادل بدن دخيل‌اند، مي‌ فرستد. زماني شخص دچار پاركينسون مي‌ شود كه سلول‌هاي مولد دوپامين شروع به از بين رفتن بكنند و ميزان دوپامين توليد شده در مغز پايين بيايد.
 بنابراين پيام‌هايي كه در ارتباط با شيوه و زمان حركت بدن  هستند، از مغز آهسته‌تر فرستاده مي‌ شوند كه سبب مي‌ شود، شخص مبتلا قادر به شروع و كنترل حركاتش به صورت طبيعي نباشد. بيماري پاركينسون علائم متفاوتي دارد كه از شخصي به شخص ديگر متفاوت است، مانند لرزش دست و پا، صورت و فك، سفتي يا گرفتگي عضلات اندام‌ها و تنه، كاهش سرعت حركات و اختلال تعادل و هماهنگي.

دارودرماني

محققان هنوز در پي ارزيابي سودمندي چند ماده گوناگون روي كاهش سرعت پيشرفت اين بيماري و درمان علائم آن هستند. بهتر است مبتلايان به اين بيماري پيش از مصرف هرگونه دارويي، براي جلوگيري از ايجاد تداخلات دارويي خطرناك با پزشك‌شان مشورت كنند. از آنجايي كه شواهدي در رابطه با آسيب‌هاي اكسيداتيو به سلول‌هاي عصبي در بيماري پاركينسون وجود دارد، مصرف آنتي ‌اكسيدان‌ها تحت بررسي قرار دارد.
 

از مكمل‌ها چه خبر؟

كوآنزيم  Q10يك آنتي‌اكسيدان قوي  موجود در ميتوكندري سلول است. ميتوكندري‌ها يك ساختار مولد انرژي در سلول هستند و بعضي از دانشمندان عقيده دارند كه اختلالات عملكرد ميتوكندري‌ها در ايجاد پاركينسون مؤثر است. يك تحقيق كلينيكي جديد، نشانگر آن بود كه ميزان‌ زيادي از كوآنزيم Q10 موجب كاهش سرعت پيشرفت اين بيماري در تعدادي از مبتلايان شده است اما تحقيقات درباره اين آنزيم هنوز به طور گسترده‌اي صورت نگرفته است تا بتوان مصرف اين ماده را به مبتلايان توصيه كرد.
ويتامين E نيز مي‌ تواند در مقابله با آسيب‌هاي مغزي ناشي از راديكال‌هاي آزاد، مؤثر باشد و به نظر مي ‌رسد كه احتمال ابتلا به پاركينسون را پايين مي ‌آورد، اگرچه شواهد محكمي در اين زمينه وجود ندارد اما از آنجايي كه ويتامين E عوارض جانبي كمي دارد، بسياري از مبتلايان به پاركينسون از اين دارو استفاده مي‌ كنند. تحقيقات درباره مصرف انبه هندي و زغال‌اخته  و نقش آنها در كاهش مرگ سلول‌هاي عصبي در حال انجام گرفتن  است.
كراتين يكي ديگر از تركيبات مورد علاقه دانشمندان است زيرا اين تركيب موجب افزايش ميزان فسفوكراتين كه يك منبع انرژي براي عضلات و مغز است، مي‌ شود. بررسي درباره تأثير اين ماده روي آسيب‌هاي سلول‌هاي عصبي، در حال انجام است. تحقيقات همچنين روي ماده‌اي به نام گلوتاتيون و تأثير آن روي متابوليسم سلولي و قدرت آنتي اكسيداني آن تحت انجام است. هر دوي اين تركيبات به نظر اميدواركننده مي ‌رسند، اگرچه روش تجويز مفيد آنها، عوارض و خطرات استفاده طولاني ‌مدت از آنها مشخص نيست. داروهاي متفاوتي براي مبتلايان به پاركينسون در بازار وجود دارد. اين داروها اغلب گران و از كارخانه‌هاي متفاوتي هستند. اين داروها اغلب داراي عوارض جانبي و تداخلات دارويي با ساير داروها هستند، بنابراين قبل از استفاده از اين داروها، مشورت با پزشكتان بسيار مهم است
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

سیمرغ در حال نوشتن داستانش بود در آن داستان
آورده است در مرغزاری طیور زیر آسمان نیلی
روزگارسپری میکردندو خوراک عمده آنان از
سیر فراهم میشد و شبها پس از فارغ آمدن
از کار روزانه کنار یکدیگر افسانه سیمرغ
را روایت میکردند.                  
تا آنکه سیمرغ به تدریج سی مرغ رابرای ارشاد
طیور روانه ساخت تا بدانها گوشزد نمایند که
سیمرغ افسانه نیست بلکه در بالای کوه قاف
ساکن است و آنانی که میخواهند سیمرغ را از
نزدیک ملاقات کنند باید از خوردن سیر امتناع
ورزند و بجای آن سیب را طعام خویش قرار دهند.
گروهی به سخن آنان خندیدند و سیمرغ را
افسانه ای بیش ندانسته و آن پیکها را تنها
بازرگانانی برای فروش سیبها دانستند .درمقابل
گروه دیگر به سخنان آنان ایمان آورده و زین
پس سیب راطعام خویش قرار دادند اما بناگاه
مدتی بعد با حیرت مشاهده کردند که دیگر با
آنانی که طعامشان سیر است نمی توانند نشست
و برخاست داشته باشند چرا که از دهان آنان
بوی بدی به مشام میرسد .از این رو همواره
به بوی بد دهان آنان خورده گرفته و از آنان
میخواستند تا از خوردن سیرمنصرف شوند و
سیب را طعام خویش سازند.جماعت سیر خور
با هم اجتماع کردند و هیچکس نتوانست بوی بد
دهان دیگری را تشخیص دهد بنابراین آنانیکه
سیب طعامشان شده بود را موجوداتی بهانه گیر
حساس ونازک نارنجی نامیدند.از این رو
اختلاف وزدوخورد میانشان بالاگرفت.جماعتی
ازسیب خورهاکه دیگر از بوی بد دهان سیر
خورها به ستوه آمده بودند تصمیم به ترک مرغزار
و حرکت برای پیداکردن سیمرغ نمودند.اماراه
قله قاف راهی بسیارپر پیچ و خم با پرتگاه های
خطرناک بود و تا آنجا هفت کوه و هفت دریا
راه بود.               
تعدادی دیگر از سیرخورها که میدانستند با
نخوردن سیب دیگر سیمرغ به نزد انان نخواهد
آمد نیز تصمیم گرفتند تا مصممانه برای
پیداکردن سیمرغ رهسپار کوه قاف شوند.تا به
جماعت سیب خور نشان دهند که با خوردن سیر
نیز میتوان به زیارت سیمرغ نایل آمد.
اما دسته ای از سیرخورها که سیمرغ را افسانه
مپنداشتند خارج از تمامی این ماجراها کار
روزانه خود را انجام میدادند و به اوهام
سیبخورها و سیرخورهای مهاجر میخندیدند
.
و  دسته آخر همان جماعتی بودند که به
صحبتهای فرستادگان سیمرغ گوش فرا داده وبا
انتخاب سرخترین و بهترین سیبها و میل کردن
آنها سعی داشتند تا سیمرغ را مجذوب کارها واعمال
خویش قرار دهندتااو از بالای قله قاف پرواز کرده
و به مرغزار آنان آمده وآنان را به زیارت خویش
متبرک سازد وایشان را بربالهای خودسوار کرده و
با طی کردن سفری بی خطرتا اوج قله قاف همراهی
نماید.              
داستانرا تا اینجا میخواندم که به ناگاه سیمرغ
دفترش رابست.با اینکار این مطلب را خاطر نشان
ساخت تا قبل ازپایان داستان جزنویسنده هیچکس
نباید از پایان داستانش مطلع باشد.              
راستی شما فکر میکنید کدام دسته زودتر به قله
کوه قاف رسیده و به زیارت سیمرغ نائل می آید؟
 
           عرشیا غریب
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

کمبود عزت نفس ،یعنی توانایی های خود را ناچیز انگاشتن ، برخورد تحقیر آمیز با خود و داشتن تصویر ذهنی منفی نسبت به خویشتن !!!!کسانی که از خود بیزار هستند به ندرت می توانند روابط سالمی با دیگران برقرار کنند و ارتباط موفقی با آن ها داشته باشند !آنها از بودن با دیگران احساس ناراحتی می کنند !بخصوص وقتی که در یک گروه به خود نگاه می کنند ، این حس در ایشان تشدید می شود . از آن جایی که این افراد دید بدی نسبت به خود دارند ، از ترس قرار گرفتن در معرض دیگران ، عزلت اختیار می کنند .با ادامه این روند گرایش هایی در فرد شکل می گیرد که متناقض با علایق شخصی اوست !

اگر ازمبتلایان به این عارضه هستید نا امید نشوید !!!

پیشنهادهای زیر می تواند کارگشا باشد !! 

 

1)  اعمال و رفتار خود را با دقت تحت نظر بگیرید!

تا متوجه شوید چه چیزی شما را برمی انگیزد !

 

 2) قدر خود را بدانید !

خودتان رادست کم نگیرید زیرا انسان های خود کم بین خود را مسوول شکست ها و نا کامی ها یشان می دانند در صورتی که موفقیت هایشان را به دیگرا ن و یا خوش شانسی در یک سری جریانا ت نسبت می دهند و حتی اگر به موفقیت بزرگی نیز دست پیدا کنند از موفقیت شان آن طور که باید لذت نمی برند !

 

3 )  بدون قید و شرط خود تان را ببخشید !

اگر گذشته تان برایتان آزار دهنده است و اگر احساس گناه را حت تان نمی گذارد ،

 لا زم است خودتان را ببخشید !

 

4)  با ترس های خود کنار بیایید !

اغلب اوقات ترس و اضطراب مانند خوره به جان آدم می افتند و مانع اتخاد تصمیمات صحیح و عقلانی می شوند . اگر نگاه دقیقی به شرایط خود بیندازید خواهید دید بیشتر ترس هایتان خیالی هستند و در مورد آن ها اغراق کرده اید !

با سلاح دلیل و منطق به جنگ ترس های نامعقول خود بروید !

 

5)  آن چه را که از آن واهمه دارید انجام دهید !

لیستی از کارهایی را که به خاطر ترس از شکست یا اظهار نظر های دیگران ، در انجام شا ن تعلل می کرده اید تهیه کنید . از آن کار هایی که بیش از همه از انجامش می ترسید ه اید شروع نمایید و برای خود دلیل بیاورید که چرا

نمی توانید انجامش دهید !

 

6)  یاد بگیرید چگونه باید با شکست کنار آمد !

شکست پل پیروزی است ، راه موفقیت از گذرگاه آزمایش و تجربه می گذرد و اگر شکستی وجود نداشت واژه  "تجربه " بی معنا می نمود !

 

7)  انتقاد پذیر باشید !

گفته ها ونظرات دیگران در مورد خودتان، فرصتی برای شناخت و ارتقای خود بدانید !

 

8)  تمرین جسارت کنید !

یاد بگیرید از نظرات و عقاید و اعمال خود دفاع کنید . اگر قرار است با کسی مذاکره داشته باشید ، به جای ترس و اضطراب ذهن خود را روی وضعیت منصفانه برد- برد متمرکز کنید !

 

9) خود را با جملات مثبت تشویق کنید !

به یاد داشته باشید که شما همانی خواهید شد که همواره فکرش را می کنید ! و با تغییر افکار وعقاید می توان زندگی را برای همیشه متحول کرد !

 

10)  تجسم سازی کنید !

از تصور ، تجسم و قدرت نا خوداگاه ذهن برای تغییر نگرش و رفتار خود استفاده کنید! موقعیت هایی را مجسم کنید که ناراحت تان می کنند! موقعیت های تحقیر کننده یا شرایطی که برترین ترسها را به جانتان می اندازند. سپس تصور کنید چگونه باید با آنها در زندگی حقیقی کنار آمد. اگر بتوانید با موفقیت تمرین تجسم سازی را انجام دهید، برخورد با شرایط مشابه در زندگی واقعی به مراتب آسان تر خواهد شد !

 

 

امیدوارم با به کار بردن این 10 روش بتوانید زندگی شایسته تری

برای خود درست کنید !

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

          

فكر می‌كنید چه قدر فرصت دارید؟ شاید تعجب كنید و بپرسید فرصت برای چه؟ فرصت برای زندگی كردن، لذت بردن، و به معنای واقعی زنده بودن ... زنده بودن برای شما چه معنایی دارد؟ كمی فكر كنید و ببینید آیا تا به حال زنده بوده‌اید؟ در این لحظه حس زنده بودن دارید و یا در سایه تكرار و روزمرگی، با زندگی خداحافظی كرده‌اید؟ خوبان، زنده بودن صرفا به معنای نشان دادن علایم حیاتی نیست. اگر شما هم همراه فرزندتان سال‌های تولدتان را دوباره جشن گرفتید و به همراه او بچگی كردید، با او رشد كرده و زندگی را از نو و با همان هیجان و كنجكاوی تجربه كردید، می‌گویم زنده‌اید. اگر شما هم هم‌چون بزرگان و جوان‌مردان دریا دل بودید، بدانید زنده‌اید. اگر با مهربانی و گذشت خطای كسی را بخشیدید و او را از سرشكستگی نجات دادید، زنده‌اید. اگر هنوز مست دیدن درخت حیاط می‌شوید و مفتون آواز پرنده، و اگر هنوز هم به آسمان نگاه می‌كنید و در عظمتش غرق می‌شوید، و اگر به همراه طبیعت سبز می‌شوید، زنده‌اید. اگر می‌توانید گریه كنید و از گریه كردن‌تان لذت ببرید و اگر برای خندیدن منتظر بهانه نمی‌مانید و از ته دل می‌خندید، زنده‌اید. اگر هر روز از خالق زیبایی‌ها سپاسگزاری می‌كنید، یعنی زنده بودن را تمرین می‌كنید. خوبان! بسیاری از انسان‌ها هستند كه علایم حیاتی را نشان می‌دهند اما در اصل زنده نیستند، آن‌ها مدت‌هاست كه در سكون خود حبس شده‌اند، مدت‌هاست همه چیز را از پشت شیشه تكرار می‌بینند، غافل از این‌كه كافی است فقط دستی به شیشه بكشند و غبار روزمرگی را از آن پاك كنند، دیگر نه اثری از كدورت‌های گذشته باقی می‌ماند و نه از تاریكی تكرار. و می‌بینند كه همه چیز نو شده! دوستان و اطرافیان، طبیعت، زندگی. انرژی و نشاط همه جا موج می‌زند، امواج مثبت همه جا پخش می‌شود، از آسمان باران تازگی و طراوت می‌بارد، آری،‌ چشم‌ها را باید شست. كافی است ایمان بیاوریم كه ساقی هر چه ریزد از لطف اوست، آن‌وقت در هر واقعه‌ای خیر آن را می‌یابیم و احساس زنده بودن می‌كنیم، آن وقت است كه وجودمان تبدیل به منبع انرژی و نشاط می‌شود، در این صورت است كه به هر كجا كه قدم بگذاریم همه حیران آرامش درونی و نشاط و سرزندگی ما می‌شوند. وقتی زنده‌ایم از خود امواج زندگی ساطع كرده و همه خوبی‌ها را به سوی خود جلب می‌كنیم. وقتی هر روز به خود تلنگری بزنیم كه زنده هستیم و زكات زنده بودن‌مان را باید بپردازیم، به جهان اطراف‌مان دقیق‌تر نگاه می‌كنیم و سعی می‌كنیم در هر چیز و هر كس نكته مثبتی بیابیم و به او یادآور شویم و زنده بودن‌مان را با مهر و عشق درون‌مان ثابت می‌كنیم. كمی به اطراف‌تان دقیق‌تر نگاه كنید، از همین لحظه شروع كنید. به كاینات اعلام كنید كه زنده هستید و موج زندگی و نشاط را در هستی به جریان بیندازید، با صدای بلند و پرانرژی اعلام كنید و آن‌چنان احساس درون‌تان را بروز دهید كه قلب‌تان از شور و نشاط به تپش افتد: من زنده هستم و عشقم را نثار زندگی می‌كنم. زنده بودن را باید تمرین كرد ...

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

كاري را برگزين يا موجب كاري باش كه سخت بدان دل بسته يي وقت و نيروي خود را در اين راه صرف كن، دل و جان بدان بسپار. به هنگام پرداختن به چنين كاري، هيچ چيز مهم نيست. زمان مي گذرد،‌ بي آن كه گذر زمان را حس كني. چنين كاري با خرسندي و رضايت همراه است

خداوند ميفرمايد:

بخواهيد تا داده شود ، بجوئيد تا بيابيد، درب بزنيد تا به روي شما باز شود اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟ پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد اگر شما بخواهيد من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ، شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشود

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

مطلب از دوست عزیزم نرگس است که به نام خودش اینجا ثبت می کنم

1) TODAY I WILL NOT STRIKE BACK:
If someone is rude, if someone is impatient, if someone is unkind...
I will not respond in a like manner



1)   امروز، من به عقب باز نمی گردم:
اگر کسی خشن است، اگر کسی بد اخلاق است، اگر کسی نامهربان است، من عکس العمل و واکنشی بهش نشان نمی دهم مثل عادات گذشته.


 
2) TODAY I WILL ASK GOD TO BLESS MY ENEMY:
If I come across someone who treats me harshly or unfairly, I will quietly ask God to bless that individual I understand that enemy could be a family member, neighbor, co-worker, or a stranger.
 

2)   امروز از خدا خواهش می کنم که دشمنم را بیامرزد:
اگر با کسی برخورد کردم که رفتارش با من غیر منصفانه و با خشونت است، به آهستگی و بی صدا از خدا می خواهم که آن شخص را مورد آمرزش قرار دهد؛ من می فهمم که دشمن می تواند یک عضو خانواده، یک همسایه، یک همکار و یا یک غریبه باشد.
 

3)TODAY I WILL BE CAREFULE ABOUT WHAT I SAY:
I will carefully choose and guard my words being certain that I do not spread gossip.
 

3)   امروز، در مورد چیزهایی که بیان می کنم، محتاط خواهم بود:
 احتیاط و دقت در انتخاب کلمات منجر می شود که من شایعات را انتشار ندهم.

4) TODAY I WILL GO THE EXTRA MAIL:
I will find ways to help share the burden of another person.
 

4)   امروز مسافت اضافی را خواهم پیمود:
امروز راهی پیدا می کنم برای تقسیم کردن مسئولیت های شخص دیگری.
(راهی پیدا می کنم تا مسئولیت های شخص دیگری را تقسیم کنم و بخشی از آن را من به دوش بکشم)
 

5) TODAY I WILL FORGIVE:
I will forgive any hurts or injuries that come my way.

 
5)   امروز فراموش می کنم:
امروز هر آزار و آسیبی که سر راهم قرار می گیرد را فراموش کنم.
 

6) TODAY I WILL DO SOMETHING NICE FOR SOMEONE:
BUT I WILL NOT DO IT SECRETLY:
I will reach out anonymously and bless the life of another.
 

6)   امروز، کار زیبایی برای کسی انجام خواهم داد:
اما این کار را مخفیانه انجام نخواهم داد.
ناشناسانه،   رحمت و برکت را بر زندگی دیگران می گسترانم.
 

7) TODAY I WILL TREAT OTHERS THE WAY I WISH TO BE TREATED:
I will practice the golden rule – "Do unto others as I would have them do unto me" – whit everyone I encounter.
 

7)   امروز متفاوت برخورد می کنم، این راهیه که باعث می شه متفاوت باشم:
قانون طلایی را تمرین خواهم کرد – "با دیگران همان گونه باش که دوست داری آنان با تو باشند." _ با هرکسی که برخورد می کنم.
 

8) TODAY I WILL RAISE THE SPRITS OF SOMEONE I DISCOURAGED:
My smile, my words, my expression of support, can make the difference to someone who is wrestling life.
 

8)   امروز، روح کسی را که دلسرد کرده بودم را بیدار می کنم:
لبخندم، کلماتم، بیانم، پشتیبانم هستند تا بتوانم تغییر بدهم کسی را که با زندگی کشمکش دارد.
 

9) TODAY I WILL NATURE MY BODY:
I will eat less, I will eat healthy foods, I will thanks God for my body.
 

9)   امروز می خواهم به بدنم رسیدگی کنم:
کمتر غذا می خورم، فقط غذاهای سالم می خورم، خدا را برای بدنی که بهم داده شکر می کنم.
 

10) TODAY I WILL GROW SPIRITUALLY:
I will spend a little time in prayer today. I will begin reading something spiritual or inspirational today, I will find a quiet place.
 

10)امروز، روحانیت و معنویت را در خودم پرورش می دهم:
امروز وقت بیشتری را برای نماز و دعا صرف خواهم کرد. امروز خواندن چیزی معنوی یا الهامی (کتاب آسمانی) را آغاز می کنم و یک مکان آرامی را پیدا خواهم کرد.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

به دوستی عزیز که این روزا کمی در گیره انتخاب مسیر اصلی زندگیشه

 

                        وای چه بیسکویت بزرگی حالا چه خوری اینو بخورم ! ای خدا چی کار کنم

همه ي مشكلات از ناآگاهي منشا مي گيرد. ناآگاهي به وجود آورنده مشكلات است، در واقع تنها مسبب مشكلات. بنابراين وقتي حساس و آگاه شديد مشكلات محو مي شوند ديگر سركوب نمي شوند و يادتان باشد اگر سركوبشان بكنيد ديگر به آگاهي نمي رسيد؛ زيرا كسي كه مشكلات خود را سركوب مي كند از آگاه شدن بيمناك است. لحظه اي كه سركوب كننده ي مشكلات آگاه بشود، آن مشكلات رو خواهند آورد. آگاهي بر ماهيت آنها پرتو مي افكند.

به اين مي ماند كه شما در گوشه و كنارتان آشغال پنهان كرده باشيد. پرهيز مي كني از روشن كردن چراغ، كه اگر روشنش كني هر آنچه پنهان كرده اي جلوي چشم خواهي ديد. نميتواني چراغ را خاموش كني.

         میوه ندادی خدایا حالا هم که دادی به این گندگی!چرا اینقدر منو با نعمت هات آزار می دی

اگر دست به سركوب بزني، از آگاه شدن ترسان خواهي بود. براي همين است كه ميلوينها انسان از آگاه شدن هراس دارند. آگاهي چراغ در شما روشن مي كند، و آن وقت شاهد عقربها، مارها و گرگها خواهي بود ... و اين سبب ترس و وحشت است. آدمها ترجيح مي دهند در تاريكي سر كنند. دست كم قادرند وانمود كنند كه مشكلي وجود ندارد.

آگاهي سبب رهايي تمام چيزهايي مي شود كه سركوب شده اند. آگاهي هرگز سركوب نمي كند بر عكس، سركوبها را از بند آزاد مي كند

مي بندند. طبعا سئوال پيش مي آيد: آيا اين خود آگاهي نيست كه سبب مشكلات ميشود؟ زيرا چگونه همه شان ناگهان محو مي شوند؟ وقتي آگاهي از دست مي رود، مركزيت از بين مي رود و شما ديگر آگاه نيستيد، مجددا مشكلات پا به عرصه مي گذارند و حتي با عظمت بيشتر از پيش بنابراين نتيجه گيري طبيعي اين است كه: آگاهي آنها را سركوب كرده. چنين نيست .

وقتي شما ناآگاه هستيد مشكلات را خلق مي كنيد. نا آگاهي زبان خود را دارد اين زبان مشكلات است. مثل اين مي ماند كه داريد در تاريكي دست و پا مي زنيد. چيزي مي افتد و شما پايتان گير مي كند به چيز ديگر. اينها به علت تاريكي است. اگر چراغ روش كنيد نه پايتان به ميز گير ميكند و نه چيزي مي افتد حال به راحتي مي توانيد حركت كنيد، قادر به ديدن خواهيد بود. اما وقتي تاريك است سعي كنيد در خانه تان راه بيفتيد و آن وقت حوداث بسياري پيش خواهد آمد. در شب قادر نيستي در را پيدا كني. جاي چيزها را نمي داني.

 

                              دیدی مهمونی دادم هندونم نصفشم خورده نشد.خدایا چیکار کنم با اینهمه هندونه

 

در تاريكي، نحوه ي زندگي شما مسبب مشكلات است. تاريكي يا ناآگاهي فقط با زبان مشكلات آشنايي دارد؛ با خود راه حلي ندارد. حتي اگر راه حلي هم به شما داده شود، ناخودآگاهتان از اين راه حل مشكل تازه اي مي سازد. اينطوري اتفاق مي افتد: اگر من مطلبي به شما بگويم شما كاملا چيز متفاوتي از آن مي فهميد. فهم شما بر اساس ديدگاه شماست.

ذهن بسيار زيرك و زبل است. به نحو زيركانه اي مي تواند جر و بحث كند. حتي قادر است استدلالها و منطق مناسب سر هم كند؛ مي تواند اين احساس را در شما پديد آورد كه حقيقت را دريافته ايد.

مشكلات وقتي وجود دارند كه شما ناآگاه هستيد در اين حالت واقعي هستيد. اگر ناآگاهي وجود دارد آنها هم وجود دارند. عينا مثل رويا كه وقتي شما خواب هستيد وجود دارد بنظر شما آنها واقعيت دارند؟ بله، وقتي شما خواب باشيد آنها قطعا واقعيت دارند. اما وقتي بيدار مي شويد متوجه ميشويد كه واقعيت ندارند. عينا مثل همين، تا وقتي كه شما بيدار و متوجه نباشيد مشكلات هم وجود خواهند داشت. اگر توجه به خرج دهيد، بيدار باشيد، تامل بورزيد، نظاره كنيد، مشكلات به راحتي محو و نابود مي شوند.

مشكلات همه ساخته و پرداخته ي ذهنند ذهن چيزي نيست جز نام ديگر ناآگاهي

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

احساس پشيماني هميشگي از گذشته‌ها و احساس نگراني از اتفاقات احتمالي آينده از مخرب‌ترين احساسات منفي به شمار مي‌آيد. سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است‌. اگر آرزومند شادي‌، تندرستي و آرامش خاطر هستيد، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا، مردم‌، اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكويي‌ها به خدمت خود دعوت كنيد. كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش مي‌دهند از اين حقيقت غافلند كه با صرف نيروي خود در اين زمينه‌، خودشان را از آرامش و صفاي روح محروم مي‌كنند. هر كس به ديگري زيان برساند، و يا ضربه‌اي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است‌. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست مي‌دهد و تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث مي‌شود كه افق‌هاي روشن آينده را خوب نبيند. احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده است‌. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد.

 

                         

 

از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ مي‌توانيد انجام دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است‌. در درون همة ما گنجينة بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود دارد كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي خود را به دست گرفته‌ايد. شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد. اما تنها زماني خود را بي‌كس و غريب احساس مي‌كنيد كه خودتان را دوست نداشته باشيد. عشق شما در قلبتان لانه دارد. اين عشق از آن شماست‌. شما مي‌توانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و دلپذيرترين و رضايت‌بخش‌ترين احساسات را در دل پرورش دهيد. هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنش‌هاي شيميايي بدن شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد، نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و بر روي جسم‌تان نيز مؤثر است‌. در باطن انسان معجزه‌هايي وصف‌ناپذير نهفته است‌. براي اين كه شگفتي‌هاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفته‌ترين عمق وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدن‌هاي پر رمز و رازشان استخراج كنيد.

موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم‌؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم ماست‌. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

بدانيد كه شما نام، حرفه و مال و منالتان نيستيد. شما نور و الوهيت ابدي هستيد و بدون توجه به كارهايي كه انجام داده و يا در انجام آن قصور كرده ايد و صرفنظر از اين كه در چه خانواده ايي زندگي كرديد و يا احتمالا چه برچسب هايي را با خود يدك كشيده ايد ، در برابر هوش بيكران مقدس هستيد و براي حضور در اينجا مقصودي مي جوييد!

                   

Know that you are not your name, your occupation, or your accumulations. You are eternally light and divine, regardless of what you have done or have failed to do, regardless of what family you lived in or what you may have been labeled. In the God Intelligence, you are holy, and you have a purpose for being here!

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 

 

                                      

پشتش سنگين بود و جاده‌های دنيا طولانی می دانست که هميشه جز اندکی از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزيد، دشوار و کند؛ و دورها هميشه دور بود سنگ پشت تقديرش را دوست نمی‌داشت و آن را چون اجباری سخت بر دوش می کشيد. پرنده‌ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد وگفت: اين عدل نيست! کاش اين همه پشتم را سنگين نمی کردی، من هيچگاه نمی رسم، هيچگاه. در لاک سنگی خود خزيد به نيت نا اميدی خدا سنگ پشت را از روی زمين بلند کرد. زمين را نشانش داد. کره‌ای کوچک بود و گفت: نگاه کن. ابتدا و انتها ندارد.هيچ کس نمی رسد. چون رسيدنی در کار نيست. فقط رفتن است، حتی اگر اندکی؛ و هر بار که می روی، رسيده‌ای و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاک سنگی نيست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می‌کشی، پاره‌ای از مرا خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت، ديگر نه بارش چنان سنگين بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از"او " را با عشق بر دوش کشید.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 



شايد برايتان جالب باشد كه آگاه شويم دعا در زندگي ما انسان‌ها چه
اثراتي به همراه دارد. امروزه اكثر ما انسان‌ها فكر مي‌كنيم دعا كردن هيچ
تاثيري در زندگي و موفقيت ما ندارد.

گاهي ما، خداوند را محدود مي‌كنيم به زمان و مكان مشخصي و دعاي ما
امكان‌پذير نيست مگر در زمان و مكان معيني.
   بعضي از ما سحرگاهان هنگامي كه خداوند هنوز خورشيدش را بر ما نتابانده، دعا مي‌كنيم، بعضي ديگر شبانگاهان ديرهنگام زماني كه روز به اتمام رسيده و سكوت شب فرا رسيده
است. بعضي در اتاق كوچك‌مان و بعضي در پشت‌بام خانه، بعضي در كليسا و
بعضي ديگر در رختخواب‌. گاهي چنان با اين زمان و مكان معين انس مي‌گيريم
كه دعا كردن در شرايطي ديگر برايمان غيرممكن مي‌شود.

دعا كردن فوايدي دارد كه باعث ايجاد سلامت جسماني در انسان‌ها مي‌شود و
كليه اين مزايا قابل اثبات هستند.

دعا، صحبت كردن با خالقي است كه به شما هستي بخشيده، دعا يعني برقراري
ارتباط با يگانه خالق هستي.
خداوند به تك‌تك مخلوقاتش علاقه دارد و براي آنها ارزش قائل است. زمان
دعا كردن بايد اين كار را با اعتقاد و ايمان كامل انجام دهيد و مطمئن
باشيد كه خداوند صداي شما را مي‌شنود و روزي به شما پاسخ خواهد داد. اگر
به دعا كردن ايمان نداشته باشيد، چيزي بيشتر از آرامش نصيب‌تان نخواهد
شد. براي رسيدن به حاجات، بايد اعتقاد داشته باشيد كه خداوند به شما
علاقه‌مند است و منتظر شنيدن صداي شماست. او هميشه به شما كمك خواهد كرد
تا نقاط خالي موجود در زندگي خود را به نحوي پر كنيد.
         

بياييد از هر فرصتي براي صحبت كردن با خدا استفاده كنيم. بياييد رابطه
خود را با خدايمان صميمي‌تر و دوستانه‌تر كنيم.
خداوند از ما مي‌خواهد كه با او صادق باشيم و در سختي، غم و عصبانيت
يا در آسايش، خوشي و شادي با او در ارتباط باشيم. او ما را در هر لحظه‌
مي‌خواهد، پس ما نيز بايد هر لحظه با او در ارتباط باشيم.

زماني كه دست به دعا بلند مي‌كنيد، نه تنها خداوند با روي باز به شما
پاسخ مي‌دهد، بلكه با اين كار درهاي زندگي خود را به سمت او باز
نموده‌ايد و به راحتي با قلب و سپس تمام وجودتان عجين مي‌شود. دعاي شما
به منزله دعوتي است كه باعث مي‌شود باريتعالي به زندگي شما قدم بگذارد.

ما دعا مي‌كنيم خداوند كنترل امور زندگي‌مان را به عهده گيرد و در
تمام شرايط ما را ياري كند چرا كه ما آفريده شده‌ايم تا با خدا راز و
نياز كنيم و فقط از اين طريق مي‌توانيم به سعادت و خوشي دست پيدا كرده و
معناي حقيقي زندگي را دريابيم
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

                                                                                        
 
آيا تا به حال اتفاق افتاده است كه نام كسي را كه سابقاً ملاقات كرده بوديد فراموش كنيد؟ يا فراموش كنيد فلان وسيله را كجا گذاشته ايد يا آيا در ماشين را قفل كرديد يا نه؟
مطمئناً چنين اتفاقاتي براي شما هم افتاده است. اما اگر اين از دست دادن حافظه مكرراً اتفاق بيفتد و شما توانايي تمركزتان را از دست بدهيد، چه مي شود؟
متاسفانه، از دست رفتن حافظه و بالا رفتن سن رابطه اي مستقيم دارند. در اوايل 20 سالگي، مغز شروع به از دست دادن بعضي سلول هاي عصبي مي كند و بدن كمتر مواد شيميايي مورد نياز مغز براي درست كار كردن را توليد مي كند.
خوشبختانه، شما كارهاي زيادي مي توانيد انجام دهيد تا اين جريان را كندتر كنيد. در اينجا به چند نكته اشاره مي كنيم تا با رعايت آن بتوانيد حافظه تان را تقويت كنيد.

1- غذاهاي سالم بخوريد

استفاده از يك رژيم غذايي سالم و مناسب نه تنها براي جسمتان مفيد است، بلكه براي مغز و حافظه تان نيز لازم است. بر طبق نظرات آكادمي عصب شناسي آمريكا، خوردن ميوه ها و سبزيجاتي كه حاوي ميزان زيادي آنتي اكسيدان هستند؛ مثل توت ها، مركبات، اسفناج، هويج، كلم بروكلي، گوجه فرنگي و سيب زميني شيرين مي تواند تا 11 درصد احتمال سكته را پايين بياورد.
تحقيق ديگري نشان مي دهد كه آنتي اكسيدان ها و پلي فنول هاي موجود در ذغال اخته و انگور مي تواند توانايي ارتباط سلول هاي مغزي را با يكديگر بالا برده و خطر آسيب رسيدن به آنها را پايين آورد.
به جز ميوه و سبزيجات، مواد ديگري مثل كاركامين و همچنين ويتامين هاي B مثل نياكتين و اسيد فوليك نيز در اين زمينه كمك كننده هستند و خطر ابتلا به آلزايمر را پايين مي آورند.

2- از نوشيدن مشروبات الكلي خودداري كنيد

همه مي دانند كه نوشيدن مشروبات الكلي باعث از دست دادن حافظه به طور موقت مي شود. اما محققين دريافته اند كه مي تواند عوارض طولاني مدت نيز داشته باشد و روي سلول هاي مغزي تاثير بگذارد. تاثير موقتي آن رابطه اي نزديك با ميزان مصرف نوشيدني دارد. هرچه ميزان بيشتري بنوشيد، حافظه تان كندتر خواهد شد.

3- جسمتان را ورزش دهيد

همه ي ما مي دانيم كه براي روي فرم نگاه داشتن هيكل و بدنمان بايد ورزش كنيم. اما آيا مي دانستيد كه ورزش كردن باعث تقويت حافظه تان نيز مي شود؟
ورزش هاي قلبي-عروقي مانع از دست رفتن حافظه مي شود. پزشكان بر اين عقيده اند كه علت آن است كه ورزش گردش خون را در مغز بالا مي برد و نمي گذارد بافت هاي عصبي مغز با بالا رفتن سن به سرعت از بين بروند.
حتماً لازم نيست كه دونده ي دوي ماراتن باشيد تا حافظه تان تقويت شود. ورزش هاي جسمي-فكري نيز مي توانند با از دست رفتن حافظه مقابله كنند.

4- فكرتان را ورزش دهيد

ورزش دادن به فكرتان و به رشد مغزتان كمك مي كند. با فعال نگاه داشتن مغزتان، سلول هاي عصبي مغزتان را ترغيب مي كنيد تا ارتباطات جديد ايجاد كنند. اين مسئله به جز بالا بردن قدرت يادآوري، ظرفيت حافظه را هم بالا مي برد و مانع از دست رفتن حافظه مي شود.
كارهاي بسياري مي توانيد براي ورزش دادن و فعال كردن مغزتان انجام دهيد. كارهاي ساده اي مثل حل جدول، بازي شطرنج و مطالعه كردن از آن دسته هستند. گرفتن آموزش هاي جديد مثل يادگيري زباني خارجي يا يك آلت موسيقي نيز مي تواند مفيد باشد.

5- از مكمل هاي تقويت كننده حافظه استفاده كنيد

علم خيلي وقت است كه فايده ي بعضي مكمل هاي غذايي مثل روي و اسيد فوليك را براي تقويت حافظه دريافته است. مكمل هاي ديگري نيز شناخته شده اند كه مي توانند به تقويت حافظه كمك كرده و مانع از دست رفتن حافظه با بالا رفتن سن شوند.
تركيبات اين مكمل ها از اين قرار است:
آنتي اكسيدان ها كه راديكال هاي آزاد مخرب را از بين مي برند و گياهاني كه سلول هاي عصبي را از آسيب محافظت مي كنند.
مواد مغذي كه اكسيژن و گلوكز مغز را بالا مي برند.
گياهاني كه به توليد انتقال دهنده هاي عصبي كمك مي كنند.

مكمل هاي كه باعث تقويت حافظه مي شوند از اين قبيل اند:

جينكو بيلوبا

نام گياهي بسيار مشهور است كه از ساليان دور به عنوان دارويي سنتي براي تقويت حافظه استفاده مي شده است. خاصيت آنتي اكسيداني قوي دارد و مي تواند از آسيب رسيدن به رگ هاي خوني در مغز جلوگيري كند. همچنين مي تواند جريان خون را در مغز بالا ببرد و با حفظ قابليت ارتجاعي رگ ها، اكسيژن و مواد مغذي را به سلول ها برساند.

ويتامين هاي B

از ويتامين هاي B در بسياري از عمليات متابوليك بدن استفاده مي شود و براي سلامتي عمومي بدن بسيار لازم هستند. در رابطه با مغز دو تا از اين ويتامين ها اهميت بيشتري پيدا مي كنند: ويتامين B12 و اسيد فوليك.
ويتامين B12 براي حفظ غلاف ميلين(ماده ي سفيد چربي كه غلاف بعضي اعصاب را مي پوشاند و باعث مي شود كه به درستي كار كنند).
اسيد فوليك هم ماده ي بسيار موثري براي مغز است كه باعث بهتر كار كردن انتقال دهنده هاي عصبي مي شود. اگر ميزان اسيد فوليك مغز كم شود، احتمال از دست رفتن حافظه بيشتر مي شود.

اسيدهاي آمينه

اولين كار آمينو اسيدها اين است كه به عنوان سدي براي پروتئين ها عمل مي كنند. اما انواع بخصوصي از آنها براي تقويت مغز هم كاربرد دارند. به طور مثال تاورين L يك محافظ عصبي قوي است كه از سلول هاي عصبي در مواجه به استرس و فشارها محافظت مي كند. پيروگلوتامين L نيز براي متابوليسم سلول هاي عصبي كاربرد دارند و DMAE نيز مشاهده شده است كه باعث تقويت حافظه ي كوتاه مدت مي شود.
هميشه هوشيار باشيد...
تقويت حافظه بايد يكي از كارهاي روزانه تان باشد. به ياد داشته باشيد كه ورزش در اين زمينه كمك بسيار زيادي به شما مي كند.
حواستان باشد كه مكمل هايتان را هم حتماً استفاده كنيد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

شکست
از شکست نترسید. زیرا حتی اگر شکست بخورید، باز یک قدم جلوتر از کسی هستید که حتی آن شکست را نیز تجربه نکرده و این خود یک موفقیت است.
همچنین یک قدم عقب‌تر از کسی هستید که پیروز شده است، و این به شما انگیزه‌ای می‌دهد برای تلاش بیشتر. که کسب این انگیزه نیز، خود موفقیتی دیگر است.
پس در هر شکستی، 2 پیروزی وجود دارد. نگران آن نباشید
 
                            
 
غفلت
گفتن و رفتن و ندیدن و نشنیدن
چشم فرو بستن و خفتن و نفهمیدن
بی آن‌که بخواهی احساس کنی که حتی شاید چیزی در این اطراف، صدای نحیفی دارد که تو را صدا میزند
بیدارشو
این همه غفلت...!؟‌
و آن صدای نحیف، امید توست؛ سعی دارد که بیدارت کند
بیدار شو


محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

بدون شرح

                      

                        

 

                           

 

                          

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

هارولد‌بور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده،به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي‌برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران مي‌:ند و وجريان توليد مي‌كند،سمندري را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌بودند،يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند.زماني كه بور اين آزمايش زا بدون سمندر انجام داد،گالوتنومتر هيچ جرياني را نشان نداد.اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است.او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حاتي هم از بين مي‌رود.به گونه‌اي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.
تشكيل ميدان مغناطيسي بدن:همانگونه كه مي‌دانيد،در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد.در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي‌ايد.
امواج مغزي:دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را رائه مي‌دهند كه عبارتند از:آْفا،بتا،دلتا و تتا.ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي را با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي‌شوند.به‌?ظر مي‌رسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد.ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه،در اوقات تفكر،تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي‌شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز،يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي‌دهد مي‌باشند.امواج آلفا امواج بيسار مهمي هستند كه بوسيله هانس‌برگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خود‌اگاهي معطوف به درون ظاهر مي‌شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي‌كنند مثل تمركز و يادگيري.

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر
حتما تا به حال‌در باره خطرات گوشي‌هاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده‌ايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريش‌تراش برقي و...ساتع مي‌شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب مي‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي‌برد.ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي‌شوند.همانطور كه مي‌دانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم،اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي‌گيرند و اين پديده باعث مي‌شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود.مهمترين آنها باهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي‌ايند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره مي‌شوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي‌كنند.اين‌بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند.از جمله اين نقاط احيه سر و

دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت،سر اهميت ويژه‌اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي‌شوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقاقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن

ميدان مغناطيسي زمين هست.عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌هاي حياتي و اجتناب‌ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه مي‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي‌شوند را خنثي كرد؟

در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نميبرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.
 
                                                   
نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،بهطور شگفت‌انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي‌گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي‌شود.
يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسوربور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اين‌كه قلب زنان منظم‌تر و قوي‌تر از مردان مي‌زند.و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.
نماز و بارهاي الكتريكي:همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي‌ايند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي‌اي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند،خطرات جدي‌تري ايجاد مي‌كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند.به طرز حيرت‌آوري مي‌بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي‌شوند

و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يم ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي‌ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريعتر بارهاي ساكن

را از بدن ما به اطراف گسيل مي‌دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وض به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.
نماز و امواج مغزي:با دفع بارهاي زائيد بدند در وضو امواج مغزي در ايده‌ال‌ترين حالت قرار ميگيرند.علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي‌آيد،تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي‌برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي‌برد



محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
 متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
 بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
 زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
 بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
 بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم
 عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
 کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
 فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
 بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
 در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
 زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
 از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
 عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم
 بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
 هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
 اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 

روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد: چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟
جوان لبخندي زد و گفت: من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است
شيوانا پوزخندي زد و گفت:عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو
اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي  بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت
روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:" نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست


 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
اصل الهی
 ذات الهی(هاهوت): مرتبه بی چون ورای هرگونه تعیین - مطلق محض
اسما و صفات الهی (لاهوت):خدای آفریننده
عالم تجلی

عالم فوق صوری( جبروت) : بهشت و عالم فرشتگان . عالم عقل و روح

عالم صوری لطیف(ملکوت):عالم نفسانی و اندیشه
عالم صوری کثیف (ناسوت):عالم مادی و جسمانی
کل به عنوان یک سلسله مراتب حکومتهای الهی در نظر گرفته شده .یعنی
خدا در بالاترین مرتبه حاضرترین است و در سطح جسمانی کمترین  
حضور را دارد.
از نقطه نظر دنیا

اصل الهی در پشت پوششهایی پنهان است که نخستین آنها ماده است که بیرونی ترین پوسته آن کل نامریی است و خطوط کلی آن توسط عقل و وحی به ما شناسانده می شود

در عبارات ودانتایی

ابتدا صوری کثیف یا مادی سپس صوری لطیف سوم تجلی غیر صوری یا بهشتی .چهارم هستی یا" مطلق نسبت به بیرون" یا "مطلق نسبی" وپنجم "عدم" یا" ورای هستی" یا مطلق درونی یا "مطلق محض "یاد میشود.که در آن حالات مادی و نفسانی با هم تجلی صوری را تشکیل میدهند.تجلی صوری و تجلی فوق صوری با هم به طور کل تجلی را تشکیل می دهند.

مجموعه تجلی و هستی قلمرو نسبیت یا" مایا" میباشد.به عبارتی ديگر اگر 

هستی ووراء هستی متعلق به مرتبه‌ اصلی يا غيرمتجلی باشند، تجلی به نحوی خود رادر مقابل آن قرار می‌دهد در حالی‌که به سبک نسبی و موهومی‌اش آن را امتداد می‌دهد

نسبيت خود از سطح اصل شروع می‌شود، چون اين نسبيت است که هستی را از وراء هستی منفک می‌گرداند و آن است که به مااجازه

می‌دهد که موقتاً عبارتی اين چنين متناقض را که «مطلقِ نسبی» است، به کاربریم .اصل وجودشناختی در رابطه با آن‌چه می‌آفريند و بر آن حکومت می‌کند نقش مطلق را بازی می‌کند
 

 در عبارات بودایی از جبروت به "بودهیستوه" ولاهوت به"دهر مکایه" یا " بودا"و هاهوت به"شونیه"یا "نیروانه"نام برده شده است.مفاهیم میخواهند خداباورانه یا غیر خدا باورانه باشد واقعیت مد نظر یکی است .هرکس که نخست یک مطلق و سپس برتری این مطلق را میپذیرد نمی تواند کافر به معنای رایج آن باشد

در تصوف

این حضرات پنج گانه درابتدا) قلمروانسانی یا جسمانی  دوم)قلمروپادشاهی چون بلافاصله برعالم جسمانی حکومت می کند.

سوم)عالم قدرت که درکون کبیر آسمان است و در کون صغیرعقل میباشد  چهارم ) قلمرو الهی  و پنجم)"ماهیت" یا"فی نفسه ای" یا" خودی" گرفته شده از" هو"میباشد
در قرآن حضرت نخستین یگانگی مطلق  خداوند است(الله احد )حضرت دوم خداوند از آن جهت که خالق وحی کننده و نجات دهنده است
 این مرتبه مرتبه صفات الهی می باشد.حضرت سوم عرش است که پذیرای تعابیرگوناگون در سطوح مختلف است.ولی در یک دیدگاه کیهان شناختی به شکل مستقیم نماینده تجلی فوق صوریست که در مابقی کل مخلوق نفوذ می کندبدین ترتیب با تمام عالم یکی میشود.حضرت چهارم کرسی است که دوپای خداوند روی آن قرار دارد.و تجلی نفسانی می باشد که هم عنف و هم لطف رادر بر داردحال آنکه عرش آسمان سعادت صرف است.همچنین دوگانگی درپاها این معنی را در بر دارد که عالم صور عالم دوگانگی ها و تضادهاست در پایین کرسی غیر مستقیم ترین و دور ترین حضرات یعنی زمین(ارض )قرار دارد.که متناظر با قلمرو انسان(ناسوت) است چرا که زمین سطح وجود انسان است که بعنوان خلیفه روی زمین آفریده شده است.رابطه بین عرش به عنوان عالم فرشتگان در کون کبیر و عرش به عنوان عقل در کون صغیر در آموزه محمدی تصریح گشته است.قلب انسان عرش خداوند است به طور مشابه نفس ما تصویر کرسی و بدن ما تصویر زمین است. و عقل ما به وضوح گذرگاهیست که بسوی اسرار خلق نشده و اسرار خود رهنمون است که درغیاب آن هیچ تعقل متافیزیکی ممکن نیست
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي  
جاي اينکه از گل ها شکايت کنيم که چرا خار دارند
بيائيم از خارها تشکر کنيم که گل دارند
همیشه برای کسی بخند که میدونی بخاطر تو شاد میشه ...
واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...
عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه
چارلي چاپلين به دخترش:
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار.
اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم.
زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز
 
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

خدايا شكايت دارم؛
از دشمني اين نفس كه مرا گمراه مي كند
و به معصيتهاي تو بسيار حريص است
خدايا شكايت دارم؛
از اين شيطان كه مرا به سوي كارهاي باطل مي كشاند
و بين من و طاعت تو و رسيدن به قربت جدايي مي افكند
خدايا شكايت دارم؛
از اين قلب قسي
از اين چشمي كه از ترس تو اشك نمي ريزد
خدايا تمنا مي كنم كه جز با احسان وكرمت با من برخورد نكني
اي مهربانترين مهربانان
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

www.hamtaraneh.comامروزه در جهان روش هاي متعددي براي انجام مديتيشن وجود دارد. هر چند در روش و شيوه‌هايي كه استفاده مي ‌شود، تفاوت هايي بين انواع مديتيشن ديده مي ‌شود، ولي در واقع هدف نهايي آنها مشترك است. از اين رو توجه به تفاوت آنها در روش اجرا، چندان اهميتي ندارد و آنچه مي بايست مورد توجه قرار گيرد، وحدت باطني آنهاست.
فرد يكي از روش ها را انتخاب مي‌ كند و با مهارت پيدا كردن در يكي از اين روش ها به راحتي مي ‌تواند شيوه‌هاي ديگر را نيز بكار گيرد و از آنها استفاده كند.
اينكه فرد كدام روش را برگزيند و از كدام نوع مديتيشن كار خود را شروع كند، هيچ قانون قطعي ندارد. هر روشي كه خود فرد شخصاً با آن احساس راحتي مي ‌كند، همان بهترين نقطه شروع است. بعد از مدتي كه به طور جدي در آن راهكار وارد شد، مي‌ تواند روش هاي ديگر را نيز امتحان كند. پس مهم نيست كدام روش را برمي ‌گزيند، همه آنها در نهايت به يك جا مي‌ رسند.
يكي از استادان اين كار مي ‌نويسد: "خداوند يكي را با فرياد برمي ‌گزيند، ديگري را با آواز و سومي را با زمزمه. "
اما يك راه ساده وجود دارد كه مطمئن شويد روش انتخابي، براي شما مناسب هست يا نه؟ براي اين كار به احساسات و حالات خود بعد از انجام تمرين توجه كنيد (تأثيرات مديتيشن).
به طور طبيعي بعد از اتمام تمرين، بايد احساس سر حالي و نشاط كنيد. بعد از تمرين از خودتان بپرسيد كه حالا نسبت به قبل از انجام مديتيشن چطوريد؟ اگر كاري كه مي ‌كنيد، درست باشد و شيوه انتخابي، مناسب شخص شما باشد، باعث سرحالي و نشاط شما مي شود. در غير اين صورت بهتر است، روش هاي ديگر را نيز امتحان كنيد.

روش قلبي در مديتيشن

در اين روش بر نقش عشق و احساس تأكيد مي‌ شود. مريدان اين روش معتقدند هر چه انسان آزادتر، بي ‌دردسرتر و كامل‌تر باشد، بيشتر مي ‌تواند بر موانع رشدش كه در اثر تعليم و تربيت غلط و تجربيات اوليه‌اش به وجود آمده، غلبه كند و بيشتر مي ‌تواند به طور طبيعي دوست بدارد و بهتر مي تواند با ديگران رابطه برقرار كند.
در برخي روش هايي كه به عنوان روش قلبي طبقه بندي مي‌ شوند، روي عشق به ديگران تأكيد مي ‌شود و در برخي روي عشق به خود و در برخي ديگر روي عشق به خداوند. در نهايت همه به يك جا مي ‌رسند كه عشق به هر سه است.

روش بدني در مديتيشن

در اين روش شخص مي ‌آموزد تا نسبت به بدنش و حركات آن آگاهي يابد و با تمرين، درجه ي اين آگاهي را بالا ببرد تا آنجا كه در زمان مديتيشن، اين آگاهي تمام صحنه ذهن را پر مي ‌كند. شناخته شده‌ ترين روش هاي بدني عبارتند از:
هاتا يوگا، تاي چي و سماع دراويش. روش هاي گيندلر و الكساندر روش هايي هستند كه در غرب براي آگاهي هاي حسي به وجود آمده‌اند. در اين روش عوامل مختلف بدني با يكديگر و مخصوصاً با شخصيت هم آهنگي مي‌ يابد.
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

یه مامان دارم که فقط ۲۰ سال ازم بزرگترّه، حالا کوجای خونه ما رو دیدید. کاری می کنه کارستون

این مامان خانم وقتی بچه بودیم واسه این که سنش معلوم نشه می گفت بهم بگید ماهرخ جون بعدنا گفت بگید مامی.حالا دیگه به اسم مامی معتبر شده

ما با هم خیلی ماجراها داریم

نمونه اش امروز بود صبح که پاشدم. طبق تعرفه بند ۶۷ (شلخته بودن بچه های مامی و درست نشدن اونا) خلقش تنگ بود. منم که میخواستم برم تجریش هواخوری. یه خورده من من کرد گفت برو و این دخمه ای که واسه خودت ساختی رو شبیه اتاق دخترا کن. ناگفته نمونه که اتاق من زیادی شبیه کافی شاپهای هنریه.

من هم با مریم و دوست جدیدی که مریم تو اتوبوس پیدا کرده بود و اسمش شیرین جون (ایشون اتریشی و زرتشتی بودن ) بود رفتیم که تجریش بگم. به محض ورود به میدان تجریش یه راست رفتیم آبگوشت خوردیم اونم با پیاز و نون اضافه جای مامی خالی ببینه دخترش پیاز خام رو با چه ولعی میخوره. مامی همیشه می گه یه دختر دم بخت باید رفتارهای ظریف از خودش نشون بده ولی من نمی دونم چرا کمتر حس می کنم که دم بختم کمی هم از دم بختی گذشته

بعد رفتیم خرید ....نمی گم چی شد ماجراها بود داغ شدن مریم در مغازه پادری فروشیو تست لئاشک انار ...

شب که رسیدم خونه مامی با دیدن خرید من خلقش باز شد و تحویلمون گرفت و شام بهم نداد چون معتقده من با آبگوشتی که خوردم حق خوردن غذا رو تا فردا ندارم

به من بگید با این شکم گرسنه چه کار کنم؟

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
                                                
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي
 توانيم عاشق شويم اگر سعي کني
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

                    

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده .

لاری

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.

مگی

خدای عزيز!

شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.

نانسی

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟

جين

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

لوسی

خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنيتا

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

نورما

خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟

نيل

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ ; اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

دارلا

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

جويس

خدای عزيز!

وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

خدای عزيز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.

تام

خدای عزيز!

فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.

روث

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

اليوت

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

راب

خدای عزيز!

من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کريس

خدای عزيز!

ما خوانده ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبه ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.

با احترام دونا

خدای عزيز!

آدمهای بد به نوح خنديدند که تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.

ادی

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.

دين

خدای عزيز!

فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.

چارلز

خدای عزيز!

هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.

اجين

خدای عزيز!

همیشه مراقب من باش چون هیچ کسی رو جز تو ندارم.

لاله

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

HI??????????
-I hope you...
Woke up this morning
with a big smile on your face...


I hope the sun is shining just for you
I hope that your day is filled with lovely surprises
and everything Goes your way...
I hope you can enjoy all you do
and you can laugh and talk
and share to your heart's content...
I hope your day is Filled with love...
May the sun always shine on your windowpane;
May a rainbow be certain to follow each rain;
May the hand of a friend always be near you;
May God fill your heart with gladness to cheer you.
Have a Nice Day!!!
Good Morning!

از سپیده دوستم که تو ونکور زندگی می کنه

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

                                

جهانا سراسر فسوسي و باد -  به تو نيست مرد خردمند شاد

كه داند كه چندين نشيب و فراز -  به پيش آرد اين روزگار دراز

بر اينگونه گردد همي چرخ پير -  گهي چون كمان است و گاهي چو تير

همه تا در آز رفته فراز -  به كس بر نشد اين در راز باز

بدان تا نداند كسي راز او - همان نشنود نام و آواز او

از اين راز جان تو آگاه نيست -  بدين پرده اندر تو را راه نيست

يكي ژرف درياست بن ناپديد -  در گنج رازش ندارد كليد

چنين است رسم جهان جهان - همي راز خويش از تو دارد نهان

چنان داد كه داد است و بي داد نيست - چو داد آمدش جاي فرياد نيست

چنين است رسم سراي جفا -  نبايد از او چشم داري وفا

همه كارهاي جهان را در است - مگر مرگ، كه آن را دري ديگر است

اگر مرگ داد است، بيداد چيست؟ - ز داد اينهمه بانگ و فرياد چيست؟

چه با رنج باشي چه با تاج و تخت -  ببايدت بستن به فرجام رخت

چنين است رسم سراي سه پنج -  گهي ناز و نوش است و گهي درد و رنج

به گيتي در آن كوش چون بگذري - سرانجام نيكي بر خود بري

بترس از خدا و ميازار كس- ره رستگاري همين است و بس

 

                                         

 

انساني كه اعتماد مي‌كند، عشق مي‌ورزد و خود را به خداوند مي‌سپارد، هرگز اميدش را از دست نمي‌دهد. او يكپارچه خوشبيني مي‌شود. اگر اينگونه نبود، عارفان هرگز با مردم سخن نمي‌گفتند. زيرا مردم همواره پاسخ عارفان را با ناسپاسي مي‌دهند و آنها را به رنج مي‌افكنند.

عارفان چشمه‌ي جوشان اميدند و جوياي آن كه بيايي و تشنگي خود را با زلال هميشه‌ جاري‌شان فرو بنشاني. حلاج‌ها بر دار شدند، سقراط‌ها مسموم شدند، عين القضات‌ها شمع آجين شدند، اما هرگز اميدشان را از دست ندادند.آنها بر دار خويش بوسه زدند و با خنده، شوكران خويش را نوشيدند و رفتند. مرگ، عارفان را از دور مي‌بيند، مي‌ميرد.

اين زندگي، همچون نيلوفري كه شباهنگام گلبرگ‌هايش را مي‌بندد، به پايان مي‌رسد. مردم، ناسپاس‌اند، اما عشق و اعتماد عارفان، از ناسپاسي آن‌ها بزرگ‌تراست. هنوز مي‌توان اميد خود را به انسان حفظ كرد.

عارفان مي‌دانند كه با ديوار سخن مي‌گويند، اما همچنان سخن مي‌گويند. آن‌ها مي‌دانند كه كسي در را به روي‌شان باز نخواهد گشود، اما همچنان به در مي‌كوبند. آن‌ها به انسان عشق مي‌ورزند و در آيينه‌ي جان مردمان، خدا را مي‌بينند. تن عارفان را مي‌توان بر دار كرد، اما عشق آن‌ها را هرگز.

بودا در هنگام مرگ خويش، به انبوه مردمان گريان گفت: (( اشك‌ها را از ديده بشوييد، زيرا من در ميان‌تان خواهم بود. شما مرا در نيايش‌هاي خود و نيز در مراقبه‌تان خواهيد ديد. شايد شما مرا نبينيد، اما من شما را خواهم ديد. من زنده در ميان‌تان گام بر مي‌داشتم و شما مرا نمي‌ديديد. بنابراين، مهم نيست كه شما مرا ببينيديا نه. مهم آن است كه من همواره شما را ديده‌ام و خواهم ديد. مرگ، پايان كبوتر نيست. مطمئن باشيد كه حضور مرا بيش‌تر احساس خواهيد كرد، زيرا اكنون ديگر زندان تن را خواهم شكست و همچون مه‌اي رقيق، در ميان‌تان خواهم گشت و دل‌تان را سرشار خواهم كرد.))

عارفان كساني‌اند كه وفا مي‌كنند و ملامت مي‌كشند، اما باز خوش‌اند و خوش بين. آن‌ها براي بيداري مردمان، از هيچ چيز خود دريغ نمي‌كنند. آن‌ها شمع‌اند، اندام مومي خويش را آب مي‌كنند تا روشنايي را براي مردم به ارمغان بياورند. به ياد بياوريم سخن آن عارف بزرگ را كه به مردم گفت: ((من طالب حيات و بيداري شما هستم و شما طالب مرگ من !)) شايد اين ناموس توده‌هاست. شايد توده‌ها جز اين چيزي ندارند تا به عارفان پيشكش كنند. آن‌ها به عارفان شوكران مي‌دهند و از عارفان شهد مي‌ستانند. شايد آنان نمي‌دانند چه مي‌كنند، و گرنه، چگونه مي‌توانستند منصور را بر دار كنند و سقراط نازنين را مسموم؟

انسان در خواب غفلت خويش، از جنايت گريزان نيست. خاطر عارفان، هرگز مكدر نمي‌شود. آن‌ها باران گلبرگ‌هاي مهر‌اند.

 

                                                

 

مرگ قو، همچون زندگي او زيباست.

هنگامي كه مرگ قو فرا مي‌رسد، او بر موجي مي‌نشيند و به گوشه‌اي مي‌رود. قو، به گوشه‌اي مي‌رود و چندان غزل مي‌خواند تا در ميان غزل‌هاي خويش غرق مي‌شود.

قو، از دريا مي‌آيد و در آغوش دريا مي‌ميرد.

عارفان درياي‌اند چرا كه از دريا ‌ميآيند و در غروبي غريب، باز به دريا مي‌روند و به دريا مي‌روند

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

                                                     

 

تاريخچۀ عود

انسان از زمانهای بسیار دور با عود و کاربرد آن آشناست. سابقۀ مصرف عود را با استناد به مراجع تاريخی به طب آیوورودای هندوستان برمی گردد. هزاران سال است که عود در سراسر دنيا مصرف می شود و به نظر می رسد که به عنوان نمادی معنوی در فرهنگ های مختلف به شمار می رفته است.

انواع عود

عود در اشکال مختلف به شکل شاخه ای ، مخروطی ، پودر و به شکل dhoop یا شاخه های قطور عرضه می شود. رايج ترين شکل مورد استفاده عود شاخه ای می باشد. شاخه ها پس از تولید به مواد معطّر آغشته می شوند، و این روش استفاده از روایح بسیار متنوع را ممکن می سازد موارد استفاده این شکل از عود بسیار گسترده می باشد ، رايحه درمانی یکی از مواردمصرف آن می باشد ، شاخه های MASALA نوع دیگری از شکل شاخه ای می باشد که با قیمت بالاتری نسبت به SCENTED عرضه می شود. در این شکل مادّۀ معطّر با خمير عود و سایر افزودنی های طبیعی قبل از ساخت هر شاخه مخلوط می شود. و عطر استثنایی آن در عودهای معمولی یافت نمی شود.

خواص عود

تحقیقات گسترده بر روی عود موارد زیر را له اثبات رسانده است : روایج مطبوع فرد را فعّال تر و سرزنده تر ساخته و باعث ارتباط شخص با درونR خود می شود . استنشاق روایح مطبوع باعث ایجاد و ارسال پیام های عصبی و دریافتR واکنش های مثبت می شود .  سوزاندن عود خود یکی از اشکال رایحه درمانی می باشدR که باعث کاهش استرس و افزایش سلامتی فرد می شود. عود به عنوان یکی از مهمترينR خوشبوکننده ها به شمار می رود.

هنر رول کردن عود (دست پیچ)

رول کردن عــــود تصاوير زير مراحل ساخت و بسته بندی عود را نشان می دهد . بمنظور حفظ اصالت عود اين مراحل بدون استفاده از ماشین آلات صنعتی طی می شود.

رايحه درمانی (آروماتراپی) چيست ؟

آروماتراپی یا رایحه درمانی استفاده از روغن های بدست آمده از گیاهان می باشد. در این روش به منظور درمان عوارض ناشی از عفونت ها و بیماریهای پوستی که به علّت نارسایی سیستم ایمنی و استرس ایجاد می شوند از روغن های گیاهان ویژه ای استفاده می شود. این روغن های حیاتی بطور گسترده ای در سراسر اروپا مورد استفاده قرار می گیرند. به تازگی شیوه ای از رایحه درمانی در فرانسه رواج پیدا کرده است. اخیراً در کشور آمريکا رایحه درمانی جایگاه خود را در بین سایر علوم یافته است ، همچنین مؤسسه ملّی بهداشت در سال 1992 این شیوه را بعنوان یک درمان غیرپزشکی به رسمیّت شناخته و بدنبال آن مطالعاتی را جهت کاربرد آن به عنوان مکملی در کنار مراقبت های پزشکی نوین در بین سایر درمان های غیرپزشکی آغاز کرده است. رایحه درمانی یکی از شاخه های طب گیاهی می باشد - مطابق گفته های مایکل شولز رئیس سمینار آروماتراپی در لس آنجلس و کالیفرنیا آروماتراپی کاربرد دوگانه ای دارد. هر اسانسی بوی ويژه ای دارد که پس از استنشاق به قسمتی از مغز می رسد که مسئول کنترل احساسات است. همچنین با نفوذ در پوست و ورود به جریان خون و دستگاه ایمنی بطور فیزیولوژیک مؤثر واقع می شود.

آیا از خواص ماساژ با رایحه درمانی چیزی شنیده اید ؟

ماساژ با اسانس های ويژه رايحه درمانی به طرق زیر تأثیر می گذارند :

1- از بین بردن سموم ساخته شده در عضلات و کاهش گرفتگی های مداوم

2- تحريک مستقیم لنفاوی و کمک به گردش خون و انتقال اکسیژن و نیتروژن به پوست ، عضلات و اندام های حیاتی

3- تحریک و در صورت لزوم تسکین مستقیم عصبی مرکزی به منظور بهبود عملکرد دستگاه های بدن و کمک به افزایش حفظ سلامتی

4- تأثیر بر غدد درون ریز و غدد مخاطی با کمک به ساخته شدن هورمون و حفظ شرایط متعادل بدن

5- ایجاد سلامت ذهنی و جسمی ، کاهش استرس ، افزایش قدرت دفاعی بدن

رایحه درمانی با قدمتی بیش از پنج هزار سال

 

                                                          

 

رایحه درمانی یعنی استفاده از اسانس های معطر گیاهی به منظور تحریک سلامت و نشاط در جسم ، فکر و انگیزه ها . رایحه درمانی با قدمتی بیش از پنج هزار سال در حقیقت یکی از قدیمی ترین روشهای درمان است . این روش به دلیل وابسته بودن انسان در دوران باستان به محیط اطرافش برای تغذیه ، پوشش و محافظت ایجاد شد . در آن زمان انسان به دلیل اشتیاق و زیرکی در شناخت تمام چیزهای اطراف و شیوه به کارگیری آنها برای بقای خودش ، به سرعت روشهایی را برای بدست آوردن غذا ، درمان دردها و بیماری های مزمن از طریق گیاهان و عطرها کشف کرد .

آروماتراپی به روش امروزی به وسیله مصریان آغاز شد . آنها از روش دم کردن برای استخراج روغن ها از گیاهان معطر برای مقاصد پزشکی درمانی ، آرایشی و نیز برای مومیایی کردن اجساد استفاده می کردند . به طور همزمان تمدن های چین باستان نیز برخی عطریات را بدین منظور مورد استفاده قرار می دادند . چینی ها در مراسم مذهبی از سوزاندن چوب و بخورهای معطر برای ادای احترام به خدایان استفاده کرده و علاوه بر این ، اسانس های معطر به منظور انجام ماساژ درمانی و فشار درمانی نیز به کار گرفته می شد .

آروماتراپی برای قرن ها در هند نیز کاربرد داشته است . در طب آیوورودا ( سیستم طبابت در هند ) گیاهان خشک و تازه برای ماساژ آروماتیک به عنوان جنبه مهمّی از درمان مورد استفاده بود .اعتقاد بر این است که احیای مجدد استفاده از روغن های معطر وامدار ابوعلی سینا فیلسوف و طبیب ایرانی است . مطالعات علمی نشان داده اند که روغن های ضروری حاوی اجزای شیمیایی هستند که اثرات ویژه ای بر ذهن و جسم می گذارند . ترکیب شیمیایی آنها پیچیده بوده ولی عموماً حاوی الکل ها ، استرها ، کتون ها ، آلدئیدها و ترپن ها هستند . این روغن ها حس بویایی ما را به شدّت تحریک می کنند و ثابت شده بوها اثر مهمّی بر احساسات ما دارند . پزشکان در کار با بیمارانی که حس بویایی خود را از دست داده اند متوجّه شدند که زندگی بدون بو می تواند منجر به افزایش مشکلات روانی از جمله اضطراب و افسردگی شود . ما توانایی تشخیص چند هزار بوی مختلف را داریم ، با بوییدن روغن های معطر گیرنده های بویایی ما در بینی مان تحریک شده و پیام به مراکز حسی در مغزمان ( سیستم لیمبیک ) وارد می شود .این سیستم با قسمت هایی از مغز در ارتباط است که مربوط به حافظه ، تنفس ، گردش خون و غدد درون ریز ( غدد ترشح کننده هورمون ها ) هستند . خواص روغن ، بوی آن و اثراتش تعیین کننده چگونگی تحریک این قسمتها هستند . به علاوه ، سیستم لیمبیک کنترل کننده خلق و خو ، احساسات و یادگیری در مغز است . آروماتراپی برای استرس ، اظطراب و مشکلات روان تنی ، دردهای عضلانی و روماتیسمی ، اختلالات گوارشی و مشکلات زنانگی نظیر سندروم قبل از قاعدگی ، دردهای قاعدگی و افسردگی پس از زایمان مؤثر است . همچنین مشخص شده است که انتشار عطر اسطوخودوس در محل خواب افراد مسن سبب افزایش آرامش خواب آنان می شود و نیز از طریق درمان با شیرین بیان یا اسطوخودوس همراه با کدو تنبل جریان خون اندام های تولید مثل در مردان بهبود یافته و در ناتوانی جنسی مؤثر است

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد
«برتراند راسل»
 
کسانی هستند که با ما صحبت می کنند، ما به آنها گوش نمی دهیم، کسانی هستند که ما را آزار می دهند اما جراحت عمیقی باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند ولی مهر و نشانشان را برای همیشه برای ما می گذارند
«سیسیلیا میرکز»

 
بسیاری مردم شادیهای کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست می دهند
«پرل س.باک»

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

میگن خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره ، چون غرور و تکبر بارز ترین ویژگی شیطانه ، و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره. اگه یه جایی ، یه زمانی ، غرورت شیکست ، غصه نخور ، شاید به ظاهر فکر کنی زمین خوردی ، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از روو زمین بلندت کرده. هر عملی ، هر حرفی ، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن ، مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه ، ولی اینو کسی نمیدونه ، اتفاقات و داستان هایی هم که توو زندگی ما از طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون میگیره تا خوب شیم ، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم ، نه خوش !. یه روزی پیامبر در راه مسجد میرفته ، بچه ها به پیامبر اصرار میکنن که باهاشون بازی کنه ، پیامبر شروع میکنه به بازی با بچه ها ، یه مدتی که میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر دیر کرده ، حضرت به شخص میگه ، چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن دنبال گردو بازی ! . در راه مسجد پیامبر به شوخی و به زبون خودمون به همراهش میگه : دیدی چطوری پیامبر خدا رو با چند تا گردو عوض کردن؟!!
توو این دنیا هم ، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها رو با خوبی ها عوض میکنیم ، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی ، مثل آدمی که سرما خورده ، خربزه خیلی براش خوشه ، اما اصلا براش خوب نیست! ، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه!... چقدر زیبا توصیف میکنه این انسان ها رو :
همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت ، و عذاب را در ازای آمرزش خریدند.
پس چه صبورند بر آتش!                   " بقره ، آیه ی 175 "
خیلیا توو این دنیا میرن دنبال گردو بازی ، اما خدا انقدر دوسشون داره ، که طاقت نمیاره و گردو هاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. توو سوره ی حدید ، خدا ، هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده ، یعنی اونایی که گردو هاشونو ازشون گرفته ، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو دستشونه ، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه :
آیه ی 22 : هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است... آیه ی 23 : تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید ، و خدا هیچ خود خواه فخر فروشی را دوست نمی دارد.
خلاصه اینکه ، این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم : یه نگاه به خودت بنداز ، ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی ! ، اگه خودت قدرت و دله دور انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون...
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
سال ها دو برادر با هم در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود، زندگي مي کردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و از هم جدا شدند
 
يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
 
برادر بزرگ تر جواب داد:  بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم . نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، اگر وسيله اي نياز داري برايت بخرم
 
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم
 
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود
 
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
 
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست
 
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است
 
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد
 
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم
 
 
                                    منبع: عشق بدون قيد و شرط

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان.
دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند.
عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.
به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو؛
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

قسمت اول

نوشته لاله مهرآئین

 

 

اواخر تابستان 86 بود. خیلی وقت بود که مونا توی یک سایت ایرانی عضو شده بود. توی این سایت پر از بچه های تحصیل کرده ایرانی بودند. اما به ندرت می شد که بتواند به این سایت سرکشی کند و پیامکها را بخواند. هر روز جان استاد راهنمایش کارهای زیادی را به مونا محول می کرد خیلی روزها کارهای روزمره اش را که با ایمیل انجام می داد را نیز به درستی نمی توانست انجام دهد. مازیار هم طبق معمول یک خط در میان سرکار می آمد. این همکارش از وقتی که به کانادا آمده بود همیشه مریض و کم توان بود. خوب تمام سعی خودش را می کرد که کارهای محوله را به موقع تحویل بدهد اما همیشه یک مشکلی پیش می آمد.

جان هر روز بد اخلاق تر می شد. دلایل زیادی داشت از جمله هفته پیش مونا گفته بود:

جان من یک ترم شاید هم دو ترم مرخصی احتیاج دارم.

جان با تعجب نگاهش کرد و گفت : امکان نداره تو این همه مشکلات بذارم تو بری.

مونا: مادرم تو ایران بیمار است و کسی نیست از خانواده ام مراقبت کند.

همچنان مخالف می کرد. مونا مجبور شد سریعا نامه انصراف از تحصیلش را بنویسد و به جان ارائه دهد. در حالیکه نامه را می خواند به یاد آورد که این دانشجو چه نامه نگاریهایی را با او انجام داده بود. حتی به یاد داشت که چگونه ارتباط قشنگی را با همسر و دخترش برقرار کرده بود. حالا مونا را جزئی از خانواده خودش می دانست چگونه می توانست او را به راحتی از دست بدهد. از طرفی می دانست که مونا چقدر یکدنده و لجباز است برای همین سعی کرد جور دیگری عمل کند. شاید اگر کمی برایش شرط و شروط می گذاشت غیبت مونا از تحصیلش خیلی به چشم نمی آمد و به راحتی می توانست جای خالی او را توجیه کند.

بلاخره آخر وقت اداری به مونا گفت: می توانی بری . مونا: واقعا. یعنی شما اعتراضی نداری؟

جان: با چند شرط ، اعتراضی ندارم

این اخلاق استاد بود که همیشه برای هر چیزی یک شرطی می گذاشت که ترجیح می دادس منصرف شی و شرط را انجام ندی.

مونا: شرط. باشه بفرمایید

جان: شرط اول قسمتهایی از پروژه ات را ایران انجام بدهی. همین طور یک شبیه سازی هم بین ایران، کانادا، انگلیس باید انجام بدی. اینجوری حجم پروژه ات خیلی وسیع می شود و توجیه کاملی برای غیبتت از دانشگاه می شود. موافقی؟

مونا بدون کوچکترین تاملی جواب داد: بله. تمام نقشه های جان نقش بر آب شد.

برای اینکه نظر جان عوض نشود همان روز بلیط به تاریخ 10 روز بعد رزرو کرد. حالا می بایست تمام کارهای را به نوعی می بست و یا ارجاع به مازیار می داد. تصمیم گرفت فردا اینکار را انجام دهد. سریعا از مازیار و جان خداحافظی کرد و راه خانه را در پیش گرفت. وقتی به خانه رسید ابتدا ایمیلی به برادرش در ایران زد و اعلام کرد که زمان ورودش به کشورش چه ساعتی است. حالا دیگه داشت خیالش آسوده می شد که کارها اونجوری که می خواد پیش می رود. در همین حین، وسوسه شد که به سایت ایرانی یکسر بزند در بین پیامکها شخصی برایش پیغام گذاشته بود : seismic یعنی چه ؟

مونا دانشجویی دکتری این رشته بود . توی سایت یک صفحه شخصی داشت که در آن عکس و اسم، فامیل رزومه کاری و سوابق تحصیلی معلوم بود. خیلی ها این سوال را ازش پرسیده بودند اونم واسه راحتی خودش یک صفحه آچار جوابی را بطور عامیانه توضیح داده بود و برای اشخاص ارسال می کرد. بدون کوچترین توجهی به صاحب پیام جواب رو ارسال کرد.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

درتنگنای کوچه باغ زندگی دنبال نقطه ای هستم از حس و وفا ، کمی هم صداقت البته اگه پیدا بشه که برايش دلی صفا دهم ، روحی را جلا دهم البته اگه پیدا بشه که با بالهايش تا رويا سفر کنم البته اگه پیدا بشه که بستايمش و برايش از زندگی بخوانم البته اگه پیدا بشه که از سرای نيلوفری از نقاط تاريکی و اندوه دلم با خبرش سازم البته اگه پیدا بشه که برايش از درخت خشکيده بی روح ترانه ای بخوانم ، شعری بسازم و از آن برگی بچينم ، رنگ زرد به رنگ تمام بی رنگی ها البته اگه پیدا بشه البته اگه پیدا بشه

 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

 

بهت نمی گم دوستت دارم،ولی قسم می خورم که دوستت دارم رو به کسی نمی گم. هرچی که می خوای در استطاعتم بهت مي دم،چون همه چيزم تويی اما توقع نداشته باش که منم چیزی ازت بخوام. می خوام خوابتو ببينم، چون تو خوشتر از خوابی البته اگه نخوای تو رویاهام شریک بشی اگه يه روزچشمات پرِاشک شد و دنبال يه شونه گشتی که گريه کنی،صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گريه می کنم یا اینکه لااقل می زارم سرت رو راحت ساعتها رو شونم بزاری اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم می تونی حرفهای دلتو بهم بگی. اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صدام کن چون قلبم تنهاست سالهاست که ویرانه ای بیش نیست و این تنها خرابه ای هست که ماری نیست که توش نیش بزنه. اگه يه روزخواستی بری قول نميدم جلوتو بگيرم اما باهات ميدوم که شاید بهت برسم.

 

 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي اما اگه دو تا شد ببین چه اخلاق گندی رو در پیش گرفتی

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند برای اینکه بشوننت سرجات هر کاری میکنن

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست. بدون اینکه حرفی بزنی خودتو از خائن دریغ کن این بزرگترین جزای خیانته

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي‌خواهد پس همان بهتر رفت و افسوس بخور که چرا زودتر نرفت.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 
 

-------------------------------------------------
-------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

-------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

----------------------------------------------- ----------------------------------------------