
تقدیم به خواهرانم و دوستانی که برایم مثل خواهر نزدیکند
Today is sister's day, send this to all your sisters even me if I am like one.
If you get back 7, you are loved.
Happy Sister's Day!
I LOVE YA SISTA'!!! :-)
Girlfriend and Sister's Week
I am only as strong as the coffee I drink, the hairspray I use and the friends I have
To the cool women that have touched my life. Here's to you!
What would most of us do without our sisters, confidants and shopping, lunching, and traveling girls?
Let's celebrate each other for each other's sake!
TO MY GIRLFRIENDS!
If you get this twice you know you have more than one girlfriend. Be Happy!
PLEASE PASS THIS ON TO ALL OF YOUR GIRLFRIENDS AND RETURN IT TO THE FRIEND WHO SENT IT TO YOU!
It is good to be a woman

خود مرگ وجود خارجي ندارد. آنچه كه واقعاً رخ مي دهد، تحول آگاهي است از يك شكل به شكلي ديگر، يا در نهايت و در غايت، از شكل به بي شكلي. تمام نكته در اين است كه آيا شخص مي تواند آگاهانه بميرد و يا اينكه به روش متداول ، در ناآگاهي مي ميرد. طبيعت چنين مقرر ساخته كه پيش از مرگ، شخص كاملاً بيهوش شود، وارد كوما coma شود، تا چيزي را نشناسد.
اين فقط بزرگترين عمل جراحي ممكن است. اگر جراح بخواهد بخشي كوچك از بدن را بردارد، بايد بيمار را بيهوش سازد، درغير اينصورت هرگونه امكاني هست كه درد چنان زياد باشد كه قابل تحمل نباشد. و در درد و رنج، عمل جراحي شايد موفقيت آميز نيز نباشد.آنچه كه جراح ها انجام مي دهند، طبيعت هزاران سال است كه انجام داده است و عمل جراحي طبيعت بسيار عظيم تر است. تمام بدن را مي برد، نه تنها يك بخش از آن را، طبيعت در هنگام مرگ، آگاهي را به يك شكل ديگر منتقل مي كند.
فقط وقتي كه تقريباً به اشراق رسيده باشي ، درست در مرز اشراق باشي ، مي تواني هشيار بماني، زيرا تمام روند اشراق، آفرينش فاصله بين تو و بدنت است، بين تو و ذهنت. اگر آن فاصله كافي باشد، آنوقت مي تواني هشيار بماني و هرچيزي مي تواند براي بدن رخ بدهد ، مي تواني آن را تماشا كني، گويي كه براي ديگري رخ مي دهد.
آنگاه مرگ پديده اي واقعاً اعجاب آور و هيجان انگيز است، ولي نه قبل از آن. به عبارتي ديگر: براي زيبامردن، فرد بايد زيبا زندگي كند. براي اينكه انسان در هيجان و سرور و اعجاب بميرد، بايد زندگيش را براي شعف، هيجان و اعجاب آماده كند. مرگ فقط نقطه ي فراز است، نقطه ي اوج زندگيت است. مرگ مخالف با زندگي نيست، زندگي را ازبين نمي برد.براي همين است كه گفتم مرگ آنطور كه تصور مي شود، وجود خارجي ندارد.
مرگ درواقع، به بدن فرصتي ديگر براي رشد مي دهد. و اگر به تمامي رشد كرده باشي، نيازي به فرصتي ديگر نيست، آنوقت وجود تو وارد وجود غايي مي شود. تو ديگر قطره اي كوچك و جدا نيستي، بلكه تمامي اقيانوس وجود هستي.
مرگ هيجاني عظيم است، ولي فقط براي آنان كه در جهت آن كار مي كنند و آن را پديده اي باهيجان مي سازند. كليد در اين است كه تو بايد هشيار بماني.شنيده ام كه سه دوست ، يك جراح، يك سياست باز و يك قاضي ، در هنگام پياده روي صبحگاهي خود مشغول حرف زدن بودند. در مورد همه چيز حرف مي زدند و به اين نكته رسيدند كه حرفه ي كداميك از آنان از همه قديمي تر است. قاضي گفت، "البته ي حرفه ي من، زيرا تا آنجا كه ما مي دانيم، هرچه كه به عقب باز مي گرديم، انسان وحشي تر و جاني تر و حيواني تر بوده است. براي حفظ صلح و برپاداشتن جامعه و حفاظت از افراد بيگناه به وجود ما نياز بوده است. و حتي انسان، اينگونه كه ما مي بينيم به مذاهب مختلف، به ملت ها و نژادها و گروه هاي كوچك تر تقسيم شده است و اين ها با هم مي جنگند و در سراسر دنيا اغتشاشي هميشگي وجود دارد. بدون نظام قضايي، پرهيزكردن از اين اغتشاش ها و نجات دادن بشريت غيرممكن است." حرف هايش جذاب بودند، ولي آن سياست باز خنديد و گفت، "مي تواني ديگران را گول بزني، ولي نه مرا. نخست، به من بگو، اگر من وجود نداشته باشم، چه كسي آن اغتشاشات را برپا مي كند؟ براي هر جنايتي، وجود يك سياست باز الزامي است." باوجودي كه هيچ سياست بازي اين را نمي پذيرد، ولي چيزي كه او گفت درست است. جراح گفت، "شايد حق با شما باشد، ولي هيچكس نمي تواند با يك جراح رقابت كند. عمل جراحي نخستين چيز بوده: خدا يك دنده از آدم را برداشت و از آن حوا را ساخت. اين يك جراحي معجزه آسا بود. و اين بايد دقيقاً در آغاز بوده باشد، نمي توانيد از اين بيشتر به عقب برويد." ولي حتي براي درآوردن آن دنده هم، خدا بايد آدم را بيهوش كرده باشد.
كتاب هاي عجيبي از زمان هاي قديم برجاي مانده است ، كه بايد به تمام دنيا معرفي شوند. حدود پنج هزار سال پيش در هندوستان مردي زندگي مي كرد به نام سوشروت Sushrutو او كتابي در مورد جراحي نوشته است. و قسمت اعجاب آور اين است كه هرآنچه را كه ما امروز انجام مي دهيم، در آن كتاب وجود دارد، ابزار، روش ها، همه چيز ، حتي بيهوشي. در كوه هاي هيماليا گياه كوچكي پيدا مي شود كه فقط چند قطره از عصاره ي آن كافي است تا انساني را براي ساعت ها بيهوش كند. هنوز هم در دسترس است. بنابراين اگر در جراحي هاي كوچك ما، از همان ابتدا.... بيهوشي مطلقاً ضروري باشد.... مرگ عظيم ترين عمل جراحي است. تمامي بدن بايد از آن وجود گرفته شود، وجودي كه با آن بدن بسيار هويت گرفته و به آن چسبيده است. اين كار در هنگام بيهوشي ممكن است.
بدن الكتريكي هنوز دست نخورده است، هيچ چيز برهم نخورده است فقط بخش جسماني افتاده است.
با قلبی آکنده از درد با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است
ازین دنیای تیره و تار به تو پناه آورده ام
پروردگارا
یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیا فرو روم دلم برایت تنگ است دستهایم را بگیر
پروردگارا ! به من توانايى ده که قلبى آرام داشته باشم و عشقى پايدار
پروردگارا
به اين گمشده ى از راه مانده معرفت عطا کن
شناخت عاشقان سرا پا محو وصالت را نصيبم کن
از باده محبت خود به کام تشنه من بچشان
و شمع پر نور عشقت را در تاريکخانه دل من روشن بنما
از شراب وصلت مستم کن و از منيت و خوديت خود نيستم گردان
مرا از درگاهت مران و از عنايت و رحمتت محرومم مگردان
دنيا گذران است و من نيز خواهم رفت و خواهم رفت
خدايا
تقديرم را به گونه اى رقم بزن كه خوشنودى تو در آن باشد
من جز اين نمي خواهم و نخواهم خواست
بارالها
محبتت را هر روز در قلبم افزون تر كن
اميد ، ايمان ، اراده ، كمال و سعادت را بر زندگيمان حاكم ساز كه فقط تويى توانا بر هر كار
آه ای خدا
هر وقت نااميد مي شم ، غمگين ميشم ، دلم ميشكنه يا ... سوره يس رو ميخونم
چقدر ابهت داره به خصوص سه آيه اولش
خدايا
من در مقابل قدرت بى كران تو هيچم . منو به حال خودم وا نگذار
آيا نيست آنكه آفريد آسمانها و زمين را توانا بر آنكه بيافريند مانند ايشان را
بلى اوست آفريننده دانا
جز اين نيست كار او ، گاهى كه چيزى خواهد كه بدو گويد بشود ، پس بشود
پس منزه هست آنكه بدستش پادشاهى هاى همه چيز است
و بسوى او بازگردانيده شويد
ای خدا ... فقط به صدای دلم گوش کن ... دلی که جای تو است ... قول می دهم
الهی آمین
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . لبخند بزنید
one of the Best Moments in Life:
بهترین لحظات زندگی :
· To fall in love.
عاشق شدن
· To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندید که دلتون درد بگیره
· To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید
· To go for a vacation to some pretty place.
به یه جای خوشگل برید برای مسافرت
· To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید
· To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید
· To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه !
· To clear your last exam.
آخرین امتحانتون رو پاس کنید
· To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
یه کسی که معمولا" زیاد نمیبیننش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه
· To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید
· To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید
· Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه
· To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندید
· To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه
· To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید
· To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
· To be part of a team.
عضو یک تیم باشید
· To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید
· To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنید
· To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین !
· To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید
· To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید
- To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume.
پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده
- See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
- To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید
- To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره
- To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کار های احمقانه ای کردند و بخندید و بخنید و ....... بازم بخندید
- These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه های زندگی هستند
- Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که بايد ازش لذت برد.

اون روز بازم مامی داد زد و گفت بچه می گم ۱۰۰ بار این کاپشن رو نپوش کهنه بود فکر کردند دختر اصل و نصب داری نیستی گرفتنت .... مامی پیچاره گاهی فکر می کنم هیچ چیزی جز لباس پوشیدن و حفظ ابروی خانوادگی براش دارای اهمیت نیست
بدلیل اینکه از نظر قانونی گفتند که نگید نمی گم اما می تونیم کمی تفریح می کنیم که ...

هه هه!!
باز هم مهندس کلهر زحمت کشیده اند
حبوبات
حبوبات را هم بايد دست كم 3 تا 4 وعده در هفته مصرف كرد. سوزان كراوز، كارشناس تغذيه ميگويد: «حبوبات چربي اندكي دارند، آنها منبع خوبي از پروتئين و فيبر بوده و در برابر بيماري قلبي و سرطان سينه از شما محافظت ميكنند.» وي ميافزايد: «حبوبات آن قدر بهنظر معمولي ميرسند كه كسي به چشم غذاي فانتزي سالم به آنها نگاه نميكند، اما در حقيقت حبوبات يكي از سالمترين غذاهايي هستند كه هر خانمي ميتواند بخورد.»
در پژوهشهايي كه در ژورنال بينالمللي سرطان به چاپ رسيد، پژوهشگران دريافتند كه بهطور كلي حبوبات و به ويژه عدس، ميتوانند مانع از ابتلا به سرطان سينه شوند. همچنين در پژوهش ديگري كه در ژورنال آرشيو طب داخلي چاپ شد، پزشكان دريافتند مصرف بقولات ميتواند خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي عروقي را كاهش دهد.
سوزان كراوز ميگويد: «حبوبات منبع خوبي از فيبرهاي محلول و نامحلول بوده و ميتوانند به كاهش كلسترول كمك كنند. همچنين حبوبات بهدليل داشتن ماده ايزوفلاوون ميتوانند در تنظيم هورمونها و بهبود مشكلات حين قاعدگي خانمها و نشانگان پيش از قاعدگي مفيد واقع شوند.»
نشانگان پيش از قاعدگي، وضعيتي است كه در آن فرد قبل از شروع عادت ماهانه دچار بيحوصلگي، افسردگي يا حالتهاي مشابه ميشود. سويا از جمله غذاهايي است كه ايزوفلاوون زيادي دارد، اما اين ماده در منابع ديگري مثل شبدر قرمز، ماش، جوانه يونجه و نخود هم يافت ميشود. خانم كراوز اضافه ميكند:
«حبوبات مادهاي به نام مهاركننده پروتئاز دارند كه ميتواند در برابر سرطان سينه اثر محافظ داشته باشد. مهاركننده پروتئاز تقسيم سلولهاي سرطاني را كند كرده و به اين ترتيب از درست شدن تومور جلوگيري ميكند.»
نكته مهم ديگر اينكه حبوبات منبع پايداري از اسيد فوليك هستند كه براي خانمها در سنين باروري بسيار پر اهميت است. اگر قصد باردار شدن داشته باشيد، اين ماده به سلامت نوزاد آينده تان كمك شاياني ميكند.
غذاهاي قرمز!
شما بايد در هفته دست كم 3 تا 5 وعده غذاهاي قرمز مانند گوجه فرنگي، هندوانه، گريپ فروت قرمز و پرتقال سرخ مصرف كنيد. ماده مغذي مهمي كه در اين خوراكيها وجود دارد، ليكوپن است. ليكوپن بيشتر به خاطر تأثير خوبي كه در جلوگيري از سرطان پروستات دارد، شناخته شده؛ اما اين ماده فوايد زيادي هم براي خانمها دارد. برخي پژوهشها اثر اين ماده را در جلوگيري از ابتلا به سرطان سينه نشان دادهاند. به علاوه، تارا ميلر ميگويد: «ليكوپن آنتي اكسيداني قوي است كه از شما در برابر ابتلا به بيماري قلبي محافظت ميكند.»
تازهترين پژوهشها حاكي از آنند كه ليكوپن، با جلوگيري از اثرات زيانبار اشعه فرابنفش روي پوست، به شما كمك ميكند سالهاي بيشتري پوست شاداب و جوان داشته باشيد.
ويتامين D
يك خانم بايد روزانه دست كم 400 واحد بينالمللي ويتامين D مصرف كند. براي دريافت اين ماده ميتوان از شير كم چرب غني شده با ويتامين D، يا آب پرتقال غني شده با اين ويتامين استفاده كرد. خانم سامر نقش ويتامين D را اين طور توضيح ميدهد: «ويتامين دي براي كلسيم رساني به استخوانها ضروري است، خطر ابتلا به پوكي استخوان را كاهش ميدهد و ميتواند در كاهش خطر ابتلا به بيماريهايي مانند ديابت، ام.اس و تومورهاي سينه، تخمدان و روده بزرگ مؤثر باشد.»
در حقيقت مطالعات انجام شده اخير در دانشگاه سان ديگو كاليفرنيا نشان ميدهند مصرف ويتامينD ميتواند از بروز نصف موارد سرطان سينه، تخمدان و روده بزرگ در ايالات متحده آمريكا پيشگيري كند. متأسفانه زنان زيادي در جهان با كمبود اين ويتامين دست به گريبان هستند. علت اصلي اين امر نيز محروم بودن از نور مستقيم آفتاب است. بدن ما براي ساختن ويتامين D نيازمند تماس مستقيم نور آفتاب با پوست است.
با وجوديكه ويتامين D در منابعي چون ماهيهاي خال مخالي، تون، آزاد و ساردين يافت ميشود، اما متخصصان غذاهاي غني شده با ويتامينD مانند شير غني شده را بهترين منبع اين ويتامين ميدانند.
توت ها
توت فرنگي و تمشك دو عضو از خانوادهاي هستند كه فرنگيها آنها را با نام خانواده «بري» ميشناسند. علت اين امر وجود پسوند «بري» در نام لاتين اعضاي اين خانواده از گياهان است. زغال اخته نيز در اين خانواده است.
بهتر است هر هفته 3 تا 4 وعده از اين گياهان در رژيم غذايي گنجانده شود. ويژگي طلايي ميوه اين گياهان، داشتن مادهاي به نام آنتوسيانين است كه اثر ضد سرطان داشته و به ترميم سلولهاي بدن كمك ميكند. پژوهشها نشان ميدهند اين ماده ميتواند از ابتلا به انواع خاصي از سرطان، از جمله سرطان سينه و دستگاه گوارش پيشگيري كند.
خانم كراوز ميگويد: «ميوههاي خانواده «بري» ويتامين C و اسيد فوليك زيادي هم دارند كه براي همه خانمها در سنين باروري لازم است.
همچنين اين ميوهها اثر آنتي اكسيدان قوي دارند كه نه تنها از قلب محافظت ميكند، بلكه ميتواند پيري پوست را هم به تعويق بيندازد.»
و در نهايت اين ميوهها مادهاي به نام لوتئين دارند كه باعث تقويت بينايي ميشود.
زن بودن ممنوع فمنیسم و صهیونیسم :
«چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم ! این روزها یک دختر می تواند پزشک یا قاضی شود، در ارتش ثبت نام کند، به تیم بسکتبال بپیوندد، می تواند مدارج شغلی را طی کند بچه های خودش را در مهدکودکها رها کند و هر قدر دلش می خواهد سقط جنین داشته باشد. گزینه های جنسی او نیز دیگر محدود نیستند، روابط جنسی نامشروع پیش از ازدواج و پس از ازدواج برای وی امکان پذیر است. به طور خلاصه یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد، هر چه می خواهد بشنود. تنها یک استثنا وجود دارد : او نمی تواند یک زن باشد. »
« برگرفته از کتاب نابودی عفاف ارمغان فمنیسم- نوشته خانم وندی شلیت»
در بررسی تاریخی جایگاه و سرنوشت زنان زمانی با جاهلیت روبرو بوده ایم که وجود مقدس و عفیف زن را مورد تحقیر و اهانت قرار داده اند مانند عرب جاهلی پیش از اسلام و دینی مانند آیین تحریف شده یهود.آیین یهود، ارزش و جایگاه زن را تا حدی پایین می آورد که هر گاه طبیعت از آفریدن مردان ناتوان است، زن رامی آفریند و هر مرد یهودی، زن آفریده نشدن خود را کمال مسرت می داند. لیکن در عصر حاضر صهیونیسم هدیه جدیدی را به زنان عرضه می دارد که از طرق آن جاهلیتی مدرن در میان جوامع صنعتی، دامنگیر جوامع زنان گردیده است. این امر موجب شده است تا بنیان خانواده و به همین تقدیر بنیان جوامع را با ترفندها و توطئه های از پیش تعیین شده به قهقرا بکشانند تا بتوانند تسلط لازم را بر یک جامعه از هم گسیخته و وحشی بدست آورند. آنچه در زیر می آید تنها گزارش کوچکی از چهره ی امروز جامعه آمریکا و بررسی نظرات و تئوری مکتب فمنیسم است. در بررسی آماری و تحلیلی که نسبت به اوضاع جامعه آمریکا انجام می شود، خواسته یا ناخواسته شوک زده خواهیم شد.این جامعه به صورت هولناکی به سوی قهقرای اخلاقی پیش می رود. گویی مکاتبی مانند فمنیسم روح و جان جامعه آمریکایی را تسخیر نموده و مشکلات اخلاقی را بیش از پیش عمیق تر می سازد. بر طبق باورها و اعتقادات مسلمانان، وجود زن گوهری است که بوسیله ی حیا و عفتی که بااو همراه است از دسترس نا اهلان در امان خواهد ماند و آنچنانکه می دانیم بنیان خانواده بر محور وجودی زن استوار است. هنگامیکه زن از زیر بار مسئولیت خانواده شانه خالی کند، حلقههای جامعه یک به یک گسسته میگردد و دیگر چیزی به عنوان امنیت روانی و آرامش مفهومی نخواهد داشت. لیکن تصویر چهره ی جامعه آمریکا چیز دیگری است. طرح مسائل جنسی به صورت زود هنگام و از طریق آموزش و پرورش به کودکان در مدارس ابتدایی به عنوان برنامه زندگی خانوادگی چیز معمولی گشته است. همچنین تعلیم دهندگان این آموزشها در مدارس از کودکان می خواهند تا خجالت نکشند و این موضوعات را بسیار عادی تلقی کنند این امر موجب می گردد حد سنی برای درک بسیاری از تجربه ها در جامعه آمریکا بسیار پایین باشد. افزایش آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی نه تنها باعث کاهش مشکلات نمی گردد بلکه باعث تحریک بیشتر آنان و افزایش مشکلات می شود. نکته مهمی که در طرح این مسائل برای کودکان فراموش می شود، چگونگی و زمان دادن این آگاهی هاست. فمنیسم در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 پاگرفت و تغییرات فرهنگی بسیاری را در میان زنان به وجود آورد. در سال 1975 لایحه حقوق برابر موجب برانگیختن بحث های فراوانی گردید. زیرا برای مرد و زن به طور اعم و برای زنان به طور خاص دارای مضامین خطرناکی بود و مرور زمان ثابت کرد که منافعی که فمنیست ها مدعی آن بودند در مجموع کمتر از زیان های این جریان بود. فمنیست ها امروز نمی توانند پیامی را بپذیرند که بویی از مسیحیت داشته باشد. در حقیقت کلیسا از نظر آنان یک نهاد پدر سالار است که نقش آن در فرهنگ جامعه دیگر جایی ندارد. جنبش زنانه ای که در ابتدا منادی عدالت و مبتنی بر اصول مسیحیت بود امروز به جنبشی بدل گردید که آزادی جنسی لجام گسیخته، حقوق هم جنس گرایان و تنفر از جنس مذکر را ترویج می نماید. فمنیست ها اصرار دارند مردم، فمنیسم را نهضتی عمیق و اندیشه ورز بدانند، ولی واقعیت این است که این نهضت بسیار سطحی و ساختگی است. فمنیست ها تلاش کرده اند تا دروسی تحت عنوان مطالعات زنان را خلق کرده و اغلب به صورت دروس اجباری در کالج ها، دانشگاهها، سمینارهای سراسر کشور بگنجانند. فمنیست ها پیوسته در تبلیغات و شعارهای خود این نکته را فریاد می زنند که زنان از سوی جامعه مرد سالار تحت فشار هستند و مردان همگی بصورت بالقوه مهاجم، متجاوز، آزار رسان و یا از نظر روانی دچار مشکل هستند. صنعت تبلیغات نیز در بیست سال گذشته تلاش کرده تا جابجایی نقش زن و مرد را که فمنیست ها منادی آن هستند به تصویر درآورد و نشان دهد که زنان چه از نظر فکری و چه در عمل بسیار برتر از مردان هستند. نتیجه منطقی چنین وضعیتی، هم جنس گرایی زنان است. دو موضوع اصلی که این جنبش آنرا پیگیری می کند مشتمل بر موارد زیر است :
- حقوق باروری، و به طور خاص «سقط جنین »
- ترویج هم جنس گرایی زنان و مشروعیت بخشیدن به آن
جنبش فمنیسم اصولاً بارداری را شکلی از بردگی زنان و کودک را به منزله یک مهاجم به بدن زن تلقی می کند فمنیست ها توانستند با تبلیغات و اقدامات وسیع خود قانون آزادی سقط جنین را در دهه 1960 به تصویب دیوان عالی آمریکا برسانند. این در حالی است که 75 درصد نوجوانان آمریکایی قبل از پایان تحصیلات متوسطه، رابطه جنسی دارند.در نیویورک بیش از 54 هزار نوجوان بین سنین پانزده تا نوزده سالگی هر سال باردار می شوند. و هر سال با استفاده از این قانون 54 هزار کودک در کلینیک ها قتل عام می گردد. امروزه جنبش فمنیسم برای ساده تر کردن اوضاع و کم کردن صورت زشت و وحشیانه ی این عمل و برای آنکه در مجامع بین المللی بازخواست نگردند، در واژه ها دست کاری نموده اند. به عنوان مثال به جای استفاده از واژه «سقط جنین» از واژه «از بین بردن بافت ناخواسته» استفاده می کنند و یا به جای استفاده از واژهی«دختران بی بند و بار» از واژه «از نظر جنسی فعال» بهره می گیرند. فمنیسم امروزه در واقع یک مذهب انحرافی است. مذهب دشمنی با خداوند و اصول اخلاقی. در سال 1993 قانونی به امضای پرزیدنت کلینتون رسید که بر طبق آن فروش اعضای بدن این کودکان معصوم سقط شده نیز مجاز شناخته شد. در مجله ورلد نتایج یک پژوهش در مورد سقط جنین چنین ذکر می شود : در بررسی ها مدارکی از یک شبکه سراسری فروش اعضای بدن کودکان به دست آمده که شامل دستورالعمل مربوط به جدا کردن اعضای بدن به طور تفضیلی و یک بروشور تبلیغاتی که در آن برای جلب توجه مشتری نوشته شده بود : «تازه ترین بافت ها موجود است» و نیز صورت قیمتهایی برای بچه کامل و اعضای بدن آن بدست آمد. در یکی از این صورت قیمتها که تاریخ آن 1999 و متعلق به این شرکت بود، چنین می خوانیم: پوست 100 دلار، دست و پا 150 دلار، نخاع 325 دلار، مغز 999 دلار.این قانون ظاهراً در پژوهشها ی مربوط به بافت جنینی استفاده می گردد. سخنگویان فمنیسم با در اختیار داشتن صنعت سرگرمی، رسانه ها، دانشگاهها و برخی از سیاستمداران دارای این قدرت هستند که نگرش و فرهنگ جامعه به موضوع هم جنس گرایی را وادار به تجدید نظر نمایند. ما بین زنان هم جنس گرا و فمنیست ها یک رشته ارتباطی وجود دارد که منجر به همگرایی آنان شده است و این مطلب را روشن می سازد که این دو مکتب در واقع یکی هستند. در زیر به مختصری از اعتقادات آنان اشاره می نماییم.
- هر دو گروه ضد دین هستند و بندگی خداوند را ستم تلقی می کنند.
- هر دو گروه مادر شدن و پرورش فرزندان را بدون حضور همتای مرد قابل وقوع می دانند.
- هر دو گروه مخالف رهبری مردان و آرزومند مستقل بودن از آنان هستند.
- هر دو گروه احساس می کنند تفاوت جنسیت ساخته فرهنگ ها است.
در آمریکای قرن 19 مزاحمت های جنسی مجازاتهای بسیار سنگینی مانند مرگ را در پی داشت، لیکن امروز متجاوزان به عنف حدوداً به 5 سال زندان محکوم می گردند. این در حالی است که در عمل شکایت زنان قربانی در دادگاههای آمریکا تقریباً بی اثر است. یکی از مواردی که فمنیست بر آن تأکید دارد، نفی تفاوت مابین جنس زن و مرد و تک جنسیتی (Unisexual ) شمردن جامعه است. در واقع در تصویر جدید جامعه امریکایی زنان باحیا و احساساتی، غیر طبیعی و بیمار شمرده می شوند. فشارهای تبلیغاتی از سنین کودکی بر این نکته پافشاری می کنند که اگر کسی از تعادل روانی و رفتاری بهره مند باشد، نباید خود را درگیر مسائلی چون حیا – عفت و احساس نماید. زیرا این گزینه ها دست و پای زن را برای حضور فعال و مستقل در جامعه می بندد و عوامل فوق موجب می شود تا زنان واپس گرا و زندانی ظلم مردان گردند. فمنیست ها معتقدند که زن و مرد جز در رابطه با خصوصیات فیزیکی مربوط به تولید مثل هیچ گونه تفاوتی با یکدیگر ندارند. آنان با روان شناسان همفکر خود کنار آمدند و افکار یک نسل را تغییر دادند تا بتوانند به جای آن این تفکر را القا کنند که بین زن و مرد هیچ فرقی وجود ندارد و فرهنگ نیازمند تغییر نگرش خود نسبت به زن و مرد است. جامعه امروز امریکا برای دخترانی که به روابط ناخواسته« نه » می گویند، شرایط دشواری به وجود آورده است بر اساس نظر سنجی که توسط مرکز ملی پژوهش افکار و دانشگاه شیکاگو در میان 3500 مرد 18 تا 59 ساله صورت گرفت. 13 درصد زنان جوان می گفتند فشار دوستان آنان را وادار نموده برای نخستین بار رابطه جنسی برقرار کنند در حالی که اکنون این رقم به بیش از یک سوم رسیده است. جالب توجه است که در چنین جوامعی برای رهایی از این فشار ها و حفظ عفت، مبتلا بودن به یک اختلال تغذیه ای تنها راهی است که فرهنگ حاکم بر جامعه آمریکا به یک زن این اجازه را می دهد تا از آزارهای جنسی در امان بماند. بیماریهای کم اشتهایی – پر اشتهایی و بریدن اندام های زنانۀ بدن از جمله این راههاست که موجب می شود با چاق بودن بیش از حد یا لاغر بودن و یا ناقص بودن، در امان بمانند. به عقیده فمنیست ها زنان باید هر چه می خواهند بپوشند و مشکل اصلی وجود مردان بی ادب است در حالی که یک اقتصاد دان معتقد است که اگر یک نفر لباسش را عوض نماید هزینه کمتری خرج می شود تا اینکه بخواهیم تمام مردان بی ادب را تربیت نماییم. فمنیست معتقد است که امروز زنانگی یک افسانه است. در حقیقت آنها زنانگی را یک ساخته اجتماعی می دانند که توسط مردان ساخته و پرداخته شده است تا بتوانند زنان را به سلطه خود درآورند. همچنین فمنیست ها پاکدامنی را نیز ساخته مردان و با هدف به بندگی کشیدن و رام کردن زنان می دانند آنان اعتقاد دارند تأکید بر پاکدامنی زنانه بی هیچ تردیدی نشانه تبعیض گرایی است و باید ریشه کن گردد. زیرا زن را وادار می سازد که اسیر و در بند باشد و نتواند آزادانه آن طور که می خواهد زندگی کند. یک زن پاکدامن ناچار است تا تمام عمر خود را در کنار یک مرد و تحت امر و استیلای او بگذارند. روسو در کتاب امیل خاطر نشان می سازد که «شبیه شدن زنان به مردان باعث تسلط مردان بر آنان میگردد» همچنین فمنیست ها بر این باورند که زنان باید خودرا از نقش همسری و مادری رها کنند و به دیگر امور بپردازند.در این راستا، اگر چه گاهی می پذیرند که پاکدامنی امری فطری است لیکن یکی از آن خصوصیات زنانه بیمارگونه است که ریشه بیولوژکی دارد و به دلیل آنکه امری فطری است، فضیلت و امر اخلاقی محسوب نمی شود و باید در مقابل آن ایستاد. در واقع امروز این انتظار که زنان خوب باشند جای خود را به فشار که زنان در روابط جنسی نامحدود خوب باشند داده است. تبعیض آمیز خواندن اصول رفتاری و برابر دانستن ازدواج با تجاوز به عنف، رابطه بین زن و مرد را مسموم ساخته است. بر اساس یک نظر سنجی در مجله گلامور در صورتی که فاجعه تایتانیک دوباره رخ دهد 66% از زنان این عمل را که یک مرد صندلی قایق نجات خود را در اختیار یک زن قرار دهد را عمل تبعیض آمیز جنسی تلقی می کنند یعنی تا این حد معتقدند که زن و مرد تفاوتی ندارند و محافظت مرد از وجود یک زن کاری احمقانه و توهین آمیز است زیرا مردان هیچ گونه ارجحیتی نسبت به زنان ندارند. امروزه مردان جوان راهنما و الگویی برای رفتار با زنان ندارند. برخی به طور طبیعی احساس می کنند که باید مواردی از نزاکت را در مورد زنان به کار گیرند، لیکن در آن فرهنگ این اجازه به آنان داده نمی شود. واقعیت این است که ما به هر حال نمی توانیم این تفاوتها را از میان ببریم. بنابراین همین تفاوتها به نحوی دیگر بروز پیدا می کند. اما این باورها به بدترین شکل خود یعنی تجاوز، تعرض، آزار زنان و فحاشی آشکار می شود. امروزه زنان با رفتارهای برابری جویانه خود به مردان می آموزند که چگونه باشند و سپس وقتی که مردان درس خود را آموختند و شروع به رفتارهای غیرمؤدبانه نمودند، تلاش می گردد تا به زور قانون از خشونت آنان جلوگیری شود. در فیلم های سینمایی هالیوود نیز، همواره زنانی که پایبند به اصول اخلاقی نیستند را جسور، شاداب و سرشار از روح زندگی معرفی می نمایند و زنان پایبند به اصول اخلاقی را واپس گرا، افسرده و کودن معرفی می نمایند. فمنیست ها معتقدند که زنان پاکدامن و متأهل تحت ستم هستند و افراد مذهبی انسانهایی کند ذهن و خشک و افراد مجرد پر جنب و جوش هستند که همه ی خوشی ها را در اختیار دارند. بر اساس پژوهشی از مارک کلمنتیس که از بین از 1000 امریکایی صورت گرفت 67 درصد زوج های متاهل گفته اند که از روابط جنسی خود راضی هستند در حالی که این میزان در میان مجردها 45 درصد بود. قطعاً پاکدامنی جنسی می تواند هوس های سطحی را کنار بزند اما پاکدامنی حافظ و الهام بخش نوعی رغبت پایدار است. پاکدامنی رفتار بی شرمانه را رد می کند اما شهوت را از بین نمی برد بلکه در واقع می تواند آن را روشن نگه دارد. در واقع فمنیست ها با القای موضوع قربانی بودن زنان، تلاش دارند تا روحیه پاسخگو نبودن ار در میان زنان تقویت نمایند. زیرا افرادی که خود را قربانی به حساب می آورند در برابر رفتاری که انجام می دهند پاسخگو نیستند. هر آنچه آنها انجام دهند همواره معلول تقصیرها و کوتاهی های دیگران است. جنبش فمنیسم هم اکنون مردم را در سراسر دنیا تبدیل به جمعیتی بی اخلاق ساخته است که پایبند بودن به اصول اخلاقی و رفتاری امری محال تلقی می گردد.جوامعی که در آنان هیچ یک از افراد نظم فکری خاصی ندارند و اساس و بنیان خانواده از میان رفته است و انسانها نا خواسته پیرو خوی حیوانی گشته اندو لجام گسیخته و آشفته به دنبال دستاویزی هستند که به وسیله آن آرام گیرند. لیکن این آرامش را در هیچ کجا نخواهند یافت. زیرا هیچ رکنی مستحکم و قابل اعتماد برجای نمانده است تا بتوان بر آن تکیه نمود. افراد این طور جوامع از لحاظ عاطفی پناهگاه ندارند. زیرا در کانون مهر و عاطفه پرورش نیافته اند.بنابراین در میان حوادث مختلف زندگی به یکدیگر رحم نخواهند نمود و هیچ پیوندی میانشان باقی نخواهد ماند.در پروتکل های دانشوران یهود اشاره شده است که،غیر یهودیان را از عنفوان جوانی بی بند و بار و بدون اخلاق بار می آوریم. آنان خود اذعان می دارند که از طریق زنان یهودی، رسانه و دیگر عوامل مردم را به عشرتکده ها خواهند کشاند و همچنین اصرار می ورزند كه باید بنیان خانواده و نقش تربیتی آن را از میان برد تا بتوان بر جوامع مسلط گردید. نکته بسیار ظریف در این مدعا آن است که هنگامیکه یک جامعه دچار انحطاط اخلاقی و عواملی مانند فساد، مواد مخدر، مشروبات الکلی و زیاده خواهی مالی می گردد، نقاط کلیدی و موثری که هدایت افکار جامعه را بدست خواهد گرفت روشن می شود. عناصری مانند ثروت، خوشگذرانی، شهوت و قدرت. در این حالت است که کنترل فکر و رفتار افراد یک جامعه بسیار ساده خواهد بود. تنها کافیست آنچه را که به آن معتادند و دغدغه آنان گشته است در اختیارشان گذاشته شود تا همان کاری را انجام دهند که از آنان خواستهمی شود. صهیونیسم امروز با ترویج چنین افکار و جنبشهایی این امکان را فراهم می سازد تا بر ارکان جوامع در سراسر دنیا مسلط گردند.صهیونیسم برای تکمیل حلقه های آخر زنجیر بردگی و بندگی ملتها، هر اقدامی را انجام خواهند داد.
در ابتدا ایشان راضی به همکاری نمی نمودند از آن جایی که راه سفر پر مشقت و صعب عبور بود مریم بانوو جفتی یخ شکن خریدندی و آقای همیشه تنهای کلاه بسر، برایشان بستند
این شد که بانو شروع به حرکت کردند و به قول ما خارجی ها نان استاپ رفتند بامزه بود که در راه از همه سبقت گرفتند تا جایی که ۲ جفت جورابشان خیس شده بود و در حین خوردن دوباره آبگوشت (می دونم تکراری شده) و املت روی بخاری دیار غربت سوزاندند. این هم یکی از راه های رسیدن به خداست یاد بگیرید
هيپنوتيزم از ابتداي خلقت بشر وجود داشتهاست، از زماني كه انسانها مسحور تماشاي
چشمهايت راببند، به هيچ فكر نكن، ذهنت را متمركز كن روي يك نقطه، روي يك صدا،
نگاهت را متمركز كن روي حركت چپ به راست و راست به چپ پاندول، به هيچ چيز فكر نكن،
موارد بالا تقريبا مصداقهاي آشنايي در هيپنوتيزم براي بيشتر ما هستند، اما هيپنوتيزم در اين
زمانيكه شما خودتان را هيپنوتيزم ميكنيد به آن خودهيپنوتيزم ميگويند و زماني كه فرد ديگري شما را هيپنوتيزم ميكند به آن دگرهيپنوتيزم گفتهميشود.
بهعقيده صاحبنظران، هيپنوتيزم داراي سه فاكتور اصلي است؛ اول جذبه يا تمركز مانند وقتي
اگر شما تمركز نداشتهباشيد و يا نخواهيد تمركز كنيد، هيپنوتيزم نخواهيد شد. مادر جواني كه در
هيپنوتيزم بهنوعي تاثير در روان است و در روانشناسي و روانپزشكي و درمان اين بيماريها
با كمك هيپنوتيزم و تاثير در روان بيماران و سپس جسم آنها و با ايجاد انگيزه و شور زندگي
با وجود تمام موارد ياد شده، هرگز نبايد از هيپنوتيزم توقع معجزه داشت، چون اين روش هم
هيپنوتيزم در همه افراد نتيجهبخش نيست، بهطور مثال كساني كه اختلالات فكري دارند، نميتوانند
آنها شود و يا در مبتلايان به وسواس باعث شود آنها حتي نسبت به آداب هيپنوتيزم هم
مامی خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مامی شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مامی تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد. این شد که رفتم
و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند! این شد که رفتم
او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.این شد که رفتم
و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.این شد که رفتم
وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند. این شد که در رفتم ماندم
و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد. رسیدم به انچه که رفته بودم
من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.رسیدم به انچه که رفته بودم
و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه دار و ندار تابستان مان را.
من زمانی بود که رسیده بودم
***
مامی خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مامی اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت:خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی! این شد که ماندم این شد که برگشتم که چندی بمانم
چندي پيش هنرپيشه مشهور انگليسي ، دبورا كر كه به بيماري پاركينسون مبتلا شده بود، جان باخت. در تاريخ معاصر افراد مشهور زيادي به اين بيماري مبتلا شدند. هيتلر، سالوادور دالي، مائو و محمدعلي كلي از اين جملهاند. امروزه شيوع بيماري پاركينسون رو به افزايش است و مشاغل گوناگون و كار با مواد شيميايي و صنعتي، استرس و تغيير سبك زندگي، همه در افزايش شيوع اين بيماري مؤثرند. خوب است درباره پاركينسون بيشتر بدانيد.ردپاي بيماري در خانواده
صدمات محيطي
پاركينسون چيست؟
بيماري پاركينسون اختلال حركتي مزمن و پيش رونده است به اين معني كه علائم اين بيماري به مرور زمان بدتر مي شوند. حدود 15 درصد مبتلايان به پاركينسون پيش از 50 سالگي تشخيص داده مي شوند. شيوع اين بيماري با افزايش سن، زياد مي شود. علت اين بيماري ناشناخته است و در حال حاضر درمان قطعي براي اين بيماري وجود ندارد اما تعدادي از روشهاي دارو درماني و جراحي براي بهبود علائم وجود دارند. دارودرماني
از مكملها چه خبر؟
کمبود عزت نفس ،یعنی توانایی های خود را ناچیز انگاشتن ، برخورد تحقیر آمیز با خود و داشتن تصویر ذهنی منفی نسبت به خویشتن !!!!کسانی که از خود بیزار هستند به ندرت می توانند روابط سالمی با دیگران برقرار کنند و ارتباط موفقی با آن ها داشته باشند !آنها از بودن با دیگران احساس ناراحتی می کنند !بخصوص وقتی که در یک گروه به خود نگاه می کنند ، این حس در ایشان تشدید می شود . از آن جایی که این افراد دید بدی نسبت به خود دارند ، از ترس قرار گرفتن در معرض دیگران ، عزلت اختیار می کنند .با ادامه این روند گرایش هایی در فرد شکل می گیرد که متناقض با علایق شخصی اوست !
اگر ازمبتلایان به این عارضه هستید نا امید نشوید !!!
پیشنهادهای زیر می تواند کارگشا باشد !!
1) اعمال و رفتار خود را با دقت تحت نظر بگیرید!
تا متوجه شوید چه چیزی شما را برمی انگیزد !
2) قدر خود را بدانید !
خودتان رادست کم نگیرید زیرا انسان های خود کم بین خود را مسوول شکست ها و نا کامی ها یشان می دانند در صورتی که موفقیت هایشان را به دیگرا ن و یا خوش شانسی در یک سری جریانا ت نسبت می دهند و حتی اگر به موفقیت بزرگی نیز دست پیدا کنند از موفقیت شان آن طور که باید لذت نمی برند !
3 ) بدون قید و شرط خود تان را ببخشید !
اگر گذشته تان برایتان آزار دهنده است و اگر احساس گناه را حت تان نمی گذارد ،
لا زم است خودتان را ببخشید !
4) با ترس های خود کنار بیایید !
اغلب اوقات ترس و اضطراب مانند خوره به جان آدم می افتند و مانع اتخاد تصمیمات صحیح و عقلانی می شوند . اگر نگاه دقیقی به شرایط خود بیندازید خواهید دید بیشتر ترس هایتان خیالی هستند و در مورد آن ها اغراق کرده اید !
با سلاح دلیل و منطق به جنگ ترس های نامعقول خود بروید !
5) آن چه را که از آن واهمه دارید انجام دهید !
لیستی از کارهایی را که به خاطر ترس از شکست یا اظهار نظر های دیگران ، در انجام شا ن تعلل می کرده اید تهیه کنید . از آن کار هایی که بیش از همه از انجامش می ترسید ه اید شروع نمایید و برای خود دلیل بیاورید که چرا
نمی توانید انجامش دهید !
6) یاد بگیرید چگونه باید با شکست کنار آمد !
شکست پل پیروزی است ، راه موفقیت از گذرگاه آزمایش و تجربه می گذرد و اگر شکستی وجود نداشت واژه "تجربه " بی معنا می نمود !
7) انتقاد پذیر باشید !
گفته ها ونظرات دیگران در مورد خودتان، فرصتی برای شناخت و ارتقای خود بدانید !
8) تمرین جسارت کنید !
یاد بگیرید از نظرات و عقاید و اعمال خود دفاع کنید . اگر قرار است با کسی مذاکره داشته باشید ، به جای ترس و اضطراب ذهن خود را روی وضعیت منصفانه برد- برد متمرکز کنید !
9) خود را با جملات مثبت تشویق کنید !
به یاد داشته باشید که شما همانی خواهید شد که همواره فکرش را می کنید ! و با تغییر افکار وعقاید می توان زندگی را برای همیشه متحول کرد !
10) تجسم سازی کنید !
از تصور ، تجسم و قدرت نا خوداگاه ذهن برای تغییر نگرش و رفتار خود استفاده کنید! موقعیت هایی را مجسم کنید که ناراحت تان می کنند! موقعیت های تحقیر کننده یا شرایطی که برترین ترسها را به جانتان می اندازند. سپس تصور کنید چگونه باید با آنها در زندگی حقیقی کنار آمد. اگر بتوانید با موفقیت تمرین تجسم سازی را انجام دهید، برخورد با شرایط مشابه در زندگی واقعی به مراتب آسان تر خواهد شد !
امیدوارم با به کار بردن این 10 روش بتوانید زندگی شایسته تری
برای خود درست کنید !

فكر میكنید چه قدر فرصت دارید؟ شاید تعجب كنید و بپرسید فرصت برای چه؟ فرصت برای زندگی كردن، لذت بردن، و به معنای واقعی زنده بودن ... زنده بودن برای شما چه معنایی دارد؟ كمی فكر كنید و ببینید آیا تا به حال زنده بودهاید؟ در این لحظه حس زنده بودن دارید و یا در سایه تكرار و روزمرگی، با زندگی خداحافظی كردهاید؟ خوبان، زنده بودن صرفا به معنای نشان دادن علایم حیاتی نیست. اگر شما هم همراه فرزندتان سالهای تولدتان را دوباره جشن گرفتید و به همراه او بچگی كردید، با او رشد كرده و زندگی را از نو و با همان هیجان و كنجكاوی تجربه كردید، میگویم زندهاید. اگر شما هم همچون بزرگان و جوانمردان دریا دل بودید، بدانید زندهاید. اگر با مهربانی و گذشت خطای كسی را بخشیدید و او را از سرشكستگی نجات دادید، زندهاید. اگر هنوز مست دیدن درخت حیاط میشوید و مفتون آواز پرنده، و اگر هنوز هم به آسمان نگاه میكنید و در عظمتش غرق میشوید، و اگر به همراه طبیعت سبز میشوید، زندهاید. اگر میتوانید گریه كنید و از گریه كردنتان لذت ببرید و اگر برای خندیدن منتظر بهانه نمیمانید و از ته دل میخندید، زندهاید. اگر هر روز از خالق زیباییها سپاسگزاری میكنید، یعنی زنده بودن را تمرین میكنید. خوبان! بسیاری از انسانها هستند كه علایم حیاتی را نشان میدهند اما در اصل زنده نیستند، آنها مدتهاست كه در سكون خود حبس شدهاند، مدتهاست همه چیز را از پشت شیشه تكرار میبینند، غافل از اینكه كافی است فقط دستی به شیشه بكشند و غبار روزمرگی را از آن پاك كنند، دیگر نه اثری از كدورتهای گذشته باقی میماند و نه از تاریكی تكرار. و میبینند كه همه چیز نو شده! دوستان و اطرافیان، طبیعت، زندگی. انرژی و نشاط همه جا موج میزند، امواج مثبت همه جا پخش میشود، از آسمان باران تازگی و طراوت میبارد، آری، چشمها را باید شست. كافی است ایمان بیاوریم كه ساقی هر چه ریزد از لطف اوست، آنوقت در هر واقعهای خیر آن را مییابیم و احساس زنده بودن میكنیم، آن وقت است كه وجودمان تبدیل به منبع انرژی و نشاط میشود، در این صورت است كه به هر كجا كه قدم بگذاریم همه حیران آرامش درونی و نشاط و سرزندگی ما میشوند. وقتی زندهایم از خود امواج زندگی ساطع كرده و همه خوبیها را به سوی خود جلب میكنیم. وقتی هر روز به خود تلنگری بزنیم كه زنده هستیم و زكات زنده بودنمان را باید بپردازیم، به جهان اطرافمان دقیقتر نگاه میكنیم و سعی میكنیم در هر چیز و هر كس نكته مثبتی بیابیم و به او یادآور شویم و زنده بودنمان را با مهر و عشق درونمان ثابت میكنیم. كمی به اطرافتان دقیقتر نگاه كنید، از همین لحظه شروع كنید. به كاینات اعلام كنید كه زنده هستید و موج زندگی و نشاط را در هستی به جریان بیندازید، با صدای بلند و پرانرژی اعلام كنید و آنچنان احساس درونتان را بروز دهید كه قلبتان از شور و نشاط به تپش افتد: من زنده هستم و عشقم را نثار زندگی میكنم. زنده بودن را باید تمرین كرد ...
كاري را برگزين يا موجب كاري باش كه سخت بدان دل بسته يي وقت و نيروي خود را در اين راه صرف كن، دل و جان بدان بسپار. به هنگام پرداختن به چنين كاري، هيچ چيز مهم نيست. زمان مي گذرد، بي آن كه گذر زمان را حس كني. چنين كاري با خرسندي و رضايت همراه است
خداوند ميفرمايد:
بخواهيد تا داده شود ، بجوئيد تا بيابيد، درب بزنيد تا به روي شما باز شود اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟ پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد اگر شما بخواهيد من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ، شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشود
مطلب از دوست عزیزم نرگس است که به نام خودش اینجا ثبت می کنم
1) TODAY I WILL NOT STRIKE BACK:
If someone is rude, if someone is impatient, if someone is unkind...
I will not respond in a like manner
1) امروز، من به عقب باز نمی گردم:
اگر کسی خشن است، اگر کسی بد اخلاق است، اگر کسی نامهربان است، من عکس العمل و واکنشی بهش نشان نمی دهم مثل عادات گذشته.
2) TODAY I WILL ASK GOD TO BLESS MY ENEMY:
If I come across someone who treats me harshly or unfairly, I will quietly ask God to bless that individual I understand that enemy could be a family member, neighbor, co-worker, or a stranger.
2) امروز از خدا خواهش می کنم که دشمنم را بیامرزد:
اگر با کسی برخورد کردم که رفتارش با من غیر منصفانه و با خشونت است، به آهستگی و بی صدا از خدا می خواهم که آن شخص را مورد آمرزش قرار دهد؛ من می فهمم که دشمن می تواند یک عضو خانواده، یک همسایه، یک همکار و یا یک غریبه باشد.
3)TODAY I WILL BE CAREFULE ABOUT WHAT I SAY:
I will carefully choose and guard my words being certain that I do not spread gossip.
3) امروز، در مورد چیزهایی که بیان می کنم، محتاط خواهم بود:
احتیاط و دقت در انتخاب کلمات منجر می شود که من شایعات را انتشار ندهم.
4) TODAY I WILL GO THE EXTRA MAIL:
I will find ways to help share the burden of another person.
4) امروز مسافت اضافی را خواهم پیمود:
امروز راهی پیدا می کنم برای تقسیم کردن مسئولیت های شخص دیگری.
(راهی پیدا می کنم تا مسئولیت های شخص دیگری را تقسیم کنم و بخشی از آن را من به دوش بکشم)
5) TODAY I WILL FORGIVE:
I will forgive any hurts or injuries that come my way.
5) امروز فراموش می کنم:
امروز هر آزار و آسیبی که سر راهم قرار می گیرد را فراموش کنم.
6) TODAY I WILL DO SOMETHING NICE FOR SOMEONE:
BUT I WILL NOT DO IT SECRETLY:
I will reach out anonymously and bless the life of another.
6) امروز، کار زیبایی برای کسی انجام خواهم داد:
اما این کار را مخفیانه انجام نخواهم داد.
ناشناسانه، رحمت و برکت را بر زندگی دیگران می گسترانم.
7) TODAY I WILL TREAT OTHERS THE WAY I WISH TO BE TREATED:
I will practice the golden rule – "Do unto others as I would have them do unto me" – whit everyone I encounter.
7) امروز متفاوت برخورد می کنم، این راهیه که باعث می شه متفاوت باشم:
قانون طلایی را تمرین خواهم کرد – "با دیگران همان گونه باش که دوست داری آنان با تو باشند." _ با هرکسی که برخورد می کنم.
8) TODAY I WILL RAISE THE SPRITS OF SOMEONE I DISCOURAGED:
My smile, my words, my expression of support, can make the difference to someone who is wrestling life.
8) امروز، روح کسی را که دلسرد کرده بودم را بیدار می کنم:
لبخندم، کلماتم، بیانم، پشتیبانم هستند تا بتوانم تغییر بدهم کسی را که با زندگی کشمکش دارد.
9) TODAY I WILL NATURE MY BODY:
I will eat less, I will eat healthy foods, I will thanks God for my body.
9) امروز می خواهم به بدنم رسیدگی کنم:
کمتر غذا می خورم، فقط غذاهای سالم می خورم، خدا را برای بدنی که بهم داده شکر می کنم.
10) TODAY I WILL GROW SPIRITUALLY:
I will spend a little time in prayer today. I will begin reading something spiritual or inspirational today, I will find a quiet place.
10)امروز، روحانیت و معنویت را در خودم پرورش می دهم:
امروز وقت بیشتری را برای نماز و دعا صرف خواهم کرد. امروز خواندن چیزی معنوی یا الهامی (کتاب آسمانی) را آغاز می کنم و یک مکان آرامی را پیدا خواهم کرد.
به دوستی عزیز که این روزا کمی در گیره انتخاب مسیر اصلی زندگیشه

همه ي مشكلات از ناآگاهي منشا مي گيرد. ناآگاهي به وجود آورنده مشكلات است، در واقع تنها مسبب مشكلات. بنابراين وقتي حساس و آگاه شديد مشكلات محو مي شوند ديگر سركوب نمي شوند و يادتان باشد اگر سركوبشان بكنيد ديگر به آگاهي نمي رسيد؛ زيرا كسي كه مشكلات خود را سركوب مي كند از آگاه شدن بيمناك است. لحظه اي كه سركوب كننده ي مشكلات آگاه بشود، آن مشكلات رو خواهند آورد. آگاهي بر ماهيت آنها پرتو مي افكند.
به اين مي ماند كه شما در گوشه و كنارتان آشغال پنهان كرده باشيد. پرهيز مي كني از روشن كردن چراغ، كه اگر روشنش كني هر آنچه پنهان كرده اي جلوي چشم خواهي ديد. نميتواني چراغ را خاموش كني.

اگر دست به سركوب بزني، از آگاه شدن ترسان خواهي بود. براي همين است كه ميلوينها انسان از آگاه شدن هراس دارند. آگاهي چراغ در شما روشن مي كند، و آن وقت شاهد عقربها، مارها و گرگها خواهي بود ... و اين سبب ترس و وحشت است. آدمها ترجيح مي دهند در تاريكي سر كنند. دست كم قادرند وانمود كنند كه مشكلي وجود ندارد.
آگاهي سبب رهايي تمام چيزهايي مي شود كه سركوب شده اند. آگاهي هرگز سركوب نمي كند بر عكس، سركوبها را از بند آزاد مي كند
مي بندند. طبعا سئوال پيش مي آيد: آيا اين خود آگاهي نيست كه سبب مشكلات ميشود؟ زيرا چگونه همه شان ناگهان محو مي شوند؟ وقتي آگاهي از دست مي رود، مركزيت از بين مي رود و شما ديگر آگاه نيستيد، مجددا مشكلات پا به عرصه مي گذارند و حتي با عظمت بيشتر از پيش بنابراين نتيجه گيري طبيعي اين است كه: آگاهي آنها را سركوب كرده. چنين نيست .
وقتي شما ناآگاه هستيد مشكلات را خلق مي كنيد. نا آگاهي زبان خود را دارد اين زبان مشكلات است. مثل اين مي ماند كه داريد در تاريكي دست و پا مي زنيد. چيزي مي افتد و شما پايتان گير مي كند به چيز ديگر. اينها به علت تاريكي است. اگر چراغ روش كنيد نه پايتان به ميز گير ميكند و نه چيزي مي افتد حال به راحتي مي توانيد حركت كنيد، قادر به ديدن خواهيد بود. اما وقتي تاريك است سعي كنيد در خانه تان راه بيفتيد و آن وقت حوداث بسياري پيش خواهد آمد. در شب قادر نيستي در را پيدا كني. جاي چيزها را نمي داني.

در تاريكي، نحوه ي زندگي شما مسبب مشكلات است. تاريكي يا ناآگاهي فقط با زبان مشكلات آشنايي دارد؛ با خود راه حلي ندارد. حتي اگر راه حلي هم به شما داده شود، ناخودآگاهتان از اين راه حل مشكل تازه اي مي سازد. اينطوري اتفاق مي افتد: اگر من مطلبي به شما بگويم شما كاملا چيز متفاوتي از آن مي فهميد. فهم شما بر اساس ديدگاه شماست.
ذهن بسيار زيرك و زبل است. به نحو زيركانه اي مي تواند جر و بحث كند. حتي قادر است استدلالها و منطق مناسب سر هم كند؛ مي تواند اين احساس را در شما پديد آورد كه حقيقت را دريافته ايد.
مشكلات وقتي وجود دارند كه شما ناآگاه هستيد در اين حالت واقعي هستيد. اگر ناآگاهي وجود دارد آنها هم وجود دارند. عينا مثل رويا كه وقتي شما خواب هستيد وجود دارد بنظر شما آنها واقعيت دارند؟ بله، وقتي شما خواب باشيد آنها قطعا واقعيت دارند. اما وقتي بيدار مي شويد متوجه ميشويد كه واقعيت ندارند. عينا مثل همين، تا وقتي كه شما بيدار و متوجه نباشيد مشكلات هم وجود خواهند داشت. اگر توجه به خرج دهيد، بيدار باشيد، تامل بورزيد، نظاره كنيد، مشكلات به راحتي محو و نابود مي شوند.
مشكلات همه ساخته و پرداخته ي ذهنند ذهن چيزي نيست جز نام ديگر ناآگاهي
احساس پشيماني هميشگي از گذشتهها و احساس نگراني از اتفاقات احتمالي آينده از مخربترين احساسات منفي به شمار ميآيد. سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است. اگر آرزومند شادي، تندرستي و آرامش خاطر هستيد، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا، مردم، اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكوييها به خدمت خود دعوت كنيد. كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش ميدهند از اين حقيقت غافلند كه با صرف نيروي خود در اين زمينه، خودشان را از آرامش و صفاي روح محروم ميكنند. هر كس به ديگري زيان برساند، و يا ضربهاي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست ميدهد و تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث ميشود كه افقهاي روشن آينده را خوب نبيند. احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده است. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد.

از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ ميتوانيد انجام دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است. در درون همة ما گنجينة بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود دارد كه ميتواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي خود را به دست گرفتهايد. شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد. اما تنها زماني خود را بيكس و غريب احساس ميكنيد كه خودتان را دوست نداشته باشيد. عشق شما در قلبتان لانه دارد. اين عشق از آن شماست. شما ميتوانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و دلپذيرترين و رضايتبخشترين احساسات را در دل پرورش دهيد. هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنشهاي شيميايي بدن شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد، نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و بر روي جسمتان نيز مؤثر است. در باطن انسان معجزههايي وصفناپذير نهفته است. براي اين كه شگفتيهاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفتهترين عمق وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدنهاي پر رمز و رازشان استخراج كنيد.
موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصتها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كردهام كه با چنين سختي هايي روبهرو شدهام؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبهرو ميشويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديتهاي ما منحصر به جسم ماست. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد
بدانيد كه شما نام، حرفه و مال و منالتان نيستيد. شما نور و الوهيت ابدي هستيد و بدون توجه به كارهايي كه انجام داده و يا در انجام آن قصور كرده ايد و صرفنظر از اين كه در چه خانواده ايي زندگي كرديد و يا احتمالا چه برچسب هايي را با خود يدك كشيده ايد ، در برابر هوش بيكران مقدس هستيد و براي حضور در اينجا مقصودي مي جوييد!

Know that you are not your name, your occupation, or your accumulations. You are eternally light and divine, regardless of what you have done or have failed to do, regardless of what family you lived in or what you may have been labeled. In the God Intelligence, you are holy, and you have a purpose for being here!
پشتش سنگين بود و جادههای دنيا طولانی می دانست که هميشه جز اندکی از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزيد، دشوار و کند؛ و دورها هميشه دور بود سنگ پشت تقديرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری سخت بر دوش می کشيد. پرندهای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد وگفت: اين عدل نيست! کاش اين همه پشتم را سنگين نمی کردی، من هيچگاه نمی رسم، هيچگاه. در لاک سنگی خود خزيد به نيت نا اميدی خدا سنگ پشت را از روی زمين بلند کرد. زمين را نشانش داد. کرهای کوچک بود و گفت: نگاه کن. ابتدا و انتها ندارد.هيچ کس نمی رسد. چون رسيدنی در کار نيست. فقط رفتن است، حتی اگر اندکی؛ و هر بار که می روی، رسيدهای و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاک سنگی نيست، تو پاره ای از هستی را بر دوش میکشی، پارهای از مرا خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت، ديگر نه بارش چنان سنگين بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن حتی اگر اندکی؛ و پاره ای از"او " را با عشق بر دوش کشید.
شايد برايتان جالب باشد كه آگاه شويم دعا در زندگي ما انسانها چه
اثراتي به همراه دارد. امروزه اكثر ما انسانها فكر ميكنيم دعا كردن هيچ
تاثيري در زندگي و موفقيت ما ندارد.
گاهي ما، خداوند را محدود ميكنيم به زمان و مكان مشخصي و دعاي ما
امكانپذير نيست مگر در زمان و مكان معيني.
است. بعضي در اتاق كوچكمان و بعضي در پشتبام خانه، بعضي در كليسا و
بعضي ديگر در رختخواب. گاهي چنان با اين زمان و مكان معين انس ميگيريم
كه دعا كردن در شرايطي ديگر برايمان غيرممكن ميشود.
دعا كردن فوايدي دارد كه باعث ايجاد سلامت جسماني در انسانها ميشود و
كليه اين مزايا قابل اثبات هستند.
دعا، صحبت كردن با خالقي است كه به شما هستي بخشيده، دعا يعني برقراري
ارتباط با يگانه خالق هستي.
خداوند به تكتك مخلوقاتش علاقه دارد و براي آنها ارزش قائل است. زمان
دعا كردن بايد اين كار را با اعتقاد و ايمان كامل انجام دهيد و مطمئن
باشيد كه خداوند صداي شما را ميشنود و روزي به شما پاسخ خواهد داد. اگر
به دعا كردن ايمان نداشته باشيد، چيزي بيشتر از آرامش نصيبتان نخواهد
شد. براي رسيدن به حاجات، بايد اعتقاد داشته باشيد كه خداوند به شما
علاقهمند است و منتظر شنيدن صداي شماست. او هميشه به شما كمك خواهد كرد
تا نقاط خالي موجود در زندگي خود را به نحوي پر كنيد.

بياييد از هر فرصتي براي صحبت كردن با خدا استفاده كنيم. بياييد رابطه
خود را با خدايمان صميميتر و دوستانهتر كنيم.
خداوند از ما ميخواهد كه با او صادق باشيم و در سختي، غم و عصبانيت
يا در آسايش، خوشي و شادي با او در ارتباط باشيم. او ما را در هر لحظه
ميخواهد، پس ما نيز بايد هر لحظه با او در ارتباط باشيم.
زماني كه دست به دعا بلند ميكنيد، نه تنها خداوند با روي باز به شما
پاسخ ميدهد، بلكه با اين كار درهاي زندگي خود را به سمت او باز
نمودهايد و به راحتي با قلب و سپس تمام وجودتان عجين ميشود. دعاي شما
به منزله دعوتي است كه باعث ميشود باريتعالي به زندگي شما قدم بگذارد.
ما دعا ميكنيم خداوند كنترل امور زندگيمان را به عهده گيرد و در
تمام شرايط ما را ياري كند چرا كه ما آفريده شدهايم تا با خدا راز و
نياز كنيم و فقط از اين طريق ميتوانيم به سعادت و خوشي دست پيدا كرده و
معناي حقيقي زندگي را دريابيم

1- غذاهاي سالم بخوريد
2- از نوشيدن مشروبات الكلي خودداري كنيد
3- جسمتان را ورزش دهيد
4- فكرتان را ورزش دهيد
5- از مكمل هاي تقويت كننده حافظه استفاده كنيد
مكمل هاي كه باعث تقويت حافظه مي شوند از اين قبيل اند:
جينكو بيلوبا
ويتامين هاي B
اسيدهاي آمينه
همچنین یک قدم عقبتر از کسی هستید که پیروز شده است، و این به شما انگیزهای میدهد برای تلاش بیشتر. که کسب این انگیزه نیز، خود موفقیتی دیگر است.
پس در هر شکستی، 2 پیروزی وجود دارد. نگران آن نباشید

بی آنکه بخواهی احساس کنی که حتی شاید چیزی در این اطراف، صدای نحیفی دارد که تو را صدا میزند
و آن صدای نحیف، امید توست؛ سعی دارد که بیدارت کند
بیدار شو


تشكيل ميدان مغناطيسي بدن:همانگونه كه ميدانيد،در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد.در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل ميشود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود ميايد.
امواج مغزي:دستگاه موجنگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را رائه ميدهند كه عبارتند از:آْفا،بتا،دلتا و تتا.ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي را با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر ميشوند.به?ظر ميرسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد.ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه،در اوقات تفكر،تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع ميشوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز،يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ ميدهد ميباشند.امواج آلفا امواج بيسار مهمي هستند كه بوسيله هانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر ميشوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد ميكنند مثل تمركز و يادگيري.
ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر
حتما تا به حالدر باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيدهايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و...ساتع ميشود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين ميبرد.ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن ميشوند.همانطور كه ميدانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم،اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار ميگيرند و اين پديده باعث ميشود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث ميشوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود.مهمترين آنها باهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود ميايند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود ميآيند در ميدان بدن ايجاد خلل ميكنند.اينبارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره ميشوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند.از جمله اين نقاط احيه سر و
دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت،سر اهميت ويژهاي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز ميشوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقاقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن
ميدان مغناطيسي زمين هست.عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتنابناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان ميشوند را خنثي كرد؟
در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نميبرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،بهطور شگفتانگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق ميگردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم ميشود.
يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسوربور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد ميشود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اينكه قلب زنان منظمتر و قويتر از مردان ميزند.و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.
نماز و بارهاي الكتريكي:همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود ميايند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحياي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند،خطرات جديتري ايجاد ميكنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند.به طرز حيرتآوري ميبينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته ميشوند
و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يم ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بيضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالصتر باشد سريعتر بارهاي ساكن
را از بدن ما به اطراف گسيل ميدهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وض به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.
نماز و امواج مغزي:با دفع بارهاي زائيد بدند در وضو امواج مغزي در ايدهالترين حالت قرار ميگيرند.علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود ميآيد،تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا ميبرد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا ميبرد
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید
روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد: چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو
هستی ووراء هستی متعلق به مرتبه اصلی يا غيرمتجلی باشند، تجلی به نحوی خود رادر مقابل آن قرار میدهد در حالیکه به سبک نسبی و موهومیاش آن را امتداد میدهد
نسبيت خود از سطح اصل شروع میشود، چون اين نسبيت است که هستی را از وراء هستی منفک میگرداند و آن است که به مااجازه
در عبارات بودایی از جبروت به "بودهیستوه" ولاهوت به"دهر مکایه" یا " بودا"و هاهوت به"شونیه"یا "نیروانه"نام برده شده است.مفاهیم میخواهند خداباورانه یا غیر خدا باورانه باشد واقعیت مد نظر یکی است .هرکس که نخست یک مطلق و سپس برتری این مطلق را میپذیرد نمی تواند کافر به معنای رایج آن باشد
این حضرات پنج گانه درابتدا) قلمروانسانی یا جسمانی دوم)قلمروپادشاهی چون بلافاصله برعالم جسمانی حکومت می کند.
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي
جاي اينکه از گل ها شکايت کنيم که چرا خار دارند
بيائيم از خارها تشکر کنيم که گل دارند
واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...
عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار.
اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد.
به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم.
زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز
از دشمني اين نفس كه مرا گمراه مي كند
و به معصيتهاي تو بسيار حريص است
خدايا شكايت دارم؛
از اين شيطان كه مرا به سوي كارهاي باطل مي كشاند
و بين من و طاعت تو و رسيدن به قربت جدايي مي افكند
خدايا شكايت دارم؛
از اين قلب قسي
از اين چشمي كه از ترس تو اشك نمي ريزد
خدايا تمنا مي كنم كه جز با احسان وكرمت با من برخورد نكني
اي مهربانترين مهربانان
امروزه در جهان روش هاي متعددي براي انجام مديتيشن وجود دارد. هر چند در روش و شيوههايي كه استفاده مي شود، تفاوت هايي بين انواع مديتيشن ديده مي شود، ولي در واقع هدف نهايي آنها مشترك است. از اين رو توجه به تفاوت آنها در روش اجرا، چندان اهميتي ندارد و آنچه مي بايست مورد توجه قرار گيرد، وحدت باطني آنهاست. روش قلبي در مديتيشن
روش بدني در مديتيشن
این مامان خانم وقتی بچه بودیم واسه این که سنش معلوم نشه می گفت بهم بگید ماهرخ جون بعدنا گفت بگید مامی.حالا دیگه به اسم مامی معتبر شده
ما با هم خیلی ماجراها داریم
نمونه اش امروز بود صبح که پاشدم. طبق تعرفه بند ۶۷ (شلخته بودن بچه های مامی و درست نشدن اونا) خلقش تنگ بود. منم که میخواستم برم تجریش هواخوری. یه خورده من من کرد گفت برو و این دخمه ای که واسه خودت ساختی رو شبیه اتاق دخترا کن. ناگفته نمونه که اتاق من زیادی شبیه کافی شاپهای هنریه.
من هم با مریم و دوست جدیدی که مریم تو اتوبوس پیدا کرده بود و اسمش شیرین جون (ایشون اتریشی و زرتشتی بودن ) بود رفتیم که تجریش بگم. به محض ورود به میدان تجریش یه راست رفتیم آبگوشت خوردیم اونم با پیاز و نون اضافه جای مامی خالی ببینه دخترش پیاز خام رو با چه ولعی میخوره. مامی همیشه می گه یه دختر دم بخت باید رفتارهای ظریف از خودش نشون بده ولی من نمی دونم چرا کمتر حس می کنم که دم بختم کمی هم از دم بختی گذشته
بعد رفتیم خرید ....نمی گم چی شد ماجراها بود داغ شدن مریم در مغازه پادری فروشیو تست لئاشک انار ...
شب که رسیدم خونه مامی با دیدن خرید من خلقش باز شد و تحویلمون گرفت و شام بهم نداد چون معتقده من با آبگوشتی که خوردم حق خوردن غذا رو تا فردا ندارم
به من بگید با این شکم گرسنه چه کار کنم؟
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.


خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
امی
خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده .
لاری
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.
مگی
خدای عزيز!
شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.
نانسی
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟
جين
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟
آنيتا
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما
خدای عزيز!
چه کسی دور کشورها خط میکشد؟
جان
خدای عزيز!
من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟
نيل
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ ; اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.
دارلا
خدای عزيز!
بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.
جويس
خدای عزيز!
وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی.
دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)
خدای عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.
بروس
خدای عزيز!
برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادیها! ها!
دنی
خدای عزيز!
من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.
تام
خدای عزيز!
فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.
روث
خدای عزيز!
من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.
اليوت
خدای عزيز!
از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.
راب
خدای عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کريس
خدای عزيز!
ما خوانده ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبه ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا
خدای عزيز!
آدمهای بد به نوح خنديدند که تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.
ادی
خدای عزيز!
لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.
دين
خدای عزيز!
فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.
چارلز
خدای عزيز!
هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.
اجين
خدای عزيز!
همیشه مراقب من باش چون هیچ کسی رو جز تو ندارم.
لاله

HI??????????
-I hope you...
Woke up this morning
with a big smile on your face...

I hope the sun is shining just for you
I hope that your day is filled with lovely surprises
and everything Goes your way...
I hope you can enjoy all you do
and you can laugh and talk
and share to your heart's content...
I hope your day is Filled with love...
May the sun always shine on your windowpane;
May a rainbow be certain to follow each rain;
May the hand of a friend always be near you;
May God fill your heart with gladness to cheer you.
Have a Nice Day!!!
Good Morning!

از سپیده دوستم که تو ونکور زندگی می کنه

جهانا سراسر فسوسي و باد - به تو نيست مرد خردمند شاد
كه داند كه چندين نشيب و فراز - به پيش آرد اين روزگار دراز
بر اينگونه گردد همي چرخ پير - گهي چون كمان است و گاهي چو تير
همه تا در آز رفته فراز - به كس بر نشد اين در راز باز
بدان تا نداند كسي راز او - همان نشنود نام و آواز او
از اين راز جان تو آگاه نيست - بدين پرده اندر تو را راه نيست
يكي ژرف درياست بن ناپديد - در گنج رازش ندارد كليد
چنين است رسم جهان جهان - همي راز خويش از تو دارد نهان
چنان داد كه داد است و بي داد نيست - چو داد آمدش جاي فرياد نيست
چنين است رسم سراي جفا - نبايد از او چشم داري وفا
همه كارهاي جهان را در است - مگر مرگ، كه آن را دري ديگر است
اگر مرگ داد است، بيداد چيست؟ - ز داد اينهمه بانگ و فرياد چيست؟
چه با رنج باشي چه با تاج و تخت - ببايدت بستن به فرجام رخت
چنين است رسم سراي سه پنج - گهي ناز و نوش است و گهي درد و رنج
به گيتي در آن كوش چون بگذري - سرانجام نيكي بر خود بري
بترس از خدا و ميازار كس- ره رستگاري همين است و بس

انساني كه اعتماد ميكند، عشق ميورزد و خود را به خداوند ميسپارد، هرگز اميدش را از دست نميدهد. او يكپارچه خوشبيني ميشود. اگر اينگونه نبود، عارفان هرگز با مردم سخن نميگفتند. زيرا مردم همواره پاسخ عارفان را با ناسپاسي ميدهند و آنها را به رنج ميافكنند.
عارفان چشمهي جوشان اميدند و جوياي آن كه بيايي و تشنگي خود را با زلال هميشه جاريشان فرو بنشاني. حلاجها بر دار شدند، سقراطها مسموم شدند، عين القضاتها شمع آجين شدند، اما هرگز اميدشان را از دست ندادند.آنها بر دار خويش بوسه زدند و با خنده، شوكران خويش را نوشيدند و رفتند. مرگ، عارفان را از دور ميبيند، ميميرد.
اين زندگي، همچون نيلوفري كه شباهنگام گلبرگهايش را ميبندد، به پايان ميرسد. مردم، ناسپاساند، اما عشق و اعتماد عارفان، از ناسپاسي آنها بزرگتراست. هنوز ميتوان اميد خود را به انسان حفظ كرد.
عارفان ميدانند كه با ديوار سخن ميگويند، اما همچنان سخن ميگويند. آنها ميدانند كه كسي در را به رويشان باز نخواهد گشود، اما همچنان به در ميكوبند. آنها به انسان عشق ميورزند و در آيينهي جان مردمان، خدا را ميبينند. تن عارفان را ميتوان بر دار كرد، اما عشق آنها را هرگز.
بودا در هنگام مرگ خويش، به انبوه مردمان گريان گفت: (( اشكها را از ديده بشوييد، زيرا من در ميانتان خواهم بود. شما مرا در نيايشهاي خود و نيز در مراقبهتان خواهيد ديد. شايد شما مرا نبينيد، اما من شما را خواهم ديد. من زنده در ميانتان گام بر ميداشتم و شما مرا نميديديد. بنابراين، مهم نيست كه شما مرا ببينيديا نه. مهم آن است كه من همواره شما را ديدهام و خواهم ديد. مرگ، پايان كبوتر نيست. مطمئن باشيد كه حضور مرا بيشتر احساس خواهيد كرد، زيرا اكنون ديگر زندان تن را خواهم شكست و همچون مهاي رقيق، در ميانتان خواهم گشت و دلتان را سرشار خواهم كرد.))
عارفان كسانياند كه وفا ميكنند و ملامت ميكشند، اما باز خوشاند و خوش بين. آنها براي بيداري مردمان، از هيچ چيز خود دريغ نميكنند. آنها شمعاند، اندام مومي خويش را آب ميكنند تا روشنايي را براي مردم به ارمغان بياورند. به ياد بياوريم سخن آن عارف بزرگ را كه به مردم گفت: ((من طالب حيات و بيداري شما هستم و شما طالب مرگ من !)) شايد اين ناموس تودههاست. شايد تودهها جز اين چيزي ندارند تا به عارفان پيشكش كنند. آنها به عارفان شوكران ميدهند و از عارفان شهد ميستانند. شايد آنان نميدانند چه ميكنند، و گرنه، چگونه ميتوانستند منصور را بر دار كنند و سقراط نازنين را مسموم؟
انسان در خواب غفلت خويش، از جنايت گريزان نيست. خاطر عارفان، هرگز مكدر نميشود. آنها باران گلبرگهاي مهراند.

مرگ قو، همچون زندگي او زيباست.
هنگامي كه مرگ قو فرا ميرسد، او بر موجي مينشيند و به گوشهاي ميرود. قو، به گوشهاي ميرود و چندان غزل ميخواند تا در ميان غزلهاي خويش غرق ميشود.
قو، از دريا ميآيد و در آغوش دريا ميميرد.
عارفان درياياند چرا كه از دريا ميآيند و در غروبي غريب، باز به دريا ميروند و به دريا ميروند
|
تاريخچۀ عود انسان از زمانهای بسیار دور با عود و کاربرد آن آشناست. سابقۀ مصرف عود را با استناد به مراجع تاريخی به طب آیوورودای هندوستان برمی گردد. هزاران سال است که عود در سراسر دنيا مصرف می شود و به نظر می رسد که به عنوان نمادی معنوی در فرهنگ های مختلف به شمار می رفته است. انواع عود عود در اشکال مختلف به شکل شاخه ای ، مخروطی ، پودر و به شکل dhoop یا شاخه های قطور عرضه می شود. رايج ترين شکل مورد استفاده عود شاخه ای می باشد. شاخه ها پس از تولید به مواد معطّر آغشته می شوند، و این روش استفاده از روایح بسیار متنوع را ممکن می سازد موارد استفاده این شکل از عود بسیار گسترده می باشد ، رايحه درمانی یکی از مواردمصرف آن می باشد ، شاخه های MASALA نوع دیگری از شکل شاخه ای می باشد که با قیمت بالاتری نسبت به SCENTED عرضه می شود. در این شکل مادّۀ معطّر با خمير عود و سایر افزودنی های طبیعی قبل از ساخت هر شاخه مخلوط می شود. و عطر استثنایی آن در عودهای معمولی یافت نمی شود. |
|
خواص عود تحقیقات گسترده بر روی عود موارد زیر را له اثبات رسانده است : روایج مطبوع فرد را فعّال تر و سرزنده تر ساخته و باعث ارتباط شخص با درونR خود می شود . استنشاق روایح مطبوع باعث ایجاد و ارسال پیام های عصبی و دریافتR واکنش های مثبت می شود . سوزاندن عود خود یکی از اشکال رایحه درمانی می باشدR که باعث کاهش استرس و افزایش سلامتی فرد می شود. عود به عنوان یکی از مهمترينR خوشبوکننده ها به شمار می رود. هنر رول کردن عود (دست پیچ) رول کردن عــــود تصاوير زير مراحل ساخت و بسته بندی عود را نشان می دهد . بمنظور حفظ اصالت عود اين مراحل بدون استفاده از ماشین آلات صنعتی طی می شود. رايحه درمانی (آروماتراپی) چيست ؟ آروماتراپی یا رایحه درمانی استفاده از روغن های بدست آمده از گیاهان می باشد. در این روش به منظور درمان عوارض ناشی از عفونت ها و بیماریهای پوستی که به علّت نارسایی سیستم ایمنی و استرس ایجاد می شوند از روغن های گیاهان ویژه ای استفاده می شود. این روغن های حیاتی بطور گسترده ای در سراسر اروپا مورد استفاده قرار می گیرند. به تازگی شیوه ای از رایحه درمانی در فرانسه رواج پیدا کرده است. اخیراً در کشور آمريکا رایحه درمانی جایگاه خود را در بین سایر علوم یافته است ، همچنین مؤسسه ملّی بهداشت در سال 1992 این شیوه را بعنوان یک درمان غیرپزشکی به رسمیّت شناخته و بدنبال آن مطالعاتی را جهت کاربرد آن به عنوان مکملی در کنار مراقبت های پزشکی نوین در بین سایر درمان های غیرپزشکی آغاز کرده است. رایحه درمانی یکی از شاخه های طب گیاهی می باشد - مطابق گفته های مایکل شولز رئیس سمینار آروماتراپی در لس آنجلس و کالیفرنیا آروماتراپی کاربرد دوگانه ای دارد. هر اسانسی بوی ويژه ای دارد که پس از استنشاق به قسمتی از مغز می رسد که مسئول کنترل احساسات است. همچنین با نفوذ در پوست و ورود به جریان خون و دستگاه ایمنی بطور فیزیولوژیک مؤثر واقع می شود. آیا از خواص ماساژ با رایحه درمانی چیزی شنیده اید ؟ ماساژ با اسانس های ويژه رايحه درمانی به طرق زیر تأثیر می گذارند : 1- از بین بردن سموم ساخته شده در عضلات و کاهش گرفتگی های مداوم 2- تحريک مستقیم لنفاوی و کمک به گردش خون و انتقال اکسیژن و نیتروژن به پوست ، عضلات و اندام های حیاتی 3- تحریک و در صورت لزوم تسکین مستقیم عصبی مرکزی به منظور بهبود عملکرد دستگاه های بدن و کمک به افزایش حفظ سلامتی 4- تأثیر بر غدد درون ریز و غدد مخاطی با کمک به ساخته شدن هورمون و حفظ شرایط متعادل بدن 5- ایجاد سلامت ذهنی و جسمی ، کاهش استرس ، افزایش قدرت دفاعی بدن رایحه درمانی با قدمتی بیش از پنج هزار سال
رایحه درمانی یعنی استفاده از اسانس های معطر گیاهی به منظور تحریک سلامت و نشاط در جسم ، فکر و انگیزه ها . رایحه درمانی با قدمتی بیش از پنج هزار سال در حقیقت یکی از قدیمی ترین روشهای درمان است . این روش به دلیل وابسته بودن انسان در دوران باستان به محیط اطرافش برای تغذیه ، پوشش و محافظت ایجاد شد . در آن زمان انسان به دلیل اشتیاق و زیرکی در شناخت تمام چیزهای اطراف و شیوه به کارگیری آنها برای بقای خودش ، به سرعت روشهایی را برای بدست آوردن غذا ، درمان دردها و بیماری های مزمن از طریق گیاهان و عطرها کشف کرد . آروماتراپی به روش امروزی به وسیله مصریان آغاز شد . آنها از روش دم کردن برای استخراج روغن ها از گیاهان معطر برای مقاصد پزشکی درمانی ، آرایشی و نیز برای مومیایی کردن اجساد استفاده می کردند . به طور همزمان تمدن های چین باستان نیز برخی عطریات را بدین منظور مورد استفاده قرار می دادند . چینی ها در مراسم مذهبی از سوزاندن چوب و بخورهای معطر برای ادای احترام به خدایان استفاده کرده و علاوه بر این ، اسانس های معطر به منظور انجام ماساژ درمانی و فشار درمانی نیز به کار گرفته می شد . آروماتراپی برای قرن ها در هند نیز کاربرد داشته است . در طب آیوورودا ( سیستم طبابت در هند ) گیاهان خشک و تازه برای ماساژ آروماتیک به عنوان جنبه مهمّی از درمان مورد استفاده بود .اعتقاد بر این است که احیای مجدد استفاده از روغن های معطر وامدار ابوعلی سینا فیلسوف و طبیب ایرانی است . مطالعات علمی نشان داده اند که روغن های ضروری حاوی اجزای شیمیایی هستند که اثرات ویژه ای بر ذهن و جسم می گذارند . ترکیب شیمیایی آنها پیچیده بوده ولی عموماً حاوی الکل ها ، استرها ، کتون ها ، آلدئیدها و ترپن ها هستند . این روغن ها حس بویایی ما را به شدّت تحریک می کنند و ثابت شده بوها اثر مهمّی بر احساسات ما دارند . پزشکان در کار با بیمارانی که حس بویایی خود را از دست داده اند متوجّه شدند که زندگی بدون بو می تواند منجر به افزایش مشکلات روانی از جمله اضطراب و افسردگی شود . ما توانایی تشخیص چند هزار بوی مختلف را داریم ، با بوییدن روغن های معطر گیرنده های بویایی ما در بینی مان تحریک شده و پیام به مراکز حسی در مغزمان ( سیستم لیمبیک ) وارد می شود .این سیستم با قسمت هایی از مغز در ارتباط است که مربوط به حافظه ، تنفس ، گردش خون و غدد درون ریز ( غدد ترشح کننده هورمون ها ) هستند . خواص روغن ، بوی آن و اثراتش تعیین کننده چگونگی تحریک این قسمتها هستند . به علاوه ، سیستم لیمبیک کنترل کننده خلق و خو ، احساسات و یادگیری در مغز است . آروماتراپی برای استرس ، اظطراب و مشکلات روان تنی ، دردهای عضلانی و روماتیسمی ، اختلالات گوارشی و مشکلات زنانگی نظیر سندروم قبل از قاعدگی ، دردهای قاعدگی و افسردگی پس از زایمان مؤثر است . همچنین مشخص شده است که انتشار عطر اسطوخودوس در محل خواب افراد مسن سبب افزایش آرامش خواب آنان می شود و نیز از طریق درمان با شیرین بیان یا اسطوخودوس همراه با کدو تنبل جریان خون اندام های تولید مثل در مردان بهبود یافته و در ناتوانی جنسی مؤثر است |
«برتراند راسل»
«سیسیلیا میرکز»
«پرل س.باک»
دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند.
عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.
به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو؛
قسمت اول
نوشته لاله مهرآئین
اواخر تابستان 86 بود. خیلی وقت بود که مونا توی یک سایت ایرانی عضو شده بود. توی این سایت پر از بچه های تحصیل کرده ایرانی بودند. اما به ندرت می شد که بتواند به این سایت سرکشی کند و پیامکها را بخواند. هر روز جان استاد راهنمایش کارهای زیادی را به مونا محول می کرد خیلی روزها کارهای روزمره اش را که با ایمیل انجام می داد را نیز به درستی نمی توانست انجام دهد. مازیار هم طبق معمول یک خط در میان سرکار می آمد. این همکارش از وقتی که به کانادا آمده بود همیشه مریض و کم توان بود. خوب تمام سعی خودش را می کرد که کارهای محوله را به موقع تحویل بدهد اما همیشه یک مشکلی پیش می آمد.
جان هر روز بد اخلاق تر می شد. دلایل زیادی داشت از جمله هفته پیش مونا گفته بود:
جان من یک ترم شاید هم دو ترم مرخصی احتیاج دارم.
جان با تعجب نگاهش کرد و گفت : امکان نداره تو این همه مشکلات بذارم تو بری.
مونا: مادرم تو ایران بیمار است و کسی نیست از خانواده ام مراقبت کند.
همچنان مخالف می کرد. مونا مجبور شد سریعا نامه انصراف از تحصیلش را بنویسد و به جان ارائه دهد. در حالیکه نامه را می خواند به یاد آورد که این دانشجو چه نامه نگاریهایی را با او انجام داده بود. حتی به یاد داشت که چگونه ارتباط قشنگی را با همسر و دخترش برقرار کرده بود. حالا مونا را جزئی از خانواده خودش می دانست چگونه می توانست او را به راحتی از دست بدهد. از طرفی می دانست که مونا چقدر یکدنده و لجباز است برای همین سعی کرد جور دیگری عمل کند. شاید اگر کمی برایش شرط و شروط می گذاشت غیبت مونا از تحصیلش خیلی به چشم نمی آمد و به راحتی می توانست جای خالی او را توجیه کند.
بلاخره آخر وقت اداری به مونا گفت: می توانی بری . مونا: واقعا. یعنی شما اعتراضی نداری؟
جان: با چند شرط ، اعتراضی ندارم
این اخلاق استاد بود که همیشه برای هر چیزی یک شرطی می گذاشت که ترجیح می دادس منصرف شی و شرط را انجام ندی.
مونا: شرط. باشه بفرمایید
جان: شرط اول قسمتهایی از پروژه ات را ایران انجام بدهی. همین طور یک شبیه سازی هم بین ایران، کانادا، انگلیس باید انجام بدی. اینجوری حجم پروژه ات خیلی وسیع می شود و توجیه کاملی برای غیبتت از دانشگاه می شود. موافقی؟
مونا بدون کوچکترین تاملی جواب داد: بله. تمام نقشه های جان نقش بر آب شد.
برای اینکه نظر جان عوض نشود همان روز بلیط به تاریخ 10 روز بعد رزرو کرد. حالا می بایست تمام کارهای را به نوعی می بست و یا ارجاع به مازیار می داد. تصمیم گرفت فردا اینکار را انجام دهد. سریعا از مازیار و جان خداحافظی کرد و راه خانه را در پیش گرفت. وقتی به خانه رسید ابتدا ایمیلی به برادرش در ایران زد و اعلام کرد که زمان ورودش به کشورش چه ساعتی است. حالا دیگه داشت خیالش آسوده می شد که کارها اونجوری که می خواد پیش می رود. در همین حین، وسوسه شد که به سایت ایرانی یکسر بزند در بین پیامکها شخصی برایش پیغام گذاشته بود : seismic یعنی چه ؟
مونا دانشجویی دکتری این رشته بود . توی سایت یک صفحه شخصی داشت که در آن عکس و اسم، فامیل رزومه کاری و سوابق تحصیلی معلوم بود. خیلی ها این سوال را ازش پرسیده بودند اونم واسه راحتی خودش یک صفحه آچار جوابی را بطور عامیانه توضیح داده بود و برای اشخاص ارسال می کرد. بدون کوچترین توجهی به صاحب پیام جواب رو ارسال کرد.
درتنگنای کوچه باغ زندگی دنبال نقطه ای هستم از حس و وفا ، کمی هم صداقت البته اگه پیدا بشه که برايش دلی صفا دهم ، روحی را جلا دهم البته اگه پیدا بشه که با بالهايش تا رويا سفر کنم البته اگه پیدا بشه که بستايمش و برايش از زندگی بخوانم البته اگه پیدا بشه که از سرای نيلوفری از نقاط تاريکی و اندوه دلم با خبرش سازم البته اگه پیدا بشه که برايش از درخت خشکيده بی روح ترانه ای بخوانم ، شعری بسازم و از آن برگی بچينم ، رنگ زرد به رنگ تمام بی رنگی ها البته اگه پیدا بشه البته اگه پیدا بشه

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

بهت نمی گم دوستت دارم،ولی قسم می خورم که دوستت دارم رو به کسی نمی گم. هرچی که می خوای در استطاعتم بهت مي دم،چون همه چيزم تويی اما توقع نداشته باش که منم چیزی ازت بخوام. می خوام خوابتو ببينم، چون تو خوشتر از خوابی البته اگه نخوای تو رویاهام شریک بشی اگه يه روزچشمات پرِاشک شد و دنبال يه شونه گشتی که گريه کنی،صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گريه می کنم یا اینکه لااقل می زارم سرت رو راحت ساعتها رو شونم بزاری اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم می تونی حرفهای دلتو بهم بگی. اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صدام کن چون قلبم تنهاست سالهاست که ویرانه ای بیش نیست و این تنها خرابه ای هست که ماری نیست که توش نیش بزنه. اگه يه روزخواستی بری قول نميدم جلوتو بگيرم اما باهات ميدوم که شاید بهت برسم.

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي اما اگه دو تا شد ببین چه اخلاق گندی رو در پیش گرفتی
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند برای اینکه بشوننت سرجات هر کاری میکنن
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست. بدون اینکه حرفی بزنی خودتو از خائن دریغ کن این بزرگترین جزای خیانته
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت ميخواهد پس همان بهتر رفت و افسوس بخور که چرا زودتر نرفت.

