تبليغاتX
منمنهای محقق علوم زمین و فضا
دانشمندی که فقط به علم آموختن بپردازد جای سوال دارد

 

در گذشت ناگهانی دوست و برادر عزیزم دکتر مازیار شمس مقدم رو به همه دوستان و آشنایان بخصوص خواهرهای گرامی متوفی و خانواده های شمس مقدم، حسین زاده، انصاری پور، مسکین، قربانزاده، ایریش، سبزواری و ... تسلیت می گویم.

لاله مهرآئین

مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا

مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند

مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق
 
این زیباترین مطلبی بود که با هم می خواندیم بادته: 
خداي كهنه بسيار عبوس بود ، به همين دليل دنيا مريض احوال ماند .
نيچه آمد و مرگ خداي كهنه را اعلام كرد . چه خوب شد كه اين كار را كرد . اما زمان خداي زنده و تازه هنوز نرسيده است . به همين دليل جهان دچار بحران ارزش هاي انساني شده ، به همين دليل بحران هويت مطرح شده است . خداي ارزش هاي كهنه مدت هاست كه مرده . از زماني كه نيچه مرگ او را اعلام كرد ، صد و اندي سال مي گذرد .
سالكان ما بايد اعلام كنند كه خدا زنده است ! زمانه قرائت كهنه از او گذشته و قرائت تازه اي در راه است . پس از شبي دل آزار در تاريخ بشر ، خورشيد خداوندي ، طلوع تازه اي دارد . بي تريد ، كهنه پرستاني كه به  شب خو كرده اند ، تاب سپيده دم را ندارند و سد مي شوند . خداي آنها عبوس بود ، خداي تازه خندان است ، خداي خنده است ، خداي وجد و سرور است . خداي آنها به خنده هاي انسان حسادت مي ورزيد .
در تورات آمده : "من خدايي حسود هستم." خداي تازه حسود نيست ، بلكه خدايي است رحيم و رحمان و عاشق و معشوق ؛ خدايي است عشق آفرين ؛ اصلا خود عشق است . عشق او ، همه ي عشق هاي ديگر را در بر مي گيرد ، از عشق زميني تا نيايش آسماني . ايده ي خداي كهنه ، ضد زندگي بود ؛ خداي تازه حيات آفرين است . در ايده ي تازه ، خدا نام ديگر زندگي است ؛ شور زندگي است .
ما بايد ايده ي خداي تازه را در زمين بسط دهيم . اين ايده بايد به دنيا بيايد : سالكان اين حلقه ، زهدان اين ايده ي تازه اند . اين وظيفه اي خطير است ؛ انجام اين وظيفه ي شور انگيز ، بسيار مغتنم است . همواره به ياد داشته باش دين عبوس نيست ، دين شاد و سرخوش است ؛ دين بيشتر به آوازي مي ماند تا به قياسي منطقي . دين صراط است ، صراطي كه به خود منتهي مي شود ، در راه بودن هدف است ، نه به مقصد رسيدن . ديندار به دونده ي ماراتن شباهت ندارد كه رو به سوي مقصدي دارد ، ديندار به رقصنده اي مي ماند كه جايي نمي رود ، اما در هر حركت خود دنيايي از معنا و زيبايي مي آفريند . خدايي كه مي رقصد . رقصي كه نيايش است .
خداوند خلاقيت ناب است . او را آفريننده خواندن كفايت نميكند ؛ گويي او زماني آفريده است و اكنون از آفرينش دست كشيده است . مانند ساعت سازي كه ساعت ديواري اش را كوك كرده ، اكنون با فراغ بال لميده ، به حركت عقربه ها و رفت و آمد پاندول آن نگاه مي كند . خداوند ، خلاقيت ناب است . عالم ، مدام خلق مي شود . اين كه مي گويند او در شش روز جهان را آفريده است ، معنا ندارد . او هنوز هم مدام و لحظه به لحظه ، جهان را مي آفريند . در واقع ، آفريننده ، بدون آفرينش مدام ، آفريننده نيست . او شخص نيست . نيروي عظيم و جوشان و پرفيض آفريدن است . او ، نفس آفرينش است .
بنابراين ، اگر كسي واقعا خدا را بشناسد ، به نحوي شگفت انگيز خلاق مي شود . او دست به هر كاري بزند ، اصالت و ارزشي هنري در كارش هست ، زيرا خاستگاه كارهاي او خداي خلاق است . انرژي كارهاي او از فراسو مي آيد . اگر او آوازي بخواند ، در آواز او كيفيتي ويژه و استثنايي به گوش مي رسد . آواز او ، آواز صرف نيست ، آواز او تپش هاي قلب او را نيز در خود دارد . قلب او ، نه در سينه ، بلكه در آواز او مي تپد . او در آواز خويش نفس مي كشد ، آواز او نفس اوست . آواز او ، جان اوست . اگر او نقاشي مي كند ، نقاشي او ، نقاشي صرف نيست . او كسي نيست كه فقط به تكنيك كار احاطه دارد . او همه وجودش را در نقاشي اش مي ريزد ؛ همه ي وجود او رنگ مي شود و بر بوم مي نشيند .
كسي كه گل باغ خدا را بوييده ، رايحه ي خلاقيت را با خود دارد . مرد خدا شيوه ي ديگري براي زندگي   نمي شناسد ، مگر شيوه ي زندگي خلاقانه را . مرد خدا ، واله و حيران زيبايي هاي عالم است . مرد خدا ، بحر بيكران آفرينش هنري است . مرد خدا ، بي سحاب مي بارد . مرد خدا ، مي داند ، اما فقيه كتاب نيست . مرد خدا ، فراسوي كفر و دين است و از مرتبه خطا و صواب گذشته است . زندگي براي او چيزي نيست ، مگر آفرينش مدام . او بدين سان به خداوندي تخلق مي جويد كه در هر آن ، مشغول آفريدن است . منظور من از آفرينندگي ، آن نيست كه او لزوما بايد نقاش و يا موسيقي دان و يا شاعر باشد ، بلكه آن است كه در همه ي كارها بهره اي از اصالت ، معنا ، خلاقيت و الهام وجود دارد . او در تمامي كارهاي خود عنصري را از فراسو و امر متعالي وارد مي كند .
قرن هاست كه دين در محاق عدم آفرينش گري افتاده . از راهبان توقعي نمي رفته كه چيزي بيافرينند؛ بالعكس ، از آنها توقع داشته اند كه خلاق نباشند . خلاقيت و غوطه خوردن در شور و شعر و شعور ، در شان آنها نبوده است . آنها هر چه مرده تر ، محترم تر و آقاتر !
ما هنوز زندگي را محترم نشمرده ايم ، ما هنوز آدمهاي زنده را محترم نشمرده ايم . ما تقديس گران مرگ بوده ايم . آيين هاي ما هم چيزي جز گريز از زندگي نبوده اند ؛ آنها به تمامي ، اعتزال بوده اند ؛ ستايش گران زبوني و ترس .
حلقه سلوك ما ، با گريز و خمودگي بيگانه است ، سخت كوشي و گرفتن آب از سنگ ، مرام ماست . ما از دنيا رو نمي گردانيم ، بلكه به استقبال دنيا مي رويم . كسي كه قدم در راه پرماجراي سلوك مي گذارد، تب و تاب خلاقانه زيستن را انتخاب كرده است . او همچون جوي آب و مانند  كهكشان و با سيمايي چو آيينه بي رنگ و بي غبار ، مستانه به گريبان مرغزار زندگي مي رود . او بايد خود را بيان كند و به ثبت برساند ، زيرا اگر خود را تماما بيان نكند ، زندگي را به طور كامل تجربه نكرده است . راه ديگري براي تجربه زندگي وجود ندارد : براي تجربه ناب زندگي يك راه وجود دارد و آن هم بيان خلاقانه زندگي است . هيچ چيز را نبايد مضايقه كرد و براي خود نگه داشت . همه چيز را بايد با خود برداشت و بي تاب و تندو تيز و جگر سوز و بي قرار ، برد و به درياي زندگي ريخت . خلاقيت ، يعني هر زمان از كهنه گذشتن و به تازه رسيدن . وقتي خود را دريغ نمي كني وقتي مستانه و بي قرار ، به هيچ حساب و كتابي و بي هيچ چشمداشت ، خود را به دل درياي زندگي مي ريزي ، درياي زندگي نيز آغوش خود را به رويت مي گشايد و گوهر يگانگي و وصال به دامانت مي گذارد . اين گونه است كه حقيقت ناب زندگي تو تحقق مي يابد .
زندگي به آدمهاي گريزان و منزوي تعلق ندارد ، زندگي از آن آدمهاي خلاق و ماجراجوست . زندگي ، شعله زاد است همچون سمند . زندگي از آن كسي نيست كه از زندگي مي ترسد ، بلكه از آن كسي است كه به آن عشق مي ورزد و براي عشق خود ، خطر نيز مي كند . بنابراين ، كسي كه به زندگي عشق مي ورزد ، دوست دارد گردنبندي از جنس زيبايي بر گردن معشوق خويش بياويزد و بدين سان زندگي را زيباتر و سرشار تر به تماشا بنشيند و به تماشا بگذارد  
 
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

وابستگي بر هر چيزي ، استيصال و بي نوايي به همراه مي آورد . وابسته شدن ، ضد زندگي كردن است . وابستگي ، ايجاد سد و مانع در مقابل هر گونه تغيير و دگرگوني است . زندگي ، تغيير مدام است . به محض آن كه جلوي اين تغيير را مي گيريم ، در واقع جلوي زندگي را گرفته ايم . كساني كه مانع از دگرگوني مي شوند ، دشمن زندگي اند ، نتيجه ي دشمني با زندگي ، سيه روزي است . زندگي ، به طور خودكار ، دشمنان خود را مجازات مي كند . وارستگي ، رمز سعادت هميشگي است .
از زندگي بهره مند شو ، زندگي كن ، عشق بورز . اما وقتي اوضاع دارد دگرگون ميشود ، مانع اين دگرگوني نشو . همواره همسفر دگرگوني باش . همواره با هستي متحول ، متحول شو . هيچ گاه در مقابل تغيير و دگرگوني نايست . اگر همگام و رفيق دگرگوني ها و تغييرات باشي ، هر چه پيش آيد ، بر وفق مراد تو خواهد بود ، زيرا تو انتظار چيزي ديگر را نداشته اي . هر چه هست ، گو باش . هر چه نيست و يا رفته است ، گو بدرود . صد شادي براي آني كه آمده و صد سپاس براي آني كه بود و اكنون رفته است . آني كه رفته فضا را براي آمدن آنچه كه تازه است باز كرده . بدين سان زندگي به ماجرايي پر شور و خلاق و وراسته تبديل مي شود . زندگي هميشه جاري است . زندگي رود است ، توقع مرداب شدن ، او را ملول مي كند . زندگي ، در تب و تاب رسيدن به درياست . مرداب ، رودي است كه دريا را فراموش كرده است . سلوك ، باز كردن بندهاي وابستگي است . گشودن بندهاي وابستگي ، ساده نيست ، همتي جانانه مي طلبد . عده ي زيادي از مردم ، تاب وارستگي را ندارند . اينان از آزادي مي گريزند . آدم هايي نيز هستند كه وارسته اند ، اما تاب زندگي را ندارند . به همين دليل در گذشته آدم هايي بودند : اهل دنيا ، و آدم هايي بودند : اهل آخرت . اهالي دنيا ، به امور دنيوي وابسته مي شدند و رنج مي بردند . اهالي آخرت هم از دنيا مي گريختند و از وابستگي هراسان بودند و در روياي زندگي مي مردند . اهالي آخرت نيز بدين سان از زندگي استعفا مي دادند .
انساني نو بايد آفريد انساني كه در بند ، گره گشاست . انساني كه در گمگشتگي ، رهنماست . انساني كه يك سال را هزار سال زندگي مي كند و يك جا و هزار جاست . انساني كه در آشفته بازار است ، اما از آشفته بازار نيست . او در درياي زندگي شنا مي كند و به يك قطره تر نمي شود . او مشت خود را براي هر آنچه كه ، به اصرار از كف او مي رود ، شل تر مي كند ؛ بگذار برود . او سيمايي گشاده دارد و هر آنچه را كه مي رود ، با لبخندي بدرقه مي كند ؛ بگذار برود . او همچنين ، آغوشي گشاده دارد و از هر آنچه مي آيد ، با لبخندي استقبال مي كند ؛ بگذار بيايد . چنين خصلتي ، نقطه اوج آگاهي انساني است . آزاده كسي است كه در چنين اوجي ايستاده و از چنين ارتفاعي به زندگي مي نگرد.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

كلمات مرزاند. كلمات، حجاب‌اند.
سكوت، خالي شدن ني است از زوايد و اضافات.
آنگاه كه خالي مي‌شوي،
نفس نايي از تو مي‌گذرد.
نغمه خوانت مي‌كند
و شكوه زنداني شده در تو را مي‌رهاند.
تو اين نغمه را وسيله‌اي بيش نيستي.
نغمه‌سرا كسي ديگر است.
اين نغمه كه در سكوت و از سكوت برمي‌خيزد
آخرين تجربه متعالي زندگي خاكي ماست.
اين صداي بي‌صدا، شكوفايي آگاهي بشري‌ست.
هيچ صدايي نمي‌تواند اين بي‌صدايي را بشكند.
هر اندازه كه فضاي جان خلوت‌تر و پاك‌تر شود، طنين اين موسيقي نيز شفاف‌تر و مخملي‌تر مي‌شود.
اين صداي بي‌صدا، هاله‌اي‌ست قدسي كه به دور قلب مي‌پيچد،
همچون نسترن كه در بهاران درخت را در آغوش مي‌گيرد و او را غرق بوسه‌هايي از جنس شكوفه مي‌كند.
هر چيزي با هر چيز ديگر هماهنگ و يگانه است.
درختان با خاك،
خاك با باد،
باد با آسمان،
آسمان با ستارگان،
و همه چيز با همه چيزهاي ديگر.
هيچ موجودي بر موجود ديگر برتري ندارد.
ساقه‌اي علف كه در باد شكسته است،
به اندازه بزرگترين ستارگان آسمان ارزش دارد.
انسان استعداد آن را دارد كه آشوب و هياهو باشد و يا نغمه و هماهنگي.
انسان استعداد آن را دارد كه ساحت درون خود را به آشفته بازاري پر سر و صدا تبديل كند و يا به معبدي ساكت و مقدس؛ معبدي كه در فضاي آن، قدسيان، عطر نغمه‌هاي نيايش مي‌پراكنند.
موسيقي آسماني، شور شاعرانه و عرفان عاشقانه، موجب استحاله جان‌هاي مخاطبان مي‌شود و همچون باراني كه بر زمين تشنه ببارد، سبزي و طراوت و زندگي مي‌آورد.
جاهلان و متعصبان نمي‌توانند بفهمند كه ديوان كبير شمس و ديوان حافظ و غيره همه به بركت عشق و رقص و موسيقي به وجود آمده‌اند.
موسيقي، تو را با آهنگ كائنات هم آهنگ مي‌كند؛
و رقص، تو را در مركز بزم خدا قرار مي‌دهد.
زندگي، بزم خداست.
در بزم خدا، خاموش منشين.
برخيز،
برقص،
دست افشان باش
و هر آبرويي اندوخته‌اي ز دانش و دين،
نثار خاك راه آن نگار كن.
 
نوشته مسيحا برزگر
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

در بدن انسان صدها نقطه‌ي تمركز و تجمع انرژي وجود دارند. نقاطي كه از طريق آنها انرژي به بدن وارد يا خارج مي‌شود، چاكرا نام دارند.چاكرا يك واژه‌ي سانسكريت به معناي « چرخ گردنده » يا « ديسك چرخنده »
است. اين ديسكهاي نور، گردابهايي از انرژي ضربان‌دار هستند كه درون كالبد فيزيكي و كالبدهاي نامرئي هاله نفوذ مي‌كنند و انرژي حياتي را به آنها انتقال مي‌دهند ( انرژي اتري كيهان و انرژي زميني براي تغذيه و نگهداري كالبد فيزيكي ). اين گردابهاي انرژي چرخنده، جايگاه شعور، آگاهي روحي، شهود و تكامل معنوي هستند.
اگرچه هاله انسان حاوي صدها چاكراي فرعي و حداقل 12 چاكراي اصلي است، تمركز ما بيشتر روي 7 چاكرا از 12 چاكراي اصلي است: چاكراي ريشه، چاكراي طحال، شبكه‌ي خورشيدي، چاكراي قلب، چاكراي گلو، چشم سوم، و چاكراي تاج. علت توجه به اين چاكراها اين است كه اينها اساساً با وضعيت فيزيكي ما و سطوح بالاتر آگاهي در ارتباطند. هفت چاكراي اصلي در راستاي نخاع قرار گرفته‌اند. اين گردابهاي انرژي با يك خط انرژي به نام ساشومنا كه از مركزنخاع مي‌گذرد، اتصال دارند. در راستاي خط ساشومنا، دو كانال انرژي به نام آيدا ( زنانه ) و پينگالا ( مردانه ) قرار دارند، كه در هم تابيده شده، مانند شكل 8 چاكراها را در برگرفته‌اند و در بدن از ناحيه‌ي پرينه تا فرق سر امتداد دارند.
در سطح فيزيولوژيك، هرچاكرا با قسمتي از عقده‌هاي عصبي و غدد سيسم درون ريز در ارتباط است. چاكراها، جريان انرژي كيهاني و زميني را به داخل و خارج هاله تنظيم مي‌كنند و انرژي حياتي را براي حفظ و نگهداري كالبد فيزيكي تغيير و انتقال مي‌دهند.
در سطحي نامحسوس‌تر چاكراها به عنوان گذرگاههاي انرژي، به بعد متفاوتي از آگاهي عمل مي‌كنند، بعدي كه وراي دنياي سه بعدي ما است. هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند و بخشي ضروري براي تكامل معنوي ما است. همه‌ي احساسهايي كه در زندگي تجربه مي‌كنيم، همه‌ي افكار و همه‌ي احساسات ما، از جمله تلخ‌ترين خاطراتمان، در جايگاههاي ويژه‌اي در چاكراها و سيستم هاله‌اي يافت مي‌شوند. اين موضوع شامل همه‌ي تجربيات متافيزيك
ما در سطوح اختري در حين رؤياهايمان نيز هست. اگرچه هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند، همه‌ي چاكراها به هم مربوطند و سيستم يكپارچه‌اي را تشكيل مي‌دهند كه ذهن، بدن و روح را به هم ارتباط مي‌دهد. هدف اصلي از شناخت و كار با چاكراها كسب تكامل و يكپارچگي دروني است. به اين ترتيب ما بين جنبه‌هاي مختلف آگاهي خود، از فيزيكي تا معنوي، يك همبستگي هارمونيك برقرار مي‌كنيم. در نهايت ما در مي‌يابيم كه جنبه‌هاي مختلف وجود ما ( فيزيكي، عاطفي، ذهني و روحي ) همه با هم كار مي‌كنند و هر جنبه بخشي از يك مجموعه كامل است.
موضوع مهمي كه بايد درك كنيم، اين است كه چاكراها گذرگاههاي آگاهي ما هستند. چاكراها گذرگاههايي هستند كه از طريق آنها نيروهاي عاطفي، ذهني و روحي جريان يافته، به صورت فيزيكي بيان مي‌شوند.
انرژي ايجاد شده بوسيله‌ي افكار و عواطف ما، از سيستم چاكراها عبور كرده، در سلولها، بافتها و ارگانها توزيع مي‌شود. درك اين فرآيند به ما بصيرتي مي‌دهد كه دريابيم چگونه خود ما بر وضعيت جسم، ذهن و شرايط زندگيمان تأثير مي‌گذاريم.

چاكراي اول - مركز پايه
واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي ريشه، مولادهارا به معني « ريشه» است. چاكراي پايه در انتهاي نخاع قرار گرفته و رنگ آن قرمز است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر زمين كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با موضوعات بقا، اصول و ارتباطهاي فيزيكي، الگوها، مادي‌گرايي و واكنش‌هاي ابتدايي جنگ و گريز است. اين چاكرا با الگوهاي زندگي جمعي نيز ارتباط دارد. چاكراي ريشه وظيفه‌ي تنظيم جريان انرژي حياتي ( انرژي كيهاني و زميني ) را نيز براي تغذيه و حيات كالبد فيزيكي به عهده دارد. اندامها و ارگانهايي كه با اين چاكرا در ارتباطند عبارتند از: پاها، روده‌ي بزرگ، ستون فقرات، راست روده، استخوانها و سيستم ايمني.
دكتر گربر عقيده دارد كه « چاكراي ريشه با غده‌هاي جنسي در ارتباط است… ممكن است غده‌هاي جنسي با هر دو چاكراي يك و دو مربوط باشند.‌»
چاكراي دوم - مركز طحال
واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي دوم، سواديست‌هانا به معني « شيرين و مطبوع كردن » است. اين چاكرا حدوداً نزديك ناف قرار گرفته و رنگ آن نارنجي است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر آب كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با نمادگرايي ( سمبوليسم )، دوگانه گرايي ( تعادل قطب‌ها )، و ارتباطها ( چگونگي ارتباط ما با ديگران، عملكرد ما در رابطه با آنها و چگونگي برقراري و حفظ ارتباطهاي شخصي ) است. اين چاكرا بر ديدگاه شخصي و ارتباطهاي ما مؤثر است، زيرا نياز به رشد و تغيير را ايجاد مي‌كند. در سطح ناخودآگاه، چاكراي طحال
( خاجي) با اميال جنسي، احساسات سركوب شده و ضربه‌ها در ارتباط است. اين چاكرا همچنين در بيان عواطف، لذت، حركت، احساس و توانايي پرورش دادن، نقش دارد. اغلب اين بيان، بوسيلة ترسها و ضربه‌هاي نهفته كه در دوران كودكي شكل گرفته‌اند سركوب مي‌شود. بعضي از اين ترسها و ضربه‌ها ريشه در خاطرات گذشته زندگي دارد. اين چاكرا كنترل كننده‌ي ارگانهاي جنسي، لگن، قسمت پايين كمر، سيستم ادراري و تناسلي، كولون، روده‌ي كوچك و سيستم ايمني است. چاكراي طحال با غده‌هاي جنسي نيز مربوط است.
چاكراي سوم - شبكة خورشيدي
واژه‌ي سانسكريت اين چاكرا، ماني‌پورا به معني «‌گوهردرخشان» است، زيرا اين چاكرا روشن و درخشان است. اين چاكرا كه در شبكة خورشيدي واقع شده و محل آن بالاي غده‌هاي آدرنال ( فوق كليوي ) و درست زير جناغ است، نوساني با فركانس رنگ زرد دارد و توسط عنصر آتش كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا كنترل كننده‌ي سيستم متابوليك ( سوخت و ساز ) است و مسؤوليت تنظيم و توزيع انرژي متابوليك در بدن را به عهده دارد، مثل احتراق مواد غذايي براي توليد انرژي. چاكراي سوم با ماهيچه‌ها، غده‌هاي آدرنال، كبد، طحال، كيسه‌ي صفرا، مهره‌هاي كمري و لوزالمعده ارتباط دارد. آگاهي همراه با شبكه‌ي خورشيدي در رابطه با اختيارات شخصي است. درباره‌ي توانايي شخصي خود چه احساسي داريد؟ آيا قادريد جهت زندگي خود را كنترل كنيد يا احساس مي‌كنيد كه در اين زمينه ناتوانيد؟ چگونگي بيان خواسته‌هاي شما تعيين كننده‌ي ميزان كنترل شما بر زندگيتان است.
چاكراي چهارم - مركز قلب
نام چاكراي قلب در زبان سانسكريت آناهاتا است. به معني « صدايي كه بدون برخورد دو چيز ايجاد مي‌شود ». اين معني نشان دهنده‌ي ارتباط انرژي بين شخص و ديگران است. چاكراي قلب كه در ناحيه‌ي قلب قرار گرفته است، بازتاب دهنده‌ي توانايي ما براي ابراز عشق است ( هم عشق به خود و هم عشق به ساير انسانها ).اين عشق مي‌تواند به روشهاي گوناگون بيان شود، مثلاً از طريق همدردي، توجه به افراد تيره بخت، رابطه‌ي عاشقانه بين اعضاي خانواده، يا يك ارتباط صميمي و دوستانه. اين چاكرا همچنين منعكس كننده‌ي توانايي و ظرفيت ما براي رسيدن از خودپرستي به عشق بي قيد و شرط است. چاكراي قلب به خاطر ارتباط متقابلي كه با عواطف و ادراكهاي ما دارد مهمترين چاكرا است. اين چاكرا انرژي‌هاي والا ( معنوي ) را با انرژي‌هاي سطح پايين ( فيزيكي ) متحد مي‌سازد. هماهنگي ذهن و بدن از طريق مركز قلب برقرار مي‌شود. از طريق تمايلات دروني قلب است كه ما قادريم نيازهاي دروني خود را درك كنيم. اين انرژي عشق نيازهاي روحي ما را با تكاپوي دنياي مادي تركيب مي‌كند تا ما واقعيت‌هاي سرنوشت خود را تجربه كنيم . رنگ اين چاكرا سبز ( و گاهي صورتي ) است، و كنترل آن توسط عنصر هوا صورت مي‌گيرد. چاكراي قلب كنترل كننده قلب، غده‌ي تيموس، سيستم ايمني درون ريز و سيستم گردش خون است.
چاكراي پنجم - مركز گلو
چاكراي گلو در زبان سانسكريت ويشودهي، ناميده مي‌شود كه به معني « تصفيه و پالايش » است. اين چاكرا در گلو قرار دارد و از لحاظ درك در سطح ناخودآگاه، يكي از آسانترين چاكراهاست.
انسداد اين چاكرا مستقيماً بر طنابهاي صوتي، دهان و ناحيه اطراف گردن اثر مي‌گذارد. چاكراي گلو بر حيطه‌ي ارتباطات و سطوح بالاي خلاقيت تأثير دارد. منظور از ارتباطات چگونگي ابراز وجود ما، تمايلات ما و چگونگي ارتباط ما با ديگران است. نوسان چاكراي گلو هم فركانس با رنگ آبي است و كنترل آن توسط عنصر اتر ( و صوت ) صورت مي‌گيرد. چاكراي گلو كنترل كننده‌ي گلو، طنابهاي صوتي، ناحيه‌ي گردن، غده‌هاي تيروئيد و پاراتيروئيد و همه‌ي اشكال ابراز وجود است.
چاكراي ششم - چشم سوم
نام چاكراي ششم در زبان سانسكريت آجنا است. واژه‌ي آجنا اصولاً به معني « درك كردن » يا « بطور كامل فهميدن » است، از طريق اين چاكرا ادراك و پيش بيني امكان پذير است. نوسان اين چاكرا به رنگ نيلي است. چاكراي چشم سوم داراي تقابل و قطبيت است. اين چاكرا توسط آكاشا كنترل مي‌شود. چشم سوم، مركز نور، رنگ، بينش، آينده‌نگري، روشن بيني و واقعيت‌هاي مكتوب است.چشم سوم همچنين بزرگترين آموزگار ما در زمينه‌ي ترس و عشق است. اين چاكرا با توانايي ما براي ديدن دنياي اطراف و درك واقعيت‌ها بدون پيش داوري، ارتباط دارد. چشم سوم يك گذرگاه ورودي است. اين چاكرا ما را با جهان بي‌كران كيهاني ارتباط مي‌دهد. اين گذرگاه پلي بين سطح فيزيكي و سطوح معنوي است. با باز كردن چشم سوم، راهي به سوي واقعيت‌ها و توانائي‌هاي يك دنياي چند بعدي گشوده مي‌شود. بنابراين چشم سوم مركز بينش است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر نور كنترل مي‌شود، رنگ آن نيلي است، و كنترل غده‌ي پينه‌آل را بر عهده دارد. « در سطح فيزيكي، چاكراي پيشاني ( چشم سوم ) با غده‌ي پينه‌آل، غده‌ي هيپوفيز، نخاع، چشمها، گوشها، بيني، و سينوسها در ارتباط است. » ( دكتر گربر ) . در متون خاص، عملكرد غده‌ي هيپوفيز و غده‌ي پينه آل اغلب مبادله مي‌شود. بعضي مؤلفان معتقدند كه غده‌ي هيپوفيز كنترل چشم سوم و غده‌ي پينه‌آل كنترل چاكراي تاج را بر عهده دارد چون چشم سوم بوسيله‌ي عنصر نور و آكاشا كنترل مي‌شود، ما غده‌ي پينه آل را به چشم سوم ارتباط مي‌دهيم.
چاكراي هفتم - مركز تاج
نام اين چاكرا در زبان سانسكريت ساهاسرارا به معني « هزار گانه » است. اين چاكرا در فرق سر واقع شده، رنگ آن بنفش است و توسط عنصر فوهات كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا با ذهن و مغز در ارتباط است. چاكراي هفتم نماينده‌ي اجزاي تفكر آگاهانه و ناخودآگاه ما، نحوه‌ي برخورد ما با عقايدمان در سطح كيهاني و توانايي ما براي دستيابي به شعور جمعي است. آگاهي همراه با چاكراي تاج مربوط به معنويت ما يا درك ارتباطي است كه ما به عنوان موجوداتي معنوي در دنياي فيزيكي داريم. چاكراي تاج، دروازه‌اي به سطوح بالاي آگاهي يا اراده‌ي الهي است. رنگ اين چاكرا بنفش است و كنترل قشر مخ، سيستم عصبي مركزي و غده‌ي هيپوفيز را بر عهده دارد. غده‌ي هيپوفيز يك غده‌ي اصلي است و به همين دليل است كه ما غده‌ي هيپوفيز را با چاكراي تاج ارتباط مي‌دهيم.
هفت چاكرا نماينده‌ي هفت مرحله ابتدايي تكامل متافيزيكي ما هستند. هر يك از مراحل، با
عملكرد همان چاكرا مطابقت دارد.
چاكراي ريشه تجربه‌ي دنياي مادي
چاكراي طحال تجربه‌ي دنياي عاطفي
شبكه‌ي خورشيدي تجربه‌ي اراده‌ي شخصي
چاكراي قلب تجربه‌ي عشق بي قيد و شرط
چاكراي گلو تجربه‌ي بيان حقيقت
چشم سوم تجربه‌ي ادراك و بينش
چاكراي تاج تجربه‌ي اراده‌ي الهي
سيستم چاكراها، عواطف و پاسخ‌هاي عاطفي ما را ذخيره و فعال مي‌كند. همه‌ي افكار، احساسات و عواطف ما كه همه روزه تجربه مي‌كنيم و همه‌ي خاطرات تجربه‌هاي گذشته ما، در سيستم انرژي ما ثبت و ذخيره مي‌شوند. هر لايه از كالبد هاله‌اي با يكي از چاكراها تطابق و همبستگي دارد. مثلاً سطح اول كالبد هاله‌اي (كالبد اتري( با چاكراي اول (چاكراي ريشه( همبستگي دارد. كالبد عاطفي با چاكراي طحال همبستگي دارد و به همين ترتيب تا كالبد كتري كه با چاكراي تاج همبستگي دارد. ( به مبحث هاله مراجعه كنيد ). هر گاه مي‌گوييم يك چاكرا دچار « عدم تعادل » شده است، به اين معني است كه در اين چاكرا انرژي كاهش يافته، يا مصرف انرژي بالا است. وضعيت اين چاكرا مي‌تواند بر وضعيت چاكراي بالا يا پايين آن تأثير بگذارد. دقيقاً همانطور كه هاله منعكس كننده‌ي وضعيت كلي سلامت ماست، چاكراها نيز همين حالت را دارند. چاكرا ها را مي‌توان به آيينه‌هاي كوچك تشبيه كرد، كه آنچه را كه در زندگي ما در زمينه‌ي شخصي يا معنوي در حال وقوع است نشان مي‌دهند. زيرا چاكراها نسبت به تحريكات داخلي( دورنماي ذهني و عاطفي ما ) و خارجي واكنش نشان مي‌دهند. چاكراها همه روزه در پاسخ به آنچه ما تجربه مي‌كنيم و اينكه چگونه با اين تجربيات كنار مي‌آييم، تغيير مي‌كنند. به هر حال توانايي ما براي كنار آمدن با هر وضعيت، بستگي به وضعيت داخلي هر چاكرا دارد. اگر يك چاكرا در تعادل باشد (يعني باز باشد و انرژي در آن جريان داشته باشد) ما خواهيم توانست نسبت به آنچه تجربه مي‌كنيم، واكنشي مطلوب و مؤثر نشان دهيم. اما هنگامي كه يك چاكرا مسدود يا دچار عدم تعادل باشد، اين توانايي نيز دچار اختلال مي‌شود، زيرا وضعيت نامطلوب چاكرا، ابعاد وجود ما را محدود مي‌كند
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
هو
 بخشش آن نیست که چیزی را به من دهید 
.که نیاز بسیار بدان ندارید 
بخشش آن است که چیزی بدهید 
.که بدان نیازمندتر باشید 
هر گاه ببخشید 
،چشمهایتان را از آنکه به او می دهید بر گردانید 
!تا برهنگی شرم و حیای او را نبینید 
فرق میان غنی ترین اغنیا و فقیرترین فقرا 
.در گرسنگی و تشنگی ست 
غالبا از فردایمان قرض می گیریم 
.تا دِین دیروزمان را بپردازیم 
جبران خلیل جبران 
کتاب ماسه و کف 
برگردان: حیدر شجاعی
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

خلاصه داستان


كردستان ــ روستايي نزديك مرز عراق

فائق، نوازنده دوره گردی است که شغل او و همسر و فرزندانش ساختن يك آلت موسيقي به نام دف است. دف معروف‌ترين آلت موسيقي ايراني در ميان كردهاست، آنها اين آلت موسيقي را از پوست گوسفند تهيه مي‌كنند.
مراسم ساخت چنين سازي بسيار جالب و در عين حال بسيار عجيب است.
فائق و فرزندانش پس از ساخت اين ساز آنها را به شهر مي‌برند و به فروشگاه‌هاي بزرگ به قيمت بسيار ناچيزي مي‌فروشند. آنها در فقر مطلق زندگي مي‌كنند.
این خانواده علاوه بر فروش ساز، نوازندگان بسيار ماهري هستند كه گاهي اوقات هم براي پول بسيار كمي نوازندگي مي‌كنند.
آنها شاگرداني نيز دارند كه هر شب طريقه نواختن دف را فرا می‌گیرند، این شاگردان اغلب بچه‌هايي هستند از بين خانواده‌هاي فقير.
فيلم دف تلفيقي است از موسيقي و زندگي و در واقع بیننده، به بهانه موسيقي وارد اين خانواده عجيب مي‌شود.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

لطفا متن زیر رو بخونید و نظرات و تجربیاتتون رو ارسال کنید. پیشاپیش ممنونم
 
دودی که از عود، بلند می شود، در واقع حامل مقادیری انرژی مثبت است که به پاکسازی محیط ازانرژی های منفی کمک می کند . عمل عودی کردن در ریکی ، همانطور که می دانید برای پاکسازی هاله و بدن اثیری از انرژی های منفی است.
اما این تنها مزیت مراسم نیست بلکه به کمک این تکنیک ، کانالهای انتقال انرژی در فرد ، تمیزتر می شود و فرد را کانال بهتری برای انتقال انرژی می کند . در حقیقت فواید این عمل بیشتراز آن چیزی است که ما می اندیشیم . ازدیگر فواید این عمل پاک کردن هاله وبدن اثیری ازانرژی های منفی ، تمیزکردن چاکراهای اصلی ، تمیز کردن چاکراهای کف دست وکف پا، پاکسازی مریدینها وکانالهای انتقال انرژی ، کمتر نمودن اتصال شخص به زمین ، ایجاد آمادگی در شخص برای انجام مراقبه وگرفتن ودادن انرژی به صورت بهتروقوی ترو... ، می باشد . شخص حساسی که به درستی عودی می شود ، بعداز این عمل، احساس گشایش وسبکی خاصی دارد وممکن است دچار خواب آلودگی (خلسه)گردد . بهتراست عودی کننده وعودی شونده درحین کار، با تمرکز کار را دنبال کنند تا عودی کردن تأثیربیشتر و بهتری داشته باشد.
بنا به تجربه شخصی درعودی کردن ، بهتراست این کاربه صورت زیرانجام شود . البته ازدوستان عزیز تقاضا دارم این عمل را امتحان کنند واگردر جایی متوجه اشتباهی شدند به بنده گوشزد کنند.
1-عودی شونده نیت عودی شدن کند وچشمانش را ببندد و روی پاکسازی هاله و چاکراها ازانرژی منفی تمرکز کند.
2-عودی کننده هم نیت عودی کردن فرد را نماید وبا یاد ونام خداوند شروع کند.
3- سمبل قدرتی در بالای سر فرد رسم نماید(درچاکرای تاجی) وتصور کند که این سمبل به پایین حرکت می کند واز تمامی چاکراها عبور می کند تا به اولین چاکرا برسد. درحین حرکت به سمت پایین ، تمامی چاکراها ومسیر عبورانرژی(کانال شخص)را ازانرژی های منفی پاک می کند سپس به بالا برگشته ودر چاکرای چهارم قرار می گیرد.
4- سمبل قدرت دیگری را در کف دست چپ عودی شونده کشیده وآن را ازطریق چاکرای کف دست شخص وکانال مربوطه ، به سمت چاکرای قلب بفرستد. با این کار چاکرای کف دست چپ وکانال فوق، پاکسازی می شود.
5-گام چهارم باید برای دست راست نیزانجام شود.
6-حالا نوبت به پاکسازی بدن اثیری است . عودی کننده ، عود را کمی بالاتر ازبدن فیزیکی گرفته ازانگشتان دست راست مراجع شروع می کند وعود را دور بدن حرکت می دهد تا دوباره به نقطه شروع برسد ، در ضمن وقتی به انگشتان پا می رسد،" بهتر است"عود را در جلوی انگشتان پا حرکت دهد. چرا که بدن اثیری، دقیقاً دور بدن واقعی واقع شده واین قضیه در مورد انگشتان پا نیزصدق میکند (به دلیل کم بودن فاصله بین انگشتان، نیازی به حرکت دادن عود، بین انگشتان نیست)
7-سپس همانطور که می دانید، باید عودی کننده، عود را به سمت چاکرای هفتم ببرد وسمبل قدرت بزرگی را طوری رسم کند که تمام چاکراهای اصلی را در بربگیرد. با این کار تمامی چاکراهای مربوطه وقسمت جلویی هاله فرد، ازانرژی های منفی پاک می شود. بهتراست بعداز رسم سمبل قدرت، عودی کننده تصور کند که این سمبل با تولید انرژی مثبت، چاکراها وهاله را پاک می کند که در واقع چنین نیز هست.
8-حالا باید به پشت سرعودی شونده رفت وبدن اثیری وی را از پشت پاک کرد. نقطه شروع نوک انگشتان دست چپ مراجع می باشد. مثل گام ششم باید عمل شود عود را دور بدن فیزیکی به حرکت درآورد تا دوباره به نقطه شروع برسد.
9-گام هفتم (کشیدن سمبل) را،ازپشت نیزانجام می دهد.
10-حالا نوبت به کشیدن سمبل قدرت در کف پاها است. بهتراست از پای راست شروع شود وسمبل را در کف پا رسم کرد. با این کارچاکرای کف پا تمیزوبازمی شود. بهتراست عودی کننده در حین کار تصورکند که سمبل وارد چاکرای کف پا شده وبعد از پاکسازی آن ازطریق مریدینی که انرژی را ازبالا به پاها منتقل می کند ودر واقع کانال انتقال انرژی به کف پا محسوب می شود، به سمت بالا حرکت می کند ودر طول مسیرخود، کانال فوق را پاک می نماید. سپس دوباره به چاکرای کف پا برمی گردد وآنجا مستقر می شود.
 بعداز اتمام این عمل در پای چپ ، به گام آخر می رسیم.
11-در این مرحله دیگر انرژی منفی ای در چاکراها، بدن اثیری وهاله وجود ندارد اما اگر چیزی هم مانده باشد با کشیدن سمبل پایانی کار، تمام آنها به زمین منتقل شده وازفرد دور وخارج می شوند. منظورم از سمبل پایانی کار، سمبل Raku است.
امیدوارم اشتباهی وجود نداشته باشد اما اگر متوجه اشتباهی شدید یا قصد دادن توضیح بیشتری داشتید ، حتما از طریق گروه اقدام به فرستادن ایمیل کنید تا دیگر دوستان هم متوجه بشوند
در ضمن بهتر است قبل از خواب و همچنین قبل از نماز خواندن خودتان را عودی کنید. منتظر خواندن تجربیاتتان در این زمینه هستم
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

نتايج يک تحقيق نشان مي دهد روحيه بد باعث خرج کردن پول بيشتري در افراد مي شود.

به گزارش آريا به  نقل از  روزنامه اينترنتي روسي اوترا روانشناسان چهار دانشگاه امريکايي يعني دانشگاه هاي کارنگي ملون، استنفورد، هاروارد و پيتسبورگ حاکي از ان است که افراد در حالت غم و افسردگي بيشتر از حالت عادي پول خرج مي کنند.

بنا به اين گزارش محققان داوطلبان را به سه دسته تقسيم کردند و به ترتيب تصاوير غمگين، خنثي و شادي را براي انها به نمايش گذاشتند و سپس انها را براي خريد اجناس مشخصي به فروشگاه فرستاند و متوجه شدند گروه اول سيصد درصد بيشتر از دو گروه ديگر براي اجناس خريداري شده پول پرداخت کرده اند.

به اين ترتيب محققان به اين نتيجه رسيدند که روحيه بد قدرت ارزيابي دقيق انسان را ضعيف مي کند و اگر اين حالت طول بکشد منجر به ارتکاب اشتباهات جدي توسط افراد خواهد شد. انها معتقدند علت اين مسئله اين است که يا غم و ناراحتي بر عقل انسان تاثير مي گذارد و يا افراد حاضرند براي رهايي از غم و تغيير روحيه هر بهايي بپردازند
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 



http://www.shenidar.com/sec/news/Files%5C2007%5C07/070729_7994_Shot4u.jpg
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
...
وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند
وقتی كه چشم های كودكانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی كه زندگی من دیگر
چیزی نبود هیچ چیز بجز تیك تاك ساعت دیواری
دریافتم باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم
 
 
                                                                                    فروغ فرخ زاد

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

آجنا چاکرا __چاکرای چشم سوم،چشم خرد،چشم درونیاچاکرای فرمان

محل:وسط پیشانی،کمی بالاتر از ابروها/غده مربوطه:هیپوفیز/هورمون مربوطه:وازوپرسین/بخشهای مربوطه:چشمها،گوشها،بینی،صورت،مخچه،سیستم عصبی،ستون مهره/حس:تمام حسها،از جمله ادراک فراحسی/رنگ:نیلی،همچنین زرد و بنفش/زمینه:عملکردادراک،کشف و شهود،رشد حسهای درونی، قدرتهای ذهنی،عملکرد ادراک شخص،تجلی/جهت چرخش چاکرا: در زنان در جهت حرکت عقربه های ساعت و در مردان برخلاف حرکت عقربه های ساعت/امکان پاکسازی و فعال ساختن چاکرای ششم:با تماشای آسمان آبی پر رنگ و پر ستاره شب فعال می شود./نوع یوگا:گیانا یوگا،یانترا وگا/سیاره های وابسته:تیر،مشتری،اورانوس،نپتون.
آجنا در لغت به معنی فرمان و مرکز فرمان است.آجنا چاکرا به شکل دایره ای با 2 گلبرگ در دو طرف آن توصیف می شود،بر رویاین گلبرگها حروف سانسکریت(هام)و (کشام) نقش بسته است، این دو گلبرگ به نیروهای مثبت و منفی پرانا که در این مرکز به هم اتصال می یابند و همچنین به خورشید و ماه اشاره دارند. این دو گلبرگ نشانه نفس و روح هستند: به عبارتی ذهن استدلالی و ذهن الهامی.گاه آجناچاکرا را دری قلمداد می کنند که به قلمرو آگاهی برین و آگاهی عمقی باز می شود. در اینجاست که انسان با چشم دل می بیند،در بسیاری از سنتهای عرفانی ،گشایش این چاکرا مربوط به بیداری معنوی است. در حین مراقبه نیز از این چاکرا برای تمرکز استفاده می شود. در مراقبه عمیق،چشم روحانی یا چشم واحد در قسمت مرکزی پیشانی قابل مشاهده خواهد بود.این چشم عالم بر همه چیز،در متون مقدس مختلف با نام های چشم سوم،چشم دورن،چشم شیوا،چشم شهود،ستاره شرق،قویی که از بهشت فرو می آید و غیره نامیده شده است.آجنا چاکرا مرکز توسعه رشد عقل و هوشیاری و مرکز خرد و روح است. از طریق این چاکراست که شخص می تواند تواناییهای هوشی و عقلی،حافظه،اراده،تمرکز،تدبیر و تجسم را در خود افزایش دهد.در بدن دو مرکز اراده وجود دارد،یکی از آنها چاکرای مانی پورا (شبکه خورشیدی) و دیگری آجنا چاکراست.همچنین انرژی که پشت مقاصد شخص قرار دارد ، از این چاکرا آزاد می شود.چنانچه این چاکرا باز باشد به دنبال افکار و اندیشه های انسان اعمال مناسبی شکل می گیرند که سبب تجلی مادی اندیشه ها در جهان فیزیکی می گردد و فرد با قدرت تجسم اش می تواند انرژی را برای تحقق بخشیدن خواسته ها بیافریند،همچنین در تلفیق با چاکرای باز قلب فرد می تواند انرژیهای سلامتی بفرستد چه برای آنچه در دسترس است و چه برای فاصله دور .چنانچه این چاکرا بسته باشد ، فرد برای به ثمر نشاندن اندیشه هایش تلاشی دراز مدت در پیش روی دارد. اگر انسان دارای ذهنیت و انتظارات مثبت در مورد همه چیز باشد در نتیجه دریافتهایی مثبت از محیط وافراد دیگرخواهد داشت و اگر او تعبیرات ذهنی منفی از هر چیز داشته باشد همانها را به جهان خارج از خود انعکاس داده و بدین وسیله به آنها شکل داده و دریافتهایی منفی خواهد داشت.آجنا چاکرا مرکز اتصال سه کانال انرژی آیدا ،پینگالا، سوشومنا است. با ادغام و آمیزش انرژی کیهانی و قمری و خورشیدی در این چاکرا در انسان بیداری روحی حاصل می آید و در هنگام بیداری این چاکرا در فرد قدرت روشن بینی ، روشن شنوی و تله پاتی و پیشگویی پدیدار می گردد. هنگامی که این مرکز کاملا بیدار است انسان در ورای کارهای خود (رسیدن به سطحی از مسیر روحی که در آنجا قانون علت و معلول به انسان مربوط نیست) بسر می برد ،اما در عین حال قادر به دیدن کارمای اطرافیان و اقوام و ملیتهای جهان است. در حالت متمرکز بودن در این چاکرا این توانایی در انسان ایجاد می گردد که به دیگران در محور کارمایشان کمک کند.آجنا چاکرا تحت کنترل سیاره اورانوس فعالیت کرده و از خودگذشتگی و آرمانگرایی از کیفیتهای تابشی آن بشمار می آید.
آجنا چاکرا بر روی غده هیپوفیز تاثیر می گذارد.غده هیپوفیز سلطان غدد نیز نامیده می شود، زیرا این غده به تمام غدد دیگر فرمان می دهد. این غده قدرت اراده ،فدرت تشخیص و همچنین بینایی،شنوایی و حافظه را کنترل می کند. تمام نوابغ دارای غده هیپوفیز برتری می باشند. این غده رشد بدن را نیز کنترل می کند. اختلال در عملکرد این غده سبب می شود که فرد از نظر فیزیکی رشد بسیار ناکافی داشته باشد و کوتاه قد شود.یک خانم باردار نباید تحت فشار عصبی قرار گیرد،زیرا این حالت ممکن است سبب بروز اثرات منفی بر روی غده هیپوفیز جنین در داخل رحم مادر شود و درجات مختلف عقب ماندگی ذهنی را ایجاد کند.ترس دائمی بر روی غده هیپوفیز اثر می گذارد و می تواند فرد را بسیار ضعیف و کم رو کند.فشار و نگرانی نیز سبب اختلال در عملکرد این غده می شود و می تواند باعث افزایش فشار خون و مشکلات گوارشی نیز بشود.به افرادی که مستعد ابتلائ به انواع ترس وبیم هستند و افرادی که تمایل به دروغ گویی دارند و یا سرکش و نافرمان هستند و یا حتی دزدی می کنند باید به آجنا چاکرای آنها ریکی داد.همچنین برای درمان ذهنی و احساسی ضربهای که ناشی از حادثه یا اتفاقی در گذشته رخ داده نیز باید به این چاکرا ریکی داد.

انسداد انرژی در چاکرای ششم (آجنا چاکرا)
اگر این چاکرا ضعیف و جریان انرژی در آن راکد باشد ، به علت کمبود انرژی در آن قدرت خلاقیت فرد متوقف می گردد، یا اینکه فرد افکار خلاقه زیادی د رسر دارد اما هرگز محقق نمی گردد.همراه با این وضعیت عذر و بهانه ای دائمی وجود خواهد داشت که براساس آن جهان خارجی به سبب نقائص خود مورد سرزنش قرار می گیرد.تنها چیزی که این فرد بدان نیاز دارد ،این است که بیاموزد چگونه امیال خود را گام به گام به تحقق برساند.پیامد عملکرد ناهماهنگ چاکرای چشم سوم عدم تعادل است،به طور مثال:پافشاری بیش از حد روی حوزه عقل،و تصمیمات زندگی فرد منحصرا با عقل و منطق صورت می گیرد و فقط آنچه را که با ذهن منطقی اش درک می کند قبول دارد،شخص به آسانی قربانی تفکر روشنفکرانه خود می شود،تنها چیزی را قبول می کند که ذهن او بتواند درک کند،و از روشهای علمی قابل اثبات باشد. عملکرد ناهماهنگ دیگر این چاکرا این است که فرد با قدرت ذهنش سعی می کند بر روی دیگران و رویدادها تاثیر بگذارد، صرفا فقط می خواهد قدرتش را نشان دهد و یا برای ارضای نیازهایش از آن استفاده می کند.در این وضعیت معمولا چاکرای شبکه خورشیدی هم معمولا از تعادل خارج است و چاکرای قلب و تاج نیز در حد جزیی رشد یافته است . اگر چشم سوم فرد علی رغم گیرهایش نسبتا باز باشد،باز هم ممکن است در این کار موفق شود، هر چند که مقاصد فرد خلاف جریان طبیعی حیات است.ولی دیر یا زود احساس تنهایی او را در بر می گیرد و موفقیتی را که برایش تلاش نموده بود پایدار نخواهد بود.اگر جریان انرژیها در آجنا چاکرا به طور قابل ملاحظه ایبسته باشد تنها حقیقتی را می بیند و باور می کند که در جهان بیرون قابل دیدن باشد. زندگی اش تحت نفوذ امیال مادی ، نیازهای فیزیکی و احساسات ابراز نشده است. اندیشه ها و بحثهای معنوی به نظرش خسته کننده و اتلاف وقت خواهد بود. به راحتی در شرایط دشوار فرد کنترل اش را از دست می دهد،و احتمالا خیلی هم فراموشکار است. اگر بینایی فرد ضعیف شده باشد اغلب با کم کاری چاکرای چشم سوم همراه است. همچنین در موارد حاد ، افکار فرد خیلی پریشان و آشفته است و تصمیماتش کاملا براساس احساسات سرکوب شده است.

بیماریهای مربوط به چاکرای چشم سوم
ناراحتی اعصاب از فبیل رعشه، فلج صورت، ناراحتیاهی چشم از جمله آب مروارید ، التهاب چشم ، زخم قرنیه مزمن ، جوشهای پلک ، سر گیجه ، ناراحتیهای گوش و بینی مثل: کری ، گوش درد،از دست دادن حس بویایی ، خونریزی بینی ، تشنج کودکان ، بیهوشی ، جن زدگی، صرع،ناراحتی های ذهنی از جمله: مالیخولیا، وهم بینی ، هذیان گویی ، وسواس ، ضعف اعصاب.

تغذیه رنگی
انگور یاقوتی، کلم بروکلی، بادنجان ، آلوچه.با ریکی(انرژی حیاتی کیهانی) می توان تمامی چاکراها را بحالت تعادل درآورد.

منابع:چاکرا درمانی، هاله درمانی با دستهای شفابخش، انواع مدیتیشن کوندالینی و چاکراها، هاتا یوگا، ریکی (شلیلا شارامون)، ریکی( چوتان چوگانی) ، ری کی (راماگوپتا)، هاتا یوگا، انرژی معجزه گر کیاهان، هفت کلید رنگ درمانی(رولاند هانت)، رنگ درمانی ( پاولین ویلز)، شفای هاله
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
!نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

happy valentine's day

امروز که دور از منزل بودم در نهایت دلتنگی رفتم به یه رستوران. همه دوتایی بودن. جزززززززززززززززز من .

آقای نازو مهربون صاحب رستوران دلش سوخت ...  نمی دونم چی بود که واسم این قلب و آورد کلی خوشحال شدم.الان هم به سوییچ (ماشینم) جییییییییییییییییییییییییمبو وصلش کردم. اونقده خوشگله به به!!!!!!!!!!!!!!!!!

امسال اصلا کادویی ولنتاین قبول نمی کنم( اما این کلی چیز دیگه بود) فرق وکوله

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

به مدتی بود که خیلی سر درد می گرفتم این مطلب رو آقای دکتر بردیا برام فرستاد جالب بود . ترحیج دادم اینجا بیارمش
 
آیا شما فردی هستید که خیلی سرتان شلوغ است. باید بــا ارباب رجوع سروکله بزنید، قلب مردم را بشکنید، گلف بـازی کـنـید و بـرنـامه تـلـویزیونی مورد علاقه تان را تماشا نماييد و نمیـتوانید هیچ گـونه وقـتی را به سردرد اختصاص دهید. البته سردرد اصلا به برنامه ریـزی شـمـا کـار ندارد و می تواند در هز زمان و مکانی که بخواهد ظاهر شود.
سـردردهـای مضمن در میان انسانها رواج بسیاری دارنـد. هـر چـند عده ای نیز هستند که از سردردهای دائمی رنج مـی بـرنـد. امـا کشـف علـلی که باعث ایجاد سردرد های مختلف می شود ممکن است به شما در پیدا کردن روش درمـان و تـا حـدودی پیشـگیری کـمـک کند تا بتوانید از این طریق درد آنرا کاهش دهید.
درد های اساسی
ـــــــــــــــــــــــــــــ
2 نوع سردرد وجود دارد:
1- سردردهای اولیه
این سردردها جزئی علائم سایر بیماری ها به شمار نمی روند. سردردهای اولیه شامل سردردهای عصبی، میگرن و سردردها گروهی می باشند.
سردردهای عصبی از رایج ترین انواع سردردهای اولیه می باشند و اغلب به دلیل وجود اضطراب و تشویش به وجود می آیند. در بعضی موارد درهای ملایمی را ایجاد می کنند و گاهی فشارهای شدیدی را در دو طرف سر به وجود می آورند.
میگرن به اندازه سردردهای عصبی شایع نیست. از انواع بیماری هایی است که به دلایلی عود می کند سپس درد آرام شده و بسته به شرایط مجددا باز می گردد. میگرن معمولا با یک درد شدید در یک طرف سر به همراه گزگز شروع می شود و با حال تهوع و حساسیت شدید به نور و صدا ادامه پیدا می کند. حدود 6 درصد از مردان به بیماری میگرن مبتلا هستند.
سردردهای گروهی از انواع بسیار نادر سردردهای اولیه به شمار می روند و تقریبا 85 درصد کل افرادی که از این بیماری رنج میبرند را مردان تشکیل می دهند. سردردهای گروهی آن دسته از سردردها هستند که می توانند برای ساعتها روزها و یا هفته ها ادامه داشته باشند. آنها اغلب از اطراف یکی از چشم ها شروع می شوند و چشم مورد نظر کمی باد می کند و پر از اشک می شود و در بعضی موارد با آبریزش بینی و بیرون آمدن خلط نیز همراه است.
2- سردردهای ثانویه
این نوع سردردها گاهی به دلیل بروز بیماری های معمولی مثل عفونت سینوس ها یا آنفلونزا و بعضی مواقع به وسیله بیماری های حادتری مثل تومور مغزی، ضربه مغزی و مننژیت ایجاد می شوند.
ضد درد
ــــــــــــــــ
حال که متوجه شدید با چه نوع بیماری مواجه هستید می توانید برای جلوگیری از بروز آن تلاش کنید. اغلب رژیم های غذایی نادرست و شیوه های نامناسب زندگی باعث ایجاد سردرد می شوند. البته دلایل دیگری هم وجود دارد: تازمانیکه نتوانید رییس خود را برای رفتن به سیبری متقاعد کنید و یا گربه پشمالوی همسایه را از بالکن خود بیرون کنید تا بتوانید شب آرامی را سپری کنید، ممکن است سردرد به سراغ شما بیاید.
عوامل رایج ایجاد سردرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علل وابسته به رژیم های غذایی
  • مصرف غذاهایی که دارای تیرامین بالا هستند : پنیرهای مانده، ماست، سرکه، سس سویا
  • مصرف غذاهایی که دارای سولفیت (دی اکسید سولفور) هستند: شراب، میوه های پلاسیده و بعضی جانوران دریایی صدف دار
  • مصرف الکل : شامل اتانول می باشد که باعث کم شدن آب بدن می شود در چنین شرایطی شریان های خون اتساع پیدا می کنند و همین امر باعث ایجاد سردرد می شود.
  • استفاده از گوشت های دودی شده، هات داگ، گوشت خوک و گوشت های آماده: کلیه این غذاهای دارای مواد نگهدارنده نیتریت دار هستند که به گوشت رنگ صورتی می دهند و باعث ایجاد سردرد می شوند.
  • MSG یا نمک اسید گلوتامیک: این ماده برای افزایش طعم مواد غذایی کاربرد دارد که در انواع مختلف پنیرها، برخی چیپس های سیب زمینی، آجیل و سایر فراورده ها به کار می رود.
  • کافئین: هر چند کافیین برای بالا بردن قابلیت جذب بسیاری از داروها در بدن استفاده می شود اما خود می تواند عامل ایجاد سر درد باشد (به دلیل مصرف بیش از اندازه یا قطع مصرف.) ممکن است متوقف کردن مصرف کافئین باعث ایجاد سر درد شود. این ماده باعث انقباض رگ های خونی می شود. اگر شما استفاده از کافئین را زمانیکه بدن شما به مصرف دوز معینی از آن به طور مداوم عادت کرده باشد قطع کنید این امر باعث اتساع شریان های خونی شده و سبب بروز سردرد می شود.
روش پیشگیری از درد
  • نوشیدن چای زنجبیلی و یا خیساندن ریشه آن در آب: زنجبیل دارای مقدار کمی آنتی هیستامین می باشد و به عنوان ماده کاهش دهنده تشویش شناخته می شود.
  • استفاده از میوه ها و سبزی ها را در رژیم غذایی خود افزایش دهید. برای اینکه مطمئن شوید بدن شما به اندازه کافی ویتامین و آنتی اکسیدان دریافت می کند می توانید از قرص های مولتی ویتامین نیز استفاده کنید.
  • به تدریج مصرف کافئین را کاهش دهید تا بدن شما به آن وابسته نشود.
  • مصرف غذاهایی را که دارای نیتریت، سولفیت و تیرامین هستند را به طور قابل ملاحظه ای کاهش دهید.
پایین بودن قند خون
سپری کردن چند ساعت بدون غذا، تغذیه نا منظم، استفاده نکردن میزان کافی از غذاها در طول روز، از جمله عللی هستند که می توانند باعث بروز سردرد شوند. روزه گرفتن نادرست (بدون خوردن سحري) بر روی تعداد مشخصی از گیرنده های عصبی تاثیر می گذارد در مقابل شریان های خونی منبسط می شوند و سردرد ایجاد می شود.
روش پیشگیری
میزان غذای یک فرد معمولی را مصرف کنید و در طول روز هر زمان که احساس گرسنگی به شما دست داد از میان وعده هایی که دارای طبخ سریع می باشند استفاده کنید.
کم شدن آب بدن
60 درصد وزن بدن انسان را آب تشکیل می دهد پس به راحتی می توان تصور کرد که هنگامیکه سلول های بدن از بی آبی خشک می شوند و چروک می خورند نتیجه خوشایندی را در بر ندارند. به همین دلیل اگر سلول های عصبی شما حتی به میزان بسیار محدودی نیز آب خود را از دست دهند، شکی وجود نخواهد داشت که شما دچار سردرد می شوید
روش پیشگیری
احساس تشنگی به این معنا است که بدن شما در حال حاضر با کم آبی مواجه است. سعی کنید بیش از اندازه از کلوچه و شیرینی استفاده نکنید. باید 8 تا 10 لیوان آب در روز بنوشید و اگر ورزش می کنید این میزان را افزایش دهید. در حین انجام تمرین و ورزش بهتر است هر 10 تا 15 دقیقه یکبار آب بنوشید.
شیوه های زندگی
کمبود خواب، ورزش نکردن، استرس، تنش و افسردگی می توانند شما را به راحتی دچار سردرد کنند.
روش پیشگیری
شما می بایست سطح اندروفین بدن را (هورمون طبیعی ضد درد در بدن) از طریق ورزش های ممتد، خنده و شادی افزایش دهید. در مقابل کاری که برای نامزد خود انجام می دهید از او درخواست کنید که سر و گردن شما را برای رهایی از فشار و درد ماساژ دهد. و یا می توانید یکی از روش های آزاد کردن استرس مثل طب سوزنی، نفس های عمیق و تمدد اعصاب را امتحان کنید شما همچنین می توانید مرکز درد را پیدا کنید و آن قسمت را کمپرس آب سرد کنید تا هم بی حس شده و از تورم نیز جلوگیری شود.
سرگرمی بیش از حد در زیر نور خورشید
قرار گرفتن بیش از اندازه در معرض آفتاب، گرما زدگی و آفتاب زدگی می توانند به میزان زیادی آب بدن شما را کاهش دهند و همانطور که قبلا توضیح داده شد خشک شدن سلول های مغزی باعث ایجاد درهای ناخوشایند در ناحیه سر می شود.
روش پیشگیری
می توانید یک دوش آب سرد بگیرید و آب زیادی بنوشید تا جبران آب از دست رفته بشود و اگر می توانید نباید مدت زمان طولانی در زیر نور خورشید باقی بمانید.
زاویه دید نامناسب
خستگی چشم چه به دلیل نیاز به عینک باشد چه زاویه دید نادرست، به هر حال می تواند ماهیچه های چشم را خسته کند. این ماهیچه ها کنترل حرکت مردمک چشم را به عهده دارند با ایجاد خستگی در این ماهیچه ها شما دچار سر درد می شوید. (البته ما نخواستیم ذکر کنیم که در چنین شرایط چشم های شما لوچ می شوند.) در برخی موارد نادر بيماريهاي چشمي نظیر آب سیاه (کوری تدریجی) نیز می توانند باعث بروز سردرد شوند.
روش پیشگیری
هر چند وقت یکبار به چشم پزشکی مراجعه کنید و از چشم دوختن به صفحه کامپیوتر برای ساعت های متمادی پرهیز کنید (اگر کار شما با کامپیوتر است باید هر یک ساعت یکبار از جلوی آن بلند شوید) سر خود را به اندازه آرنجتان بالاتر از سطحی قرار دهید که آنرا مطالعه می کنید و در هنگام مطالعه هر 10 دقیقه یکبار سر خود را بلند کنید و به شیئی که با فاصله زیادی از شما قرار دارد خیره شوید.
داروهای ضد سردرد روی پیشخوان
اگر شما به طور روزانه داروهای ضد سردردی را که بر روی پیش خوان آشپزخانه قرار داده اید مصرف کنید، بدون شک سردرد شما از بین نخواهند رفت. این سردرد ها از انواع جهش یافته می باشند. هنگامیکه شما قرص را مصرف می کنید، سردرد برای مدت زمان کوتاهی فروکش می کند اما هنگامیکه اثر دارو از بین رود، ممکن است سردرد شما به طور شدیدتری باز گردد. بنابراین نیاز شما به دارو دو برابر می شود تا بتواند بر روی درد اثر کند.
روش پیشگیری
وابستگی خود را به مصرف دارو کاهش دهید و سعی کنید روش های مختلف دیگری را امتحان کنید. مثلا رژیم غذاییتان را تغییر دهید و به شیوه های درمانی هومیوپاتی متوصل شوید.
عوامل محیطی
وجود آلودگی صوتی دائمی مثل گربه شوم همسایه و یا تهویه هوا و  پنکه های سقفی نیز به شما سر درد های بی پایانی را می دهند.
روش پیشگیری
چند گوش گیر خریداری کنید. اگز ذرات معلق رنگ در هوا پراکنده هستند پنجره ها را باز کنید و اگر در محیط کار با نورهای درخشان و خیره کننده سر و کار دارید حتما عینک های تیره رنگ بر چشم هایتان بزنید.
جایگزین داروهای ضد درد
پس از مشورت با پزشک خود می توانید یکی از روش های غیر سنتی زیر را برای تسکین سر درد خود انتخاب کنید:
·               هيپنوتيزم و طب سوزنی
·               ماساژدرمانی
·               گیاهان دارویی
باید به پزشک مراجعه شود اگر:
معمولا خود فرد می تواند تا حدودی برای رهایی از سر درد تلاش کند اما مواردی وجود دارند که شما پیش از آنکه اقدام به جلوگیری کنید باید حتما به پزشک معالج مراجعه کنید. موارد زیر جزء این گروه می باشند:
  • سردردهای شما همراه با اختلال حواس، بی حسی، از دست دادن هشیاری و یا هر تغییر روانی و عصبی دیگر باشند.
  • اگر سردرد با تب و کوفتگی عضلات گردن همراه باشد.
  • اگر سردرد به دلیل صدمات وارده بر روی سر شما ایجاد شده باشد.
  • اگر همیشه سردرد به طور دائمی در یک نقطه مشخص از سر عود می کند.
  • اگر بعد از جنب و جوش و تقلا، سرفه کردن، خم شدن، و فعالیت جنسی دچار سر درد می شوید.
از شر آن خلاص شوید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حال که با انواع مختلف سردردها، پیشگیری و درمان آنها آشنا شدید، دیگر لازم نیست که به دوستان خود بگویید از یک سردرد بسیار شدید رنج می برید. خیلی راحت می توانید از ابتلا آن جلوگیری کنید و روال عادی زندگی خود را دنبال کنید
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 


 
www.hamtaraneh.com
زمانی که مبتلا به کلسترول بالا باشید، معمولاً هر کسی شما را از خوردن یک نوع غذا منع می کند؛ غذاهایی که مردم شما را از خوردن آنها محروم می کنند، دقیقاً همان خوراک هایی هستند که می توانند طعم واقعی غذا را زیر دهان شما ببرند؛ مانند: گوشت و کره، سوسیس، و کیک و کلوچه؛ آنها در عوض پیشنهاد می کنند که تنها میتوانید از اسفناج، جوانه گندم و غلات استفاده کنید. اما جای نگرانی نیست: برخی از غذاهای خوشمزه هم هستند که می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. پس پیش به سوی میل کردن آنها! ما می خواهیم با این کار زندگیتان را نجات دهیمJ


اجزاء کلسترول
دو نوع کلسترول وجود دارد: لیپوپروتیئن های کم تراکم یا (LDL) و لیپوپروتئین های پر تراکم یا (HDL). همانطور که شاید قبلاً هم شنیده باشید، LDL به عنوان کلسترول بد شناخته می شود، زیرا در امتداد رگ های خونی انباشته شده و مسیر خون را مسدود می نماید. از سوی دیگر، HDL چون سبب از بین بردن کلسترول بد شده و آنها را از دیواره های رگ ها می شویند و مسیر جریان خون را پاکسازی می نماید، به عنوان کلسترول خوب شناخته می شود. نتیجه می گیریم که داشتن HDL یک امتیاز محسوب می شود. بر طبق پژوهش های دانشمندان انباشته شدن زیاد LDL در خون، یک مشکل اساسی برای سلامت بدن به شمار می رود.
بدن شما در حد نیاز خود کلسترول تولید می نماید، هر چه که اضافه تر از این مقدار در بدن شما جمع شود، (حال دلیل آن هر چیزی می تواند باشد: رژیم غذایی نادرست، کم تحرکی، و استرس و ...) موجب ایجاد بیماری های گوناگون در بدنتان می شود. این امر بدان معناست که شما با تغییر رژیم غذایی خود به راحتی می توانید میزان کلسترول خون را تغییر دهید. غذاهایی زیر می توانند میزان LDL را کاهش داده و در عین حال HDL را نیز افزایش دهند.


آجیل
گردو شامل اسیدهای چرب با حلقه های اشباع نشده می باشد که موجب حفظ قابلیت ارتجاعی رگ های خونی شده و سلامت آنها را تضمین می کند. بادام نیز شامل همان نوع اسیدهای چرب بوده و عملکرد مشابهی دارد. اما پیش از آنکه بخواهید سیل آجیل های مخلوط را به دهان خود روانه سازید، به یک نکته توجه کنید: خشکبار از کالری بسیار زیادی برخوردار است و برای حفظ تناسب اندام، روزانه تنها یک مشت از آنها برایتان کافی می باشد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که مصرف روزانه یک سوم فنجان گردو، می تواند به راحتی 12% از کلسترول بد خون را کاهش دهد.


جو
جو، محافظ قلب است. به طور کلی غلات شامل فیبرهای انحلالپذیری هستند که کلسترول را در درون معده به خود جذب می کنند و به آن اجازه نمی دهند که وارد جریان خون شما شود. می توانید به طور روزانه یک فنجان و نیم جوی پخته استفاده کنید و ببیند تا چه حد کلسترول خونتان کاهش پیدا می کند.
اگر از جو خسته شدید، گزینه های مشابه دیگری نیز وجود دارند: جوانه بروکسل، لوبیا، باقلا، سیب، گلابی و آلو بخارا. سعی کنید در حدود 10 گرم به طور روزانه استفاده کنید. این کار LDL خون را تا 5% کاهش می دهد.


ماهی
اسکیموها قلب سالمی دارند. البته میزان سلامت قلب اسکیموهایی که در گرینلند زندگی می کنند، نسبت به سایر اسکیموهایی ساکن سرزمین های یخی بالاتر است. چرا؟ فقط مربوط به این مطلب می شود که تمام غذاهایی که آنها مصرف می کنند، از ماهی درست می شود. ماهی دارای مقادیر زیادی اسیدهای چرب با نام امگا 3 میباشد که میزان کلسترول بد خون را کم می کند، فشار خون را پایین می آورد، و ریسک ایجاد لخته خون را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد؛ اما همه ماهی ها مثل هم نیستند؛ ماهی اسقومری، قزل آلا، شاه ماهی، ساردین، تون و آزاد از بیشترین میزان امگا 3 برخوردار می باشند.
سعی کنید در طول هفته حداقل 3 مرتبه از ماهی استفاده کنید. اگر احیاناً جزء افرادی هستید که ماهی دوست ندارند، می توانید به جای آن از بادام، روغن سویا، و یا دانه کتان در رژیم غذایی خود استفاده کنید. تمام مواد ذکر شده حاوی مقادیر بسیار زیادی امگا 3 می باشند و می توانید به راحتی مقدار کمی از آنها را به غذای روزانه خود اضافه کنید، البته بدون اینکه طعم اصلی غذا تغییر چندانی پیدا کند.


استورال و استانول گیاهی
شاید اسمشان به نظر خوشمزه نیاید، اما به طور چشم گیری می توانند میزان کلسترول خون شما را کاهش دهند. این دو ترکیب نیز مانند فیبرهای انحلال پذیر، در داخل معده به کلسترول می چسبند و کار فوق العاده ای انجام می دهند. موادی که حاوی استرول و استانول هستند، می توانند میزان کلسترول خون شما را تا 10% کاهش دهند.
خوب کجا می توانید این دو ماده را پیدا کنید؟ شاید کمی عجیب باشد، اما می توانید آنرا در آب پرتقال های غنی شده پیدا کنید. برخی از انواع جدید آب پرتقال ها حاوی مقدار زیادی استرول هستند. فقط کافی است به برچسب روی پاکت آنها توجه کنید. برای بدست آوردن بهترین نتیجه، سعی کنید روزانه 2 گرم از آن را مصرف کنید. این مقدار در یک لیوان آب پرتقال یافت می شود.


لوبیا
آیا کسی به دنبال بهانه است تا بشقاب لوبیای خود را نخورد؟ تمام انواع لوبیا از جمله لوبیای قرمز، سبز، چشم بلبلی و حتی عدس و سایر حبوبات دارای مقادیر بسیار زیادی فیبرهای انحلال پذیر می باشند و همانطور که پیش تر نیز به آنها اشاره شد، میتوانند به کلسترول های بد خون چسبیده و آنها را جذب نمایند. 4 اونس یا نیم فنجان از آن می تواند مقدار قابل توجهی از کلسترول خون را کاهش دهد.


میوه و سبزیجات
کلاً مصرف زیاد میوه و سبزی ایده جالبی است. اگر دچار بیماری کلسترول هم باشید، اهمیت این امر چند برابر می شود. میوه ها و سبزیجات نیز حاوی مقدار زیادی فیبرهای انحلال پذیر هستند. سعی کنید به طور روزانه 5 وعده میوه و سبزی میل کنید تا از فواید چند جانبه آنها برخوردار شوید. اما قبل از شروع باید بدانید که یک وعده، تنها نیم فنجان است. بهترین میوه ها و سبزیجات شامل موارد زیر هستند: - آنهایی که بیشترین فیبرهای انحلال پذیر را دارا هستند- سیب، مرکبات، انواع توت ها، هویج، زردآلو، آلو بخارا، کلم، سیب زمینی شیرین، گل کلم بروکسل.


با جان و دل غذا بخورید
اگر در تمام طول زندگی خود تنها به خوردن هله هوله عادت داشتید، نباید انتظار داشته باشید که این غذاها بتواند یک شبه مشکل کلسترول خون شما را برطرف کنند. مطمئناً به شما کمک می کنند، اما باید در کنار آن راهکارهایی نظیر: ورزش کردن، تمدد اعصاب، و حفظ رژیم غذایی سالم را نیز فراموش نکنید. اگر تمام این موارد را با هم انجام دهید، شانس خوبی برای کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی، سکته، و حملات قلبی پیدا خواهید کرد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

این مطلب از دختر خاله ام ایما ست که اینجا گذاشتم
گوشه اي از جشن سده در 29 ژانويه 2005 در شهر سن حوزه ايالت کاليفرنيا
دهم بهمن مصادف است با جشن سده، آيين هزاران ساله ايرانيان. در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز «سده» و جشن آتش بود. هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح «صد به سده، پنجاه به نوروز» شنيده مي شود؛ يعني جشن سده صد روز پس از يکم آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود. برخي از پارسيان هند و تاجيکيان «سده» را جشن آدور (آدور = آذر، و هنوز در روستاهاي شرق ايران، افغانستان و آسياي مرکزي بوته خشک را آدور مي خوانند). از سده به بعد، از ميزان شدّت برودت كاسته مي شود.
     مراسم جشن با هزاران سال پيش تفاوت نكرده است. مردم، هركس برحسب توان خود، مقداري هيزم اهداء مي كند و در زميني باز آتش برپا مي شود و حاضران بر گرد آن به شادي مي پردازند.
    نظامي در توصيف شرکت کنندگان در جشن سده گفته است:
     رخ آراسته دستها پرنگار ـــ به شادي دويدند از هر كنار.
     آريايي ها ي آسيا و اروپا هميشه روشني و گرمي را كه خورشيد و آتش به وجود آورنده آن بوده اند مظهر عنايات خدا دانسته و احترام گذارده اند.
    فردوسي جشن سده را آتش پرستي نمي داند و برپاكنندگان آن را چنين توصيف كند:
    ..... مپندار كاتش (كه آتش) پرستان بدند (بودند - کنايه از اين که جشن سده را آتش پرستان به وجود نياورده اند)
    جشن سده را به هوشنگ پيشدادي نسبت دهند . فردوسي در اين زمينه گويد :
     به هوشنگ ماند، اين «سده» يادگار ـــ بسي باد چون او دگر شهريار
    سده را قبلا «سدك» مي گفتند. ابوريحان نوشته است كه صد روز پس از آغاز سرما (يکم آبان)، «سده» و پنجاه روز بعد از سده، نوروز است و از سده تا درو كردن جو و به دست آمدن گلابي بهاره (موسوم به «جو رس») نيز صد روز است.
    اهميت جشن سده براي ايرانيان كه آن را در رديف آيين هاي نوروز و مهرگان قرار مي دادند به حدي بود كه در دوران ساسانيان، شاهان وقت بدون تشريفات در ميان مردم در اين مراسم شركت مي كردند. پس از حمله عرب، «مرداويز» را احياء كننده اين جشن در قرون وسطا خوانده اند كه در اصفهان آن را از سر گرفت.
     چراغاني و روشن كردن شمع را به مراسم «سده» نسبت مي دهند. در افسانه هاي كهن ايران آمده است كه متهمان براي اثبات بيگناهي از روي آتش شعله ور عبور مي كردند و هزار سال پيش از ميلاد، سياوش هم كه متهم شده بود براي اثبات بي گناهي خود از آتش عبور كرد.
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب تبدیل شده اید.
مراحل
1- طرز ایستادن خود را تصحیح کنید. اگر شرایط بدنی شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گویای این مطلب است که یک فرد با اعتماد به نفس بالا هستید، حتی اگر از درونتان هم یک چنین احساسی نداشته باشید. در زمان راه رفتن باید محکم و ثابت قدم بردارید. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرایش داشته باشند. شاید در ابتدا زمانیکه یک چنین وضعیتی را تمرین می کنید برایتان قدری عجیب و دشوار باشد، اما پس از سپری شدن چند روز به آن عادت پیدا می کنید.
2- ماهیچه های صورت را رها کنید. سعی کنید ماهیچه های صورتتان را رها کنید تا صورت، حالت طبیعی و دلپذیر خود را داشته باشد. با این چهره می توانید رو به دنیا کنید و به همگان بگویید که از هیچ چیز نمی هراسید.
3- ارتباط برقرار کنید. هنگامیکه با فرد دیگری روبرو می شوید، با چشم های خود با او ارتباط برقر کنید، سرتان را به نشانه تائید تکان دهید، لبخند بزنید و شادی خود را به او انتقال دهید. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشید و البته در عین حال باید به یاد داشته باشید که در این کار زیاده روی نکنید.
4- نام افراد را به خاطر بسپارید. زمانیکه برای اولین بار کسی را ملاقات می کنید سعی کنید که نام او را به خاطر بسپارید.  این کار برای خیلی از افراد دشوار است. زمانیکه نامشان را می گویند، آنرا چندین مرتبه با خود تکرار کنید تا نامشان در ذهنتان باقی بماند و سپس نام خود را نیز به آنها بگویید؛ به عنوان مثال سلام "سارا" من "مانی" هستم. زمانی هم که با آنها خداحافظی می کنید، باز هم سعی کنید چند مرتبه دیگر نام آنها را تکرار کنید تا به طور کامل در ذهنتان باقی بمانند. هر چقدر بیشتر نام آنها را تکرار کنید، بیشتر به یادتان می ماند و طرف مقابل هم احساس می کند که او را بیشتر دوست می دارید و احتمال این امر که با شما بیشتر گرم بگیرد افزایش پیدا می کند.
5- به دیگران علاقمند باشید. اگر شما یکی از آشناهای قدیمی را ملاقات کردید به عنوان مثال یک همکار، همکلاسی، دوست یکی از دوستان و ... در مورد خانواده و علاقمندی های جدید آنها سوالاتی مطرح کنید. اسم افراد نزدیک به آنها را بپرسید و نام آنها را به خاطر بسپارید. مطرح کردن یک چنین مسائلی، موضوعات جدیدی برای صحبت کردن در اختیار شما قرار می دهد و آنوقت مجبور نیستید که تنها در مورد کار و کلاس های درسی با هم صحبت کنید. می توانید تا حدودی در مورد خودتان نیز صحبت کنید. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهید و نشان دهید که تمایل دارید به گفتگوی خود با او ادامه دهید.
6- گفتگو در مورد موضوعات مناسب. باید در مورد موضوعاتی صحبت کنید که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتی اگر خودتان هم علاقه شدید به آنها نداشتید، بازهم این کار را ادامه دهید. به عنوان مثال اگر در یک جمع ورزشی قرار گرفتید، در مورد بازی دیشب یا گل کردن تیمی که به تازگی وارد لیگ شده صحبت کنید. اگر با کسانی هستید که به سرگرمی های مختلفی علاقمند هستند، می توانید در مورد سرگرمی های مورد علاقه آنها از جمله ماهیگیری، بافتنی، کوهنوردی، و سینما صحبت کنید.
هیچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمینه ها یک متخصص باشید، باید به آنها بگویید که فقط به دلیل علایق شخصی است که تمایل دارید در مورد موضوعات مختلف با دیگران به بحث و گفتگو بنشینید. ذهن خود را باز کنید، اجازه دهید تا دیگران توضیحات لازم در مورد موضوعات مختلف را برای شما بازگو کنند. روراست باشید و به آنها بگویید که دانشتان در مورد برخی چیزها محدود است و بدتان نمی آید که چیزهای بیشتری در مورد آن مبحث یاد بگیرید.
7- به جای غیبت کردن دیگران را تکریم کنید. اگر در جمعی در حال صحبت کردن هستید که همه افراد به نحوی در مورد یک شخص بخصوص در حال غیبت کردن هستند، بد نیست شما چیزی در مورد آن بگویید که دوست می دارید. گفتن چیزهایی که در دیگران دوست می دارید می تواند 100% شما را تبدیل به یک فرد جذاب کند. در عین حال با این کار می توانید حس اعتماد دیگران را نیز به خود جلب کنید. همه اطرافیان به این نتیجه می رسند که شما هیچ وقت ایده ی بدی نسبت به دیگران ندارید. همه به این نتیجه می رسند که آبرویشان در دست شما محفوظ خواهد بود.
8- دروغ نگویید. شاید به دلایلی دروغ بگویید اما مدارک و شواهدی وجود دارد که بر خلاف گفته های شماست.  اگر به مریم بگویید که عاطفه را دوست دارید و به نسیم بگویید که عاطفه را دوست ندارید، مطمئن باشید که مریم و نسیم با هم صحبت می کنند، حرف های شما را با هم در میان می گذارند، و با این کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهید داد، و از آن به بعد هم دیگر هیچ کس حرف های شما را باور نخواهد کرد.
9- با صداقت از دیگران تعریف و تمجید کنید. این کار خصوصاً در ارتقای عزت نفس دیگران نقش مهمی را بازی میکند. چیزهایی که خوشتان می آید را انتخاب کنید و در هر شرایطی به آنها اشاره داشته باشید. اگر از کاری و یا از کسی خوشتان می آید راهی برای بیان آن پیدا کنید و فوراً به آن اشاره کنید. اگر برای انجام این کار بیش از اندازه صبر کنید، ممکن است حرف های شما قدری ریاکارانه جلوه کنند. زمانیکه احساس می کنید با تشویق های خود می توانید زمینه پیشرفت را برای آنها فراهم آورید، حتماً این کار را انجام دهید و از آنها تعریف کنید. اگر احساس میکنید که چیزی در مورد فردی تغییر پیدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشیدن و .. به آن توجه کنید و چیزی را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بیاورید. اگر مستقیماً سوالی می پرسید، با خوشرویی آنرا بیان کنید و سپس سوال خود را با یک تعریف بجا به پایان برسانید.
10- در پذیرش تعریف و تمجید مهربان باشید. این فکر را که برخی از تعریف و تمجید ها هدف خاصی را در پس خود دارند را از ذهن بیرون کنید. در قبول هر نوع تعریف و تمجیدی پرحرارت و علاقمند ظاهر شوید. خیلی بیشتر از گفتن یک "خیلی ممنون" ساده پیش بروید و آنرا با جملاتی نظیر: "خوشحالم که خوشت آمده" و یا "خیلی مهربانی که به این مورد اشاره کردی" همراه کنید. این عبارات خودشان می توانند به عنوان نوعی تعرف و تمجید در جواب تعریف های فرد مقابل به شمار روند. در عین حال باید دقت داشته باشید که برداشت بدی از تعریف های دیگران نکنید. به عنوان مثال اگر کسی به قصد تعریف از شما گفت: "نمیدانی چقدر دلم می خواست که من هم به اندازه تو ... بودم" شما نباید در جواب او بگویید من اصلاً هم یک چنین خصوصیتی را نداشته و ندارم و احساس می کنم که برداشت تو در این مورد غلط بوده و قضاوت نادرستی داشتی."
11- تن صدای خود را کنترل کنید. یکی از نکات ضروری که باید همواره به خاطر داشته باشید، ماهیت صحبت کردن است. برخی از افراد هستند که در درون خود احساس ناامنی می کنند و به راحتی نمی توانند تعریف و تشکر دیگران را پذیرا شوند. در مورد یک چنین افرادی بیشتر باید دقت کنید و روان و سلیس با آنها صحبت کنید. اگر تمایل داشتید به آنها بگویید که "امروز زیبا شده اید" تن صدایتان باید همانطوری باشد که می گویید: "امرور روز زیبایی است." هر گونه تغییر در تن صدا و نحوه بیان کردن آن، این شک را در آنها بوجود می آورد که گفته های شما از سر صدق و درستی نیست. می توانید برای تمرین، صدای خود را روی نوار ضبط کنید و چند مرتبه آنرا گوش کنید تا متوجه هر گونه تغییری بشوید. از خودتان سوال کنید که صدای شما نشان می دهد که از روی صداقت صحبت می کنید؟ تا زماینکه به یک عبارت خالصانه و صادقانه نرسیده اید، به ظبط کردن صدای خود ادامه دهید.
چند نکته
  • همیشه خونسرد باقی بمانید. قصد شما خوشحال کردن دیگران است و نباید به این موضوع فکر کنید که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشی نشان داده و چه خیال بافی هایی در ذهن خود انجام دهند. اگر این کار را انجام دهید، آنوقت تمام تاثیر این کار بر روی صورت شما نمایان خواهد شد، و تبدیل به فردی می شوید که فقط در پی راضی کردن اطرافیانش است. کسی که نیازهای شخصی اش را زیر پا می گذارد تا دیگران دوستش بدارند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که مردم آنقدر کارهای متنوع دارند که نمی توانند که همواره به شما فکر کنند. بیشتر اوقات در مورد خودشان و کارهایی که باید انجام دهند، فکر می کنند.
  • میزان جذابیتی که می توانید بدست آورید، به میزان خلاقیت شما در تحسین کردن دیگران بستگی دارد. تعریف ها و تحسین های خود را با لحنی قاطع اما در عین حال شاعرانه بیان کنید. هیچ اشکالی ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشید تا در زمان تحسین کردن از فردی بیان کنید، اما افراد جذاب کسانی هستند که بتوانند در همان لحظه چیزی را ابداع کنند و نوآوری به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقیت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوری کنید، دیگر نگران تکرار مکررات هم نخواهید شد.
  • گاهی اوقات مجبور می شوید عقایدی را بیان کنید که شاید کمتر اتفاق می افتد دیگران نظر مثبتی نسبت به آن داشته باشند. در چنین شرایطی می توانید این کار را با قدری شوخی بیامیزید. شوخی و خنده مانند قاشق پر از شکری هستند که به بیمار کمک می کنند دارو را راحت تر فرو ببرد.
     
  • همدلی یکی از ملزومات بی چون و چرای جذابیت است. باید بدانید که چه چیزهای اطرافیانتان را خوشحال میکنند و چه مواردی موجبات ناراحتی آنها را فراهم می آورند، آنوقت می توانید بهترین انتخاب را در مورد آنها داشته باشید.
  • اگر احساس می کنید که به یکباره نمی توانید عضلات صورت خود را رها کنید، می توانید این کار را از شانه های خود شروع کنید، اگر از جای اصلی خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده این مطلب هستند که شما قدری عصبی هستید. آنها را به سر جای خودشدان بازگردانید، ژست عمومی بدن خود را تصحیح کنید، نفس عمیقی بکشید و لبخند بزنید.
هشدار
  • از بحث و جدل بپرهیزید. حتی اگر نیمی از افراد با شما مواق باشند، باز هم شما نمی توانید جذابیت 100% پیدا کنید. چیزهایی که بر زبان می آورید باید برای تمام افراد خوشایند باشند. زمانی که احساس کردید دلتان می خواهد در یک بحث شرکت کنید، از خودتان بپرسید که: "آیا واقعاً لازم است که در همین لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟" اگر احساس می کنید که هیچ گونه الزامی در این کار وجود ندارد، بنابراین قدری بذله گویی کنید و مطرح کردن نظر خود را بگذارید برای یک وقت دیگر.
  • هیچ گاه به جوک هایی که خودتان تعریف می کنید، نخندید. این کار سیمای قشنگی ندارد. می توانید لبخند بزنید؛ همین کفایت می کند، اصلاً هم ناراحت نشوید اگر هیچ کس به آن نخندید. گاهی اوقات افراد متوجه جوک نمی شوند. این امر باید برای خود آنها ناراحت کننده باشد که متوجه منظور شما نشده اند. هدف شما صرفاً خوشحال کردن آنها بوده است.
  • هیچ گاه در مورد مسائل مختلف توضیح بیش از اندازه ندهید چون صرفاً ارزش گفته های خود را از بین می برید. این کار نشان دهنده این مطلب است که شما از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستید و به سختی می توانید باور کنید که دیگران حرف های شما را متوجه شده اند. همچنین ممکن است این سوء تفاهم را نیز ایجاد کند که شما به مخاطبان خود اعتماد ندارید و تصور می کنید که آنها متوجه منظورتان نمی شوند و خودتان قصد دارید به جای آنها تصمیم بگیرید. زمانیکه نکات غیر ضروری را از گفته های خود حذف می کنید، مردم با اشتیاق بیشتر به حرف های شما گوش می دهند. با این کار ممکن است که برای کسب اطلاعات بیشتر نیز وارد بحث شده و سوالاتی را مطرح کنند. باید اعتماد کنید که مخاطبانتان حساب دو دوتا چهارتا سرشان می شود.
  • برخی از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابیت را اشتباه می گیرند. درحقیت باید دانست که تکبر نقطه مقابل جذابیت است. جذابیت حس رضایت دیگران را بر می انگیزد، اما تکبر فقط می خواهد حس رضایت فردی را برانگیزاند. تکبر افرادی را جذب می کند که در وجود خود ناامنی هایی دارند، اما جذابیت توانایی جذب تمام افراد را دارد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
تصویر

در تصوير جديد سطح مريخ يكي از حفره هاي اين سياره به زمينيان لبخند مي زند

نقشه بردار سراسر مريخ (MGS) هرروزه تصاوير متعددي از سطح مريخ تهيه مي كند اين تصاوير اخترشناسان را كمك مي كند تا عوارض سطحي مريخ و تغييرات آب و هوايي سياره سرخ را زير نظر داشته باشند. اخيرا MGS تصويري از يك گودال مريخي موسوم به دهانه Galle تهيه كرده است كه نماي آن را با دو روش پردازشي گوناگون در بالا مشاهده مي كنيد.اين گودال كه به شكل غير رسمي به صورتك خندان مريخي موسوم است در تصوير جديد لبخند خود را آشكار تر از قبل نمايش مي دهد.اين تصوير در اوايل فصل زمستان نيمكره جنوبي مريخ گرفته شده است. در اين هنگام لايه اي از رفك هاي دي اكسيد كربن بر سطح مريخ ظاهر مي شود كه در اين تصوير سايه روشنهاي سفيد – خاكستري را به وجود آورده اند.اين اختلاف رنگي ايجاد شده بر اثر برفهاي دي اكسيد كربن باعث آشكار تر شدن لبخند مريخي شده است شيد در اين شرايط بهتر با شد كه آن را قهقهه ي مريخي بنامييم .حفره Galle در مختصات 51 S و 31 W قرار دارد و خورشيد از جهت بالا و سمت چپ تصوير به اين موضع مي تابد.قطر اين   دهانه خندان 230كيلومتر است
پيش از اين نيز تصويري از يك صورت مريخي در تصاوير وايكينگ به دست آمده بود كه بحثهاي فراواني در خصوص امكان وجود هوش فرازميني به وجود آورد اما بعدها معلوم شد كه بازتاب نور از يكي از كوههاي مريخ عامل ايجاد آن صورتك بوده است
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

یک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس شرکت کرده بود. شبان در مورد گوش شنوا داشتن و اطاعت کردن از خدا صحبت می کرد. آن مرد جوان متعجب از خود پرسید: " آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟ "
بعد از جلسه با یکسری از دوستانش برای خوردن قهوه و کیک بیرون رفتند و در آنجا با هم در مورد این پیغام گفتگو کردند. خیلی ها می گفتند که چگونه خدا آنها را در زندگیشان هدایت کرده است.
حدود ساعت ده آن مرد جوان با اتومبیل خود به طرف خانه حرکت می کند. همانطور که در ماشین نشته شروع به دعا کردن می کند: " خدایا اگر تو هنوز با مردم حرف میزنی لطفاً با من نیز حرف بزن.
من گوش خواهم کرد و تمام سعیم را خواهم کرد که مطیع تو باشم."
همانطوریکه در خیابان اصلی شهرشان رانندگی می کرد ناگهان احساس عجیبی می کند که یکجا بایستی بایستد تا مقداری شیر بخرد. او سر خود را تکان داده و می گوید: " آیا خدا تو هستی؟ "
چونکه جوابی نمی گیرد شروع می کند به ادامه دادن به رانندگی. ولی دوباره همان فکر عجیب:" مقداری شیر بخر. " مرد جوان به یاد داستان سموئیل می افتد که چگونه وقتی خدا برای اولین بار با او حرف زد نتوانست صدای او را تشخیص دهد و نزد عیلی رفت چونکه فکر میکرد که او با او حرف میزد.
او گفت: "باشه خدا اگر این تو هستی که حرف میزنی من شیر را می خرم." به نظر اطاعت کردن آنقدرهم سخت نبود چونکه بهرحال او میتوانست از شیری که خریده استفاده کند. پس او اتومبیل را متوقف کرد و مقداری شیر خرید و به راهش به طرف خانه ادامه داد.
وقتی خیابان هفتم را رد می کرد دوباره الزامی را در خود حس کرد:" بپیچ به این خیابان" او فکر کرد که این دیوانگی است و از آنجا گذشت. دوباره همان احساس، پس او فکر کرد که باید به خیابان هفتم برود پس چهارراه بعدی را دور زد تا به خیابان هفتم برود و به حالت شوخی گفت: " باشه خدا اینکار را هم می کنم. "
وقتی چند ساختمان را رد کرد احساس کرد که آنجا بایستی توقف کند. وقتی اتومبیل را به کناری گذاشت به اطراف نگاهی انداخت. آن منطقه حدوداً تجاری بود. در واقع بهترین منطقه شهر نبود ولی بدترین هم نبود. اکثر مغازه ها بسته بودند و بیشتر چراغهای خانه ها نیزخاموش بودند که بنظر همه خواب بودند.
او دوباره حسی داشت که می گفت: " شیر را به خانه روبرویی ببر." مرد جوان به خانه نگاهی انداخت. خانه کاملاً تاریک بود و به نظر می آمد که افراد آن خانه یا در خانه نبودند و یا خوابیده بودند.
او در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست.
" خداوندا این دیوانگیست. الان مردم خوابند و اگر الان آنها را از خواب بیدار کنم خیلی عصبانی میشوند و بعد من مثل احمقها به نظر می رسم. "
بالاخره او در اتومبیل را باز کرد وگفت: " باشه خدا اگر این تو هستی که حرف می زنی من میرم جلوی در و شیر را به آنها می دهم ولی اگر کسی سریع جواب نداد من فوراً از آنجا میرم. "
او ازعرض خیابان عبور کرد و جلوی در رسید و زنگ در را زد. صدایی شنید مردی به طرف بیرون فریاد زد و گفت: " کیه؟ چی می خواهی؟ " و قبل از اینکه مرد جوان فرار کند در باز شد.  مردی با شلوار جین و تی شرت در را باز کرد و بنظر که از تخت خواب بلند شده بود. قیافه عجیبی داشت و از اینکه یک مرد غریبه در خانه اش را زده زیاد خوشحال نبود. گفت: " چی می خواهی؟ " فرد جوان شیر را به طرفش دراز کرد و گفت: "براتون شیر آوردم. "  آن مرد شیر را گرفت و سریع داخل خانه شد. زنی همراه با بچه شیر را گرفت و به آشپزخانه رفت و آن مرد هم بدنبال او. بچه مدام گریه می کرد و اشک از چشمان آن مرد سرازیر بود.
مرد درحالیکه هنوز گریه می کرد گفت: "ما دعا کرده بودیم چونکه این ماه قبضهای سنگینی را پرداخت کردیم و دیگه پولی برای ما نمانده بود و حتی شیر نیز برای بچه مان در خانه نداریم. من دعا کرده بودم و از خدا خواسته بودم که به من نشان بدهد که چگونه شیر برای بچه ام تهیه کنم."
همسرش نیز از آشپزخانه فریاد زد: "من از او خواستم که فرشته ای بفرستد تا برای ما شیر بیاورد، شما فرشته نیستید؟ "
مرد جوان دست خود را به جیب برد و کیفش را بیرون آورد و هرچه پول در کیفش بود را در دست آن مرد گذاشت و برگشت بطرف ماشین در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود. حالا دیگر می دانست که خدا به دعاها جواب می دهد.
این کاملاً درست است. بعضی وقتها خدا خیلی چیزهای ساده از ما می خواهد که اگر ما مطیع باشیم قادر خواهیم بود که صدای او را واضحتر بشنویم. لطفاً گوش شنوا داشته باشید و اطاعت کنید تا اینکه برکت بگیرید

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

   
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
 
 
 

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمیشود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

قابل توجه دوستانی که چشم دیدن درکه و کوهنوردی رو ندارن

این سایتو ببینید

http://www.mountainzone.ir

خوش باشید.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

چاكراهاي فرعي زانوها
 
 ۱)چاكراهاي فرعي روي طرفين زانوها:
 
 اين چاكراها به ابراز احترام، خم كردن زانو در برابر خداوند يا يك وجود روحاني تعلق دارند.
انعطاف پذيري زانوها بر تمام بدن تاثير مي گذارد.
۲)چاكراهاي فرعي اندكي بالاي كاسه هاي زانو:
 
 اين چاكراهاي فرعي اتصالي محكم به سيستم انرژي دروني دارد.
اين چاكرا در گودي زانو با چاكراهاي ديگر ارتباط دارد و به معنايي كلي توانايي ياد دادن و ياد گرفتن
را سازماندهي مي كند. انسداد انرژي اين چاكرا ممكن است به شكل نگرشي بيش از حد
منتقد، شكاكيت مداوم، غرور، تكبر، عقده خود كم بيني و خود بزرگ بيني ظاهر شود.  
 
چاكراهاي فرعي آرنج 
                                                                                                                                       
   1)چاكراهاي فرعي در طرفين آرنج ها: نقش آنها همانند چاكراهاي زانوهاست.
 
  2)چاكراهاي فرعي آرنج اندكي خارج از نوك بازو و در هاله:
 
اين چاكرا با سيستم(ميدان) انرژي دروني ارتباط مستقيم و نزديك دارد. وظيفه آن شامل پذيرش
 و تعيين محدوده در يك رابطه، يعني تنظيم شدت آن است. بنابراين اختلال معمول در آن عبارت
 است از فقدان توانايي تعيين حدود (نمي تواند نه بگويد) و يا تواناي بسيار ضعيفي براي پذيرش
(نمي تواند بله بگويد).
 چاكراهاي كف دست
 
از ميان چاكراهاي فرعي دو چاكراي كوچك كف دستها از قوي ترين نقاط براي انرژي شفابخش
هستند و در درمان نقشي بسيار مهم دارند، از اينجا شخص از طريق هاله با جهان خارج از
وجود خويش ارتباط برقرار مي كند.چاكراهاي كف دست از طريق مجاري انرژي پشت دستها
اطلاعات را با بقيه ي سيستم چاكراها مبادله مي كنند.
 
 چاكراهاي كف پا
 
 اين مراكز انرژي در كف پاها هستند و از اين نقطه با جهان بيرون تماس دارند. آنها از بالاي پشت
هر پا به سيستم انرژي دروني وصل هستندچاكراهاي كف پا تمام چاكراهاي ديگر را به زمين متصل
 مي كنند. اينها انرژيهايي را كه براي كاركرد سالم نياز دارند در آنجا مي گيرند و انرژيهايي را كه
 نمي توانند مصرف كنند به زمين بر مي گردانند.
 
حلقهء دور پاشنه ها ( چاکراهای پاشنه پا)
 
با اینکه این چاکراها زیاد بنظر نمیرسند اما خیلی مهم هستند . هدف آنها تثبیت تجربه روحانی
 و آگاهی فرد و قابل استفاده کرده آن است
 
_ چاکراهای اعتماد بدن
 
این چهار چاکرا که دوتای آنها روی ران ها و دوتای دیگر روی بازوها هستند ، وقتی که متعادل و
باز باشند یک حس سلامت جسمانی به انسان می بخشند و تمام بدن را در حالت تعادل نگه
 داشته و یک اطمینان جسمانی به انسان می بخشند .
 
_ چاکراهای جنگ و گریز (غده های فوق کلیوی ، در بالای کلیه ها از طرف پشت )
 
آنها به میل به بقا و شفادهی مربوط میشوند . میتوان به قدری خشم در آنها انباشته کرد
 که دیگر هورمون آدرنالین در آنها جریان نیابد ، این کار به افسردگی منجر میشود  ، که در نتیجه
 سرکوب کردن انرژی ها در آنجا بیماری هایی به وجود خواهد آمد.
 
سه چاکرای جنسی
 
سه چاکرای فرعی مهم جنسی بین ناف و استخوان زهار واقع شده اند . اولی 1تا 5/1 اینچ
(بسته به اندازه بدن ) پایین ناف ، دومی به همین فاصله پایین تر و در بالای استخوان زهار قرار دارد
. انرژی چاکرای فوقانی میتواند هم برای خلاقیت و هم جنسیت بکار برده شود ، این چاکرا چنانچه
 به خوبی کار کند سرزندگی و بشاش بودن را تقویت میکند اما اگر ضعیف عمل کند سخت گیر
 بودن ، جدیت و عدم خلاقیت را بوجود می آورد .
 
_ در دو طرف ناف
 
این چاکراها به ناف مربوط میشوند .آنها به درآمیختن انرژی های بدن با انرژیهای الهی و افراد دیگر
کمک میکنند .
 
_ چاکراهای وحدت و تخریب
 
اینها چاکراهای فرعی مربوط به چاکراهای ناف هستند و شبیه به آنها میباشند ، جز آنکه چاکرای
سمت چپ به عواطف میپردازد و چاکرای سمت  راست بیشتر به اندیشه ها مربوط میشود
 
_طحال :
 
طحال طبق دستورهایی که از سوی کلیه ها ، قلب و شش ها صادر میشود ، مسئول تبدیل انرژی
 کبد به شکلی سودمند برای این اندام هاست .
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 

                                 sheytan
 
 

 

سال ها پیش زاهدی که بعدها به نام ساون قدیس معروف شد
دریکی از غارهای این منطقه زندگی می کرد . در آن دوره ویسکوز فقط یک قصبه مرزی بود
 که اهالی اش راهزنان گریزان از عدالت ، قاچاقچی ها ، روسپی ها ، ماجرا جویانی که در
جست و جوی همدست به این جا می آمدند و قاتلانی بودند که بین دو جنایت این جا استبراحت
 می کردند شریرترین آنها مرد عربی به نام آحاب بود که دهکده و حواشی آن را تحت سلطه
داشت و مالیات های گزافی بر کشاورزانی تحمیلی می کرد که هنوز اصرارداشتند شرافت مندانه
زندگی کنند یک روز ساون از غارش پایین آمد به خانه آحاب رفت و از از خواست برای گذراندن شب
 جایی به او بدهد آحاب خندیدو گفت نمی دانی من قاتل ام ؟ که تاکنون سر آدم های زیادی را در
 زمين هام بریده ام ؟که زندگی تو برای من هیچ ارزشی ندارد ؟ ساون پاسخ داد : می دانم اما
 از زندگی در آن غار خسته شده ام دلم می خواهد دست کم یک شب این جا بخوابم آحاب از
 شهرت قدیس خبر داشت که کم تر از خودش نبود و این آزارش می داد چون دوست نداشت ببیند
عظمتش با آدمی این قدر ضعیف تقسیم می شود . برای همین تصمیم گرفت همان شب او را
بکشد تا به همه نشان بدهد تنها مالک حقیقی آن جا کیست کمی گپ زدند . آحاب تحت تاثیر
 صحبت های قدیس قرار گرفت اما مردی بی ایمان بود و دیگر هیچ اعتقادی به نیکی نداشت جایی
 برای خواب به ساون نشان دار و بدخواهانه به تیز کردن چاقوش پرداخت ساون پس از این که چند
 لحظه او را تماشا کرد چشم هاش را بست و خوابید . آحاب تمام شب چاقوش را تیز کرد . صبح
وقتی ساون بیدار شد او را اشک ریزان کنار خود دید احاب گفت : نه از من ترسیدی و نه درباره ام
 قضاوت کردی اولین بار بود که کسی شب را کنار من گذراند و به من اعتماد کرد که می توانم انسان
 خوبی باشم و به نیازمندان پناه بدهم تو باور کردی که من می توانم شرافتمندانه رفتار کنم پس من
هم چنین کردم .                         
می گویند آنها پیش از خواب کمی با هم گپ زدند هر چند از همان لحظه ورود ساون قدیس به خانه
آحاب ، آحاب شرع کرده بود به تیز کردن خنجرش . از آن جا که مطمئن بود جهان بازتابی از خودش
 است ، تصمیم گرفت او را به مبارزه بطلبد و پرسید : اگر امروز زیباترین روسپی شهر به این جا میامد ،
 می توانی تصور کنی که زیبا و اغواگر نیست قدیس جواب داد : نه . اما می توانم خودم را مهار کنم
 آحاب دوباره پرسید : و اگر به تو پیشنهاد کنم مقدار زیادی سکه طلا بگیری و در ازایش کوه را ترک
کنی و به ما ملحق بشوی می توانی طلاها را مشتی سنگریزه ببینی ؟ قدیس گفت : نه . اما
می توانم خودم را مهار کنم . آحاب دوباره پرسید : اگر دو برادر سراغت بیایند ، یکی از تو متنفر باشد
 و دیگری تو را یک قدیس بداند ، می توانی هر دو را به یک چشم نگاه کنی ؟ قدیس پاسخ داد:هر چند
 رنج می برم اما می توانم خودم را مهار کنم و با هر دو یک طور رفتار کنم .   
می گویند این گفتگو مهم ترین عاملی بود که باعث شد آحاب ایمان بیاورد
   
برگرفته شده از کتاب شیطان و دوشیزه پریم
نوشته نویسنده زیبا تفکر :پائولو کوئلیو
 
 امیدوارم با خواندن این کتاب بیشتر به راز های هستی پی ببرید
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

وقتی پنج حس آرام شدند
وقتی که ذهن آرام شد
وقتی که شعور آرام شد
آن حالت، والاترین حالت فرد است
« کاتا اوپانیاشاد »
1-  بر طرف کردن شک
شک های ما خیانت کاران ما هستند
« شکسپیر »
دانسته ها هرگز شما را فرو نمی اندازند، زیرا در تار و پود هستی شما تنیده شده اند. اگر شک نکنید که آنچه می دانید شما هستید، هرگز دچار نومیدی نخواهد شد. باور ها، همراه با شک هستند در حالی که دانسته ها از چنین آلودگی مبری می باشند.
باورهای شما تمرینات ذهنی و دانسته هایتان تمرینات فیزیکی هستند. باورها مثل افکار در قلمرو ذهنی شما قرار دارند و پیوسته شما آنها را تقویت می کنید و رفتارهای شما به شدت تحت تأثیر محدودیت باورهای شما قرار دارند.
باورهای شما موقت و دانسته ها ابدی هستند. و ایمان و یقین پادزهر ترس و شک هستند. از نظر من ( وین دایر ) ایمان یک دانش درونی  و قدرت دیدن خدا در همه جا و خود می باشد. این نوع ایمان را نمی شود از کتاب گرفت. این نوع ایمان نیاز به مذهب و  کتاب آسمانی ندارد.
یادتان باشد شک نه تنها مانع جستحوی خود مقدس شما می شود بلکه در زندگی روزانه هم نیروی تخریبی شدیدی است.
2-  پرورش شهود
در حقیقت این خود زندگی است که زندگی می دهد، وگرنه شما که خود را یک دهنده می پندارید چیزی جز یک شاهد نیستید.
« خلیل جبران خلیل »
یک لحظه توجه خودتان را بر این بگذارید که خویشتن را چگونه نظاره می کنید. ( من به خودم فکر می کردم ) این جمله می رساند که به جای یک نفر دو نفر وجود دارد : منی که فکر می کند، منی که افکار را میگیرد. « من » دارد با « خود » صحبت می کند. روزانه 100 بار این کار را انجام می دهیم.
وقتی به پرورش شاهد و دیدگاه جدا و مشاهده کردن دست یابیدروش وابستگی و رنج بردن معمول تغییر می کند.
اگر یاد بگیرید که به مشکلات مثل یک جریان درونی ننگرید، بلکه آنها را در جهان فیزیکی امزی طبیعی بدانید که می آیند و می روند شما در مسیر جستجوی مقدس خود به پرورش شاهد خواهید پرداخت.  
3-  خاموش کردن گفتگوهای درونی
گفتگوی درونی شما تجربه دائمی شک خواهد یود.
آرامش نبود جدال نیست. آرامش تجربه حضور خداست. سکوت تنها صدای خداست.
من ( وین دایر ) برای شناخت ذهن از استعاره استخر استفاده می کنم. تمام آشفتگی در سطح استخر است. باد آب را به هم می زند، سرما آب را منجمد و گرما یخ را ذوب می کند، برگ ها و. آشغال ها به سطح آب ریخته می شود. مردم با سنگ انداخت سطح آب را به هم می زنند. این رویه ذهن یا سطح پچ پچ کردن است. رویه استخر اگر با طوفان به هم بریزد این دلیل برای به هم ریختن تمام استخر نیست و بعضی آشغال های سطح تمام استخر را ناپاک نمی کند.
لایه دوم، لایه تجزیه و تحلیل است. مانند سنگی که به عمق می رود و شما آن را مشاهده می کنید.
لایه سوم، شما بدون آنکه ذهنتان چیزی را معنی کند، عمق وجود خویش را می شناسید.
لایه چهارم، یک ضرب المثل قدیمی می گوید : « وقتی کفش اندازه باشد، پا فراموش می شود. » فراموش کردن خوشایند چیزی که مناسب نمی باشد.
لایه پنجم ، آخرین محل آرامش برای ذهن است. حوزه ای در عمق استخر؛ دارای واحد های متفاوت : حوزه واحد، حوزه عشق، حوزه قدرت، و جایی که همه چیز ممکن می گردد.  
4-  آزاد ساختن خود والاتر از بند « من »
مأموریت شما بسیار ساده است، از شما خواسته شده طوری زندگی کنید که نشان دهید من نیستید. اگر احساس ژرف، غنی با هدفی ندارید، احتمالاً دلیلش این است که گمان می کنید من هستید.
گزیده ای از کتاب خود مقدس شما
نوشته دکتر وین دایر
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
 
دست همه حاضرین بالا رفت.
 
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
 
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
 
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
 
و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که
 
می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

پدر
 
شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.
پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد.
پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد.
بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود.
بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند.
پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست.
پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد.
نزديک هاي صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراري را فشار داد.
پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود.
مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار کرد و پرسيد: ببخشيد، اين پيرمرد چه کسي بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟!
مرد جوان گفت: نه، ديشب که براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود که او را مي ديدم. بعد به تخت کناري که دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره کرد.
پرستار با تعجب پرسيد: پس چرا همان ديشب نگفتي که پسرش نيستي؟
مرد پاسخ داد: فهميدم که پيرمرد مي خواهد قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهميدم که او آن قدر بيمار است که نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتياج دارد...
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

حكايتي از مثنوي مولانا
عاشقي در نزد معشوق خود كارها و خدماتي كه در راه عشق انجام داده بود به تفصيل بازگو مي كرد، و از تلخكامي ها و حرمان هايي كه در اين راه نصيبش شده بود داد سخن مي داد. معضوق وقتي تعريف هاي او را شنيد به او گفت: گيرم كه همة اين سخنانت درست باشد و تو اين همه خدمت كرده اي، اما بايد به تو بگويم كه هنوز شرط اصلي عشق را بجا نياورده اي بلكه به شاخه ها پرداخته اي. عاشق گفت: بگو ببينم آن شرط اصلي كدام است؟ معشوق جواب داد: مردن در راه معشوق. همينكه عاشق اين سخن را شنيد آهي كشيد و نقش بر زمين شد و جان سپرد.
 
   آن يكي عاشق به پيشِ يارِ خود            مي شمرد از خدمت و از كار خود
   كز برايِ تو چنين كردم، چنان               تيرها خوردم درين رزم و سِنان
   مال رفت و زور رفت و نام رفت              بر من از عشقت بسي ناكام رفت
   هيچ صبحم خفته يا خندان نيافت          هيچ شامم با سر و سامان نيافت
   آنچه او نوشيده بود از تلخ و درد             او به تفصيلش يكايك مي شمرد
   گفت معشوق: اين همه كردي، و ليك     گوش بگشا پهن و اندر ياب نيك
   كآنچه اصلِ اصلِ عشق ست و وَلاست    آن نكردي، اينچه كردي، فرع هاست
   گفتش آن عاشق: بگو كآن اصل چيست؟   گفت: اصلش مُردن ست و نيستي ست
   تو همه كردي، نمردي، زنده يي               هين بمير از يارِ جان بازنده يي
   هم در آن دَم شد دراز و جان بداد          همچو گُل در باخت سر خندان و شاد
 
نتيجه اخلاقي حكايت: دعويِ عشق را همگان دارند، اما حقيقت عشق را كمتر كسي در مي يابد.
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 


سكوت... سكوت... جواب‌هاي سربالا... پريشان‌خاطري و... در اين شرايط
مي‌خواهيد موي سر خود را بكنيد. واقعا فكري به ذهنتان نمي‌رسد و
نمي‌دانيد چه بايد بكنيد. مي‌دانيد كه مقصريد يا شايد هم نباشيد اما براي
ختم به خير كردن غائله مي‌خواهيد براي آشتي پيشقدم شويد و عذرخواهي كنيد
اما گاهي اين كار به نظر مشكل مي‌آيد به خصوص زماني كه بر سر مسئله‌اي
چندين‌بار بحث كرده باشيد و آن مسئله باز هم تكرار شود. مواردي كه در ذيل
به آنها اشاره شده روش‌هايي هستند براي حل و فصل اختلافات.
1‌-‌ انتقاد را با گشاده‌رويي بپذيريد.

لطفا انتقاد شخص مقابل را بپذيريد حتي اگر تصور مي‌كنيد حق با شماست
و مشكل مربوط به شما نيست.
2-‌ به خود آنتراك دهيد.
در اوج بحث فشار خونتان بالا مي‌رود و ممكن است چيزهايي را به زبان
بياوريد كه از بيان آن‌ها نيز منظوري نداريد. در اين شرايط به مكاني خلوت
نياز داريد كه در آن آرام بگيريد و افكار خود را جمع‌وجور كنيد.
3-‌ گذشته را يادآوري نكنيد.
به چيزي كه اكنون در حال روي دادن است، توجه كنيد. با فراموش كردن
گذشته زودتر به نتيجه مي‌رسيد.
4-‌ به او بگوييد كه دشمنش نيستيد.
اگر در مورد موضوعي بحث مي‌كنيد و طرف مقابل به يك‌باره صدايش را
بالا مي‌برد، به طرفش رفته و با نرمي و مهرباني به او بفهمانيد كه اين
مجادله بي‌اهميت است.
5-‌ مشكل‌ترين كلمه را به زبان بياوريد.
يك عذرخواهي واقعي مي‌تواند يكي از دشوارترين پيشنهاداتي باشد كه ما
ارائه مي‌دهيم تاثير هيچ كلامي به اندازه اين يك كلمه نبوده و نخواهد
بود.
6-‌ جمله‌اي دلپذير به او بگوييد.
هنگامي كه مي‌خواهيد به حالت آشتي و صلح برگرديد به شخص مقابل بگوييد
كه دوستش داريد و برايش احترام قائليد.
7-‌ ببخشيد و فراموش كنيد.
عذرخواهي تنها به اين معنا نيست كه بگوييد متاسفيد بلكه بايد آن را
براي هميشه فراموش كنيد. در واقع فراموشي باعث مي‌شود كه مسئله مورد نظر
راه بازگشت و سرايت دوباره به رابطه‌تان را نداشته باشد
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
من از کدام دسته ام؟

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

دوست عزیزی امروز واسم میلی فرستاد و تلفنی بسیار ابراز علاقه نمود که عکست رو برایت ارسال کردم برو و ببین ....

ایشان معتقدند که من شبیه این عکس هستم

هستم هستم نیستم هستم نیستم هستم

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
"The people who make a difference in your life
 
are not the ones with the most credentials,
 
the most money, or the most awards, but the
 
ones who cares for you.."
 
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

مازیار برادر عزیزم  آنچه نوشته ام برای توست که در بستر بیماری به اوج نا امیدی رسیده ای 

آنچه نیست میشود نفس انسان است و وقتی نفس نیست شد روح میتواند خود را متجلی کند و هستی واقعی خویش را آشکار سازد. حجاب چهره جان می شود غبار تنم ..... خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم نفس و منیت عامل تمام رنج هاست . درواقع اگر نفس و منی در کار نباشد دیگر رنجی هم باقی نخواهد ماند . چون هر آنچه که هست روح است . و روح چیز نیست . از جنس ماده و انرژی نیست که چیز باشد پس با معیار های انسانی ما او هیچ است و هیچ کس نمی تواند هیچ را بیازارد وهیچ تیری به هیچ اصابت نمی کند . مثل خلاء مثل آینه مثل آب . خلا ء هیچ نیست اما همه چیز را در خود دارد و قدرت خلق همه چیز را داراست . خلاء قوی ترین نیروی جاذبه را دارد . آینه هیچ تصویری از خود ندارد . هیچ منیتی در آینه نیست . هر که در او می نگرد خود را می بیند و هر چه نثار آینه کند به خودش باز می گردد . آب بی شکل است ودر هر شرایطی به شکل متناسب با آن شرایط در می آید . آب همواره جاریست و توقف او مرگ اوست . و از همه جالب تراینکه موانع باعث رشد و افزایش قدرت آب می شوند . اگر سد یا مانعی جلو آب را بگیرد آب صبر می کند و زیاد و زیاد تر می شود آنقدر که یا مانع را با خود می برد یا از روی آن سر ریز می کند . درست است که موانع موقتا آب را از حرکت باز می دارند اما همین موانع هستند که باعث افزایش و بالا آمدن آب می شوند و این قدرت آب را افزایش می دهد . زندگی هم بسیار شبیه به همین فرایند است . برای انسانهایی که مثل آب جاری هستند موانع فرصت هایی هستند برای رشد و بالا آمدن و قوی تر شدن (بیشتر از لحاظ روحی و درونی ) . آبی که بالا آمده اکنون به زمینها و زمینه های بالاتری دسترسی دارد واینچنین انسان با بزرگ شدن در مقابل مشکلات و موانع قدم به جهانی بالاتر و زندگی بهتر می گذارد . پس هميشه در حال رفتن باشيد و باز نايستيد مانند آب

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 

گروهی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که استفاده از تلفن همراه می تواند مانع خواب مناسب شود.

این پژوهش که هزینه انجام آن توسط "مجمع تولید کنندگان موبایل"، انجمنی از شرکتهای تولید کننده گوشی تلفن همراه، تامین شد، به این نتیجه رسید که امواج رادیویی منتشر شده توسط گوشی های تلفن همراه می تواند باعث بی خوابی، سردرد و گیجی شود.

همچنین ممکن است این امواج از طول خواب عمیق انسان بکاهند و در نتیجه مانع ایجاد احساس تازگی پس از خواب شوند.

در این پژوهش که بطور مشترک توسط انستیتو کارولینسکا در سوئد و دانشگاه وین استیت در آمریکا انجام شد، 35 مرد و 36 زن بین 18 تا 45 سال مورد مطالعه قرار گرفتند.

در جریان تحقیقات علی رغم آنکه به همه این افراد گفته شد که در معرض انتشار امواج قرار می گیرند، اما تنها برخی از آنها در معرض انتشار امواج قرار گرفتند تا این پژوهش، تبعات روحی-روانی و ناشی از تلقین افراد مورد آزمایش را نیز دربرگیرد.

کسانی که واقعا در معرض امواج رادیویی قرار گرفته بودند، زمان بیشتری طول کشید تا وارد اولین مراحل عمیق تر خواب شوند و بدن آنها زمان کمتری در عمیق ترین مرحله خواب باقی ماند.

دانشمندان به این نتیجه رسیدند که: "انتشار امواج 884 کیلوهرتزی، بر روی آن دسته عناصر خواب که نقشی عمده در رفع خستگی روزمره ایفا می کنند، تاثیری منفی می گذارد."

به نظر می رسد انتشار امواج رادیویی، تولید هورمون ملاتونین، عامل کنترل نظم درونی بدن، را مختل می کند.

حساسیت به امواج

تقریبا نیمی از افرادی که پژوهش بر روی آنها انجام شد، خود را "حساس به امواج" می دانستند و گفته بودند در اثر استفاده از موبایل دچار عوارضی مثل سردرد می شوند.

با این وجود در جریان تحقیقات ثابت شد که آنها نمی توانند تشخیص دهند که در معرض امواج قرار گرفته اند یا خیر.

آلسدیر فیلیپس، مدیر موسسه Powerwatch که بر روی تاثیر امواج الکترومغناطیس بر روی بدن انسان تحقیق می کند، گفت: "این پژوهش نشان می دهد که بهتر است برای انجام تماسهای تلفنی در شب از تلفن ثابت استفاده شود و تلفن همراه در کنار محل خواب قرار داده نشود."

با این وجود مایک دولان، مدیر عامل "انجمن اپراتورهای موبایل" گفت :"نتایج این تحقیق با دیگر پژوهشها هماهنگ نیست."

او گفت: "این واقعا یک قطعه کوچک از یک پازل بسیار عظیم علمی است. تاثیر استفاده از تلفن همراه بسیار پایین است و یک پژوهش آنرا برابر با نوشیدن یک فنجان قهوه دانست."

در ماه سپتامبر سال گذشته در نتایج یک پژوهش عمده که در بریتانیا و توسط برنامه ای موسوم به MTHRP انجام شد و شش سال به طول انجامید، اعلام شد استفاده از تلفن همراه در کوتاه مدت خطری برای مغز نخواهد داشت.

با این وجود این پژوهش نتوانست احتمال افزایش خطر ایجاد سرطان در اثر استفاده طولانی مدت از تلفن همراه را رد کند

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 

پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟» خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد

پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست

                                                     

 

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد

 

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت: خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟

خدا جواب داد: بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

اين هم يک توصيه عجيب و غريب ديگر از محققان علوم ارتباطات و روان‌شناسي؛
آنها مي‌گويند زن و شوهرها اگر مي‌خواهند سالم بمانند و مدت بيشتري عمر کنند، بهتر است به جاي اين که دلخوري‌ها و غم و غصه‌هاي‌شان را توي دل‌شان بريزند، آن را بيان کنند، حتي اگر اين بيان، موجب جنگ و دعوا و درگيري بين زن و شوهر بشود.
اين نتيجه مطالعه‌اي است که محققان دانشگاه ميشيگان انجام داده‌اند و قرار است در شماره ژانويه نشريه علمي «ارتباطات خانوادگي» منتشر شود.
اساس ايده اين مطالعه از آنجا شکل گرفت که تحقيقات قبلي نشان داده بود بيان احساسات، به ويژه بيان احساسات منفي، نه تنها در سلامت روح و روان انسان‌ها تأثير خوبي دارد، بلکه کاهش استرس مي‌تواند به پيشگيري از برخي بيماري‌هاي جسمي، مانند بيماري‌هاي قلبي نيز، کمک کند.
نتيجه اين شد که همسراني که به‌طور معمول عصبانيت‌ها و دلخوري‌هاي‌شان را بيان نمي‌کردند، تا 5 برابر بيشتر از بقيه  احتمال داشت که طي اين 17 سال بررسي، از دنيا بروند و احتمال ابتلاي آنها به بيماري‌هاي قلبي و نيز فشارخون، حدود 26 درصد بيشتر بود.
در اين مطالعه، اثر ساير عوامل خطر ابتلا به بيماري‌هاي قلبي، مانند سيگار، وزن و فشارخون قبلي، حذف شده است.
به گفته کارشناسان، مهارت کاهش استرس و تنش‌هاي رواني، از جمله مهارت‌هايي است که همه افراد،  بايد آن را بياموزند؛ چرا که استرس طولاني‌مدت، نه تنها مي‌تواند کارآيي آنها را در امور زندگي کاهش دهد، روي تربيت فرزندان اثر نامطلوب به جا بگذارد و رضايت از زندگي را کاهش دهد، بلکه تحريک مدام سامانه عصبي با واسطه‌هاي شيميايي و هورموني استرس، باعث مي‌شود فرد در معرض ابتلا به بيماري‌هاي جسمي نيز قرار بگيرد.مشاوران توصيه مي‌کنند اگر دلخوري‌اي از کسي، به ويژه از همسرتان داريد، سعي کنيد مهارت بيان آن را  بياموزيد. گاهي گره يک سوءتفاهم کوچک، اگر بيان شود، مي‌تواند خيلي راحت با دست باز شود و ديگر نيازي به باز کردن آن با دندان نباشد..
به‌عنوان مثال يکي از اين تحقيقات که در دانشگاه کاليفرنيا انجام شده و چند ماه پيش گزارش آن در نشريه «علوم روان‌شناسي» منتشر شد، نشان مي‌داد که فعاليت قسمتي از مغز به نام «آميگدال»، که مسئول بروز هيجان‌ها و عواطفي مثل ترس، اضطراب و خشم است، بعد از بيان احساسات، به‌طور قابل‌ملاحظه‌اي کم مي‌شود.
اين در حالي است که «پره‌فرونتال»، ناحيه‌اي از کورتکس مغز که مسئول قضاوت و تمرکز و کلا بروز رفتارهاي عاقلانه است، با اين روش، فعال مي‌شود. بنابراين عاقلانه است اگر روش بيان احساسات را، روش خوبي براي حل دعواهاي زن و شوهري هم بدانيم
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

هيچ تجربه اي با شكوه تر از تجربه مرگ نيست .

نميخواهم بگويم مرده ام و بازگشته ام ، نه هرگز !

ولي مي دانم كه در مكاشفه نيز تو به همان وادي سفر مي كني .

در مكاشفه ...

رها از فيزيولوژي ، بيولوژي ، تركيب شيميايي و ... هستي ،

همه و همه فرسنگها از تو دورند .

تو به ژرفترين كانون وجودت ،

جايي كه تنها آگاهي حرف حاكم است سفر كرده اي ،

تنها و تنها همان آگاهي به هنگام مرگ با تو خواهد بود .

آگاهي را نمي تون از وجود جدا ساخت .

هر وادي ديگر را ميتوان با دستهاي خود ،

با دستهاي مكاشفه پشت سر نهاد .

آري مكاشفه تجربه مرگ در زندگي است .

و چقدر زيباست اين تجربه ...

آنچنان زيبا كه تنها يك چيز در باره اين مرگ مي توان گفت :

” ميليونها بار ژرفتر از تجربه مرگ است “

 حتي سرنوشت مرگ تغيير پذير است !

 

مسيح به گونه اي شگرف نشان داد كه چيزي به نام  سرنوشت تغيير ناپذير وجود ندارد . طبق كارماي تعيين شده براي لازاروس ، او بايد در روز معيني جهان فاني را ترك مي‌گفت كه قانون اجرا شد و لازاروس فوت كرد ، سرنوشت چنين مقدر كرده بود و حتي مرگ هم سرنوشتي تغيير ناپذير نيست ، مسيح قانون كارما را راضي كرد و به لازاروس حيات دوباره بخشيد .

ماهاواتارباباجي هم از قدرت بازگشت به حيات برخوردار بود . روزي بيگانه‌اي به نزد باباجي در كوه‌هاي هيماليا رفت ، جايي كه او با تعداد كمي از شاگردان بسيار پيشرفته خود زندگي مي كرد . بيگانه از باباجي خواست كه او را به محفل خود بپذيرد و سوگند خورد اگر درخواستش مورد قبول قرار نگيرد خود را از بالاي كوه به پايين پرتاب كند . باباجي به او گفت كه نمي تواند در مرحله فعلي پيشرفت ، او را بپذيرد ، بيگانه خود را از بالاي صخره پرتاب كرد ، در حالي كه ساير شاگردان با وحشت شاهد اين منظره بودند . باباجي از شاگردان خواست كه جسد مرد را به نزد او ببرند و آنها اوامر را اطاعت كردند و جسد را در مقابل او به زمين گذاشتند . او جسد شكسته را لمس كرد ، شفا بخشيد و زندگي را به او برگردانيد و سپس او را به شاگردي پذيرفت

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

هرگز در نمايشنامه اي كه ديگران نوشته اند ،

بازي نخواهم كرد .

من خود اصول بازي را مي نويسم !

 

سرنوشت چيست ؟

 

آيا سرنوشت چيزي رمزگونه “ آشتي ناپذير و خارج از نيرويي است كه بر روند زندگي انسان حكومت ميكند ؟ اين طرز فكر ، بسياري را تحت تاثير قرار داده تا به آن جا كه باور دارند آنچه بايد ، خواهد شد و از شما هيچ كاري ساخته نيست .

به اين معني نيست كه سرنوشت چيزي مقرر شده اي است ولي شما هستيد كه آن را از طريق اعمال قانون عليت يا كارما مقرر مي سازيد . خداوند به شما آزادي عمل و انتخاب داده ، ولي قانون عليت طبق عملي كه از شما سر مي زند ، بر نتايج اعمال شما حكومت مي كند . بنابراين هر عملي به صورت علت كه نوعي معلول به وجود مي آورد ، در مي آيد . زماني كه از شما عمل خاصي سر مي زند ، عكس العمل به گونه اجتناب ناپذير با آن عمل مطابقت دارد . چه از شما كاري خوب يا بد سر بزند ، ناگزير كه نتايج عمل خود را درو كنيد . بنابراين به طور روز به روز شما عللي را فراهم مي سازيد كه سرنوشت شما را رقم مي زنند .

شايد در سر ميز شام بگوييد (( يك كم ديگر لطفا براي من بريز . )) و پس از شام بگوييد (( من نبايد آنقدر غذا مي خوردم . )) اين طبيعت بشر است . ما خنده دارترين موجودات آفرينش هستيم . ما خود را انساني روشنفكر مي ناميم و با وجود اين برده‌ي خواسته هاي خود هستيم .

چون شما هر روز (( كمي زيادتر از حد لازم صرف مي كنيد ))‌، ناگهان متوجه مي شويد كه مشكل قلب يا معده درد داريد و با ناراحتي مي پرسيد ((‌چرا بايد اين بلا سر من بيايد ؟ اصلا سرنوشت براي من مريضي را رقم زده . ))‌در حالي كه حقيقت جز اين است . شما يك كمي زيادتر خوردن را فراموش كرده ايد . زماني كه بايد خود را كنترل مي كرديد و كمتر مي خورديد اين كار را نكرديد . اگر به ماشيني بيش از حد اندازه باز بزنند و شما هم بار بيشتري به آن اضافه كنيد ، مسلما اين بار براي آن موتور سنگين خواهد بود و ممكن است از كار بايستد .

به همين ترتيب شما از موتور هضم غذا بيش از اندازه كار كشيديد و اين علت از كار افتادن آن بود ، و شما علت و سبب آن بوديد . درد معده به علت زخم معده يا سوء هاضمه ، صرفا نتيجه عمل شما است

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

همه ي مشكلات از ناآگاهي منشا مي گيرد . ناآگاهي به وجود آورنده مشكلات است ، در واقع تنها مسبب مشكلات . بنابراين وقتي حساس و آگاه شديد مشكلات محو مي شوند ديگر سركوب نمي شوند .و يادتان باشد اگر سركوبشان بكنيد ديگر به آگاهي نمي رسيد ؛ زيرا كسي كه مشكلات خود را سركوب مي كند از آگاه شدن بيمناك است . لحظه اي كه سركوب كننده ي مشكلات آگاه بشود ، آن مشكلات رو خواهند آورد . آگاهي بر ماهيت آنها پرتو مي افكند .

به اين مي ماند كه شما در گوشه و كنارتان آشغال پنهان كرده باشيد . پرهيز مي كني از روشن كردن چراغ ، كه اگر روشنش كني هر آنچه پنهان كرده اي جلوي چشم خواهي ديد . نميتواني چراغ را خاموش كني .

اگر دست به سركوب بزني ، از آگاه شدن ترسان خواهي بود . براي همين است كه ميلوينها انسان از آگاه شدن هراس دارند . آگاهي چراغ در شما روشن مي كند ، و آن وقت شاهد عقربها ، مارها و گرگها خواهي بود ... و اين سبب ترس و وحت است . آدمها ترجيح مي دهند در تاريكي سر كنند . دست كم قادرند وانمود كنند كه مشكلي وجود ندارد .

آگاهي سبب رهايي تمام چيزهايي مي شود كه سركوب شده اند . آگاهي هرگز سركوب نمي كند بر عكس ، سركوبها را از بند آزاد مي كند .

اگر به آگاهي برسيد مشكلات رخت بر مي بندند . طبعا سئوال پيش مي آيد : آيا اين خود آگاهي نيست كه سبب مشكلات ميشود ؟ زيرا چگونه همه شان ناگهان محو مي شوند ؟ وقتي آگاهي از دست مي رود ، مركزيت از بين مي رود ، و شما ديگر آگاه نيستيد ، مجددا مشكلات پا به عرصه مي گذارند و حتي با عظمت بيشتر از پيش بنابراين نتيجه گيري طبيعي اين است كه : آگاهي آنها را سركوب كرده . چنين نيست .

وقتي شما ناآگاه هستيد مشكلات را خلق مي كنيد . نا آگاهي زبان خود را دارد ين زبان مشكلات است . مثل اين مي ماند كه داريد در تاريكي دست و پا مي زنيد . چيزي مي افتد و شما پايتان گير مي كند به چيز ديگر . اينها به علت تاريكي است . اگر چراغ روش كنيد نه پايتان به ميز گير ميكند و نه چيزي مي افتد حال به راحتي مي توانيد حركت كنيد ، قادر به ديدن خواهيد بود . اما وقتي تاريك است سعي كنيد در خانه تان راه بيفتيد و آن وقت حوداث بسياري پيش خواهد آمد . در شب قادر نيستي در را پيدا كني . جاي چيزها را نمي داني .

در تاريكي ، نحوه ي زندگي شما مسبب مشكلات است . تاريكي يا ناآگاهي فقط با زبان مشكلات آشنايي دارد ؛ با خود راه حلي ندارد . حتي اگر راه حلي هم به شما داده شود ، ناخودآگاهتان از اين راه حل مشكل تازه اي مي سازد . اينطوري اتفاق مي افتد : اگر من مطلبي به شما بگويم شما كاملا چيز متفاوتي از آن مي فهميد . فهم شما بر اساس ديدگاه شماست .

ذهن بسيار زيرك و زبل است . به نحو زيركانه اي مي تواند جر و بحث كند . حتي قادر است استدلالها و منطق مناسب سر هم كند ؛  مي تواند اين احساس را در شما پديد آورد كه حقيقت را دريافته ايد .

مشكلات وقتي وجود دارند كه شما ناآگاه هستيد در اين حالت واقعي هستيد . اگر ناآگاهي وجود دارد آنها هم وجود دارند . عينا مثل رويا كه وقتي شما خواب هستيد وجود دارد بنظر شما آنها واقعيت دارند ؟ بله ، وقتي شما خواب باشيد آنها قطعا واقعيت دارند . اما وقتي بيدار مي شويد متوجه ميشويد كه واقعيت ندارند . عينا مثل همين ، تا وقتي كه شما بيدار و متوجه نباشيد مشكلات هم وجود خواهند داشت . اگر توجه به خرج دهيد ، بيدار باشيد ، تامل بورزيد ، نظاره كنيد ، مشكلات به راحتي محو و نابود مي شوند .

مشكلات همه ساخته و پرداخته ي ذهنند ذهن چيزي نيست جز نام ديگر ناآگاهي

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 وقتي كه ذكري را ادا مي كنيد ، تمام انرژي هايي كه صرف افكارتان مي شود به سمت ذكر جريان پيدا مي كند . فقط ذكر در ذهنتان باقي ميماند ؛ بقي راههاي تفكر بسته ميشود ، روزنه هاي ديگري كه انرژي مغزي شما راهدر مي دهند مسدود مي شوند ؛ ديگر راهي براي فوران باقي نمانده است . معمولا وقتي كه شما در حال فكر كردن هستيد ، انرژي شما در مجراهاي گوناگون بيشماري جريان پيدا ميكند ؛ فكري به سمت شمال ، فكري به سمت جنوب ، فكري به سمت شرق و فكري به سمت غرب در سير و سفر است . وقتي شما فكر مي كنيد ، در جهتهاي متعدد گوناگوني سفر مي كنيد . شما يكي نيستيد ، فاقد وحدت هستيد ، شما مجزا و تقسيم شده ايد . اما وقتي كه به اداي ذكر مي پردازيد و يا در ذهن آن را تكرار ميكنيد ، همه ي انرژي ها در يك جهت شروع به حركت مي كنند.

اگر ما ذره بيني را در برابر اشعه خورشيد قرار دهيم ، سبب آتش ميشود . آتش در اشعه آفتاب پنهان است ، اما وقتي كه از هم مجزا هستند ، نهايتش گرما توليد مي كنند نه آتش . اما همين كه اين اشعه ي پراكنده متمركز شود آتش رخ مي نمايد . عينا در ذهن شما هم آتش عظيمي نهفته است ، اما از آنجا كه اين پرتوهاي پراكنده ذهن از هم مجزا هستند فقط گرماي مختصري وجود دارد .

ذكر روشي است براي متمركز كردن اشعه ي ذهن شما . لحظه اي كه اين تمركز صورت گيرد حرارت زياد و انرژي عظيمي پديد مي آيد .

وقتي كه بطور مداوم ذكري را تكرار كنيد ، پديده هاي بسياري در ارتباط با انرژي و قدرت در زندگي شما رخ مي دهد ، و اين رخداد رضايت عميقي را براي نفس شما فراهم مي كند . هر آنچه شما پيش بيني كنيد به حقيقت مي پيوندد ، هر آنچه كه شما به زبان آوريد عينا به همان صورتي كه گفتيد اتفاق مي افتد ؛ اگر نفرين بكنيد دامن طرف را مي گيرد ؛ آگر آرزويي را در سر بپرورانيد اين آرزو به واقعيت مي پوندد ، براي اينكه انرژي و قدرت فراواني در شما متراكم شده كه به اظهارات شما و آرزويتان صورت واقعيت مي دهد . تنها دليلي كه براي اين واقعيت يافتن مي توان ارائه كرد اين است كه وقتي گوينده قدرتي را پشتوانه اظهارات خود مي كند ، كلمات او مستقيما به درون ناخودآگاه شنونده وارد مي شود – پيكان مستقيما به قلب هدف پرواز مي كند . و هر چيزي كه به قلب نشيند تاثيرش حتمي است .

همين كار را شما در حوزه هاي مختلف زندگي تان مي توانيد انجام دهيد . به محض اينكه گفته هاي شما به واقعيت مي پيوندد ، اعتماد به نفس شما رشد مي كند و حتي احساس قدرت بيشتري خواهيد كرد . هر قدر پيش گويي هاي شما حقيقت پيدا كند ، در خود احساس قدرت فراوان الهي مي كنيد . اين اعتماد به نفس ذكر شما را تقويت مي كند ، و متقابلا ذكر شما هم اعتماد به نفس شما را تقويت مي كند . بتدريج قدرتهاي بيشتري را تجربه خواهيد كرد .

يوگا به اين تجربيات مربوط به قدرت Siddhi نام داده . اين Siddhiها بزرگترين موانع در راه تحقق حقيقت هستند . پاتانجلي در (( يوگا سوترا )) اين موضوع را تذكر داده و سالك را از افتادن به دام آنها منع كرده است.

ما نبايد به سمت اين دام برويم و اگر هم رفته ايم بايد بر گرديم – هر چه زودتر بهتر ، چرا كه هر آنچه وقت در اين راه صرف كرده ايم هدر داده ايم ، و هر آنچه در اين مسير دورتر رفته باشيم بازگشت ما دشوارتر خواهد بود .

از ديد من (( دنيا )) به معني جست و جوي قدرت است ، جست و جوي Siddhi ؛ (( خدا )) به معني جست و جو براي آرامش است ، جست و جو براي خلا – و در اين جستجو شما بتدريج محو مي شويد و استحاله پيدا مي كنيد . به دنبال Siddhi رفتن سبب مي شود هميشه اسير خودتان بمانيد ، كه در اين اسارت اثري از خدا وجود ندارد . اما در تعقيب آرامش ، نهايتا خودتان از ميان بر مي خيزيد ، فقط خدا باقي مي ماند و بس .

الزاما يكي از اين دو بايد محو شود ، هر دو در آن واحد نمي توانند وجود داشته باشند . شما و خدا نمي توانيد مشتركا همزيستي كنيد ، غير ممكن است . وقتي شما هستيد خدا نيست . وقتي خدا هست ، شما نيستيد

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

غبار كلمات را بايد از خود تكاتد . خود را بايد از كلمات خالي كرد . مكالمه ي دروني بايد متوقف شود . اين تنها حجاب بين تو خدا ، بين تو و هستي و بين تو و خودت است . تنها حجاب ، حجابي نازك و ناديدني است به نام كلمات . ما همواره با خود حرف مي زنيم ؛ اين حرافي درون ، ما را از آنچه كه هست در حجاب نگه مي دارد .

تمامي هنر سيرو سلوك دروني در يك چيز خلاصه مي شود : ايجاد روزنه ، تعبيه پنجره ، تا بتواني از آن بدون كمك گرفتن از كلمات ، به بيرون نگاه كني . تا بتواني چشم خويش را بشويي و بدون حجاب و مانع نگاه كني . اينگونه است كه قادر خواهي بود به تماشاگه راز هستي وارد شوي و زيبايي شگفت آن را ببيني و به سكوت و موسيقي دل انگيزش گوش بسپاري . به اين مقام كه برسي هر لحظه برايت لحظه اي طلايي است . آنگاه آهسته و به تدريج پنجره هاي بيش تري را خواهي گشود و دامنه ي نگاهت را فراخ تر خواهي كرد .

تنها كاري كه بايد انجام بدهي اين است : هرگاه كلمات از مسير ذهنت عبور مي كنند ، آن ها را تماشا كن . خود را متمركز كن و هوشيار باش . فقط به عبور كلمات خيره شو ، ناگهان مي بيني كلمات محو مي شوند ، بخار مي شوند و به هوا مي روند . آنها مانند يخ مانده در آفتاب ، آب مي شوند . هرگاه نگاه تو به اندازه ي كافي داغ باشد ، وقتي به روي كلمات بيفتد ، آنها را بي درنگ ذوب مي كند . كلمات از نگاه تو خجالت مي كشند . آنها توجه تو را تاب نمي آورند ؛ اين يك راز است

 

محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر

1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد

2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد

3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد

4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند اي ميل ارسال مي کنید

5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس اي ميل ندارند

6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد

7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد

8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد

۹- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد

۱۰-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد

۱۱-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه  زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه

۱۲-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند

۱۳-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد.

۱۴-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد

۱۵-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد. :)

۱۶-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد

۱۷-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد

۱۸-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد 

۱۹-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست و الان داريد به خودتان مي خنديد

 

 
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

جواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است . 
 
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ 
 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند. 
 
اما يکی از آنها چنين نوشت: 
 
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند. 
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر. 
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند. 
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد: 
 
۱) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود. 
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند. 
 
اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است. 
 
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود!
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
تصور کنید زندگی تان به پایان رسیده و در عالم برزخ در اتاقی بزرگ منتظرید تا با شما مصاحبه شود و به نامه اعمال تان رسیدگی کنند. برگ کاغذی به شما داده اند که روی آن پرسشی است که می بایست به آن پاسخ دهید. پاسخی که به این پرسش مهم و اساسی خواهید داد، چگونگی زندگی شما در جهان آخرت را رقم خواهد زد. فکر می کنید این پرسش چه خواهد بود؟
لحظه ای به آن فکر کنید. آیا فکر می کنید خداوند از شما خواهد پرسید: «در فلان سال چقدر مالیات پرداخت کردی؟ یا چقدر پول خرج خودت کردی؟ »
 
معتقدم آن پرسش مهم و اساسی هیچ یک از این پرسش ها نخواهد بود. به نظر من بعد از مرگ فقط خواهند پرسید: «چقدر خوب عشق ورزیدی؟».«زندگی چه تعداد از انسان ها را به گونه ای مثبت از خود متأثر ساختی؟ ».« قلب چند نفر را شاد کردی؟ » « خودت
را چقدر دوست داشتی؟ » « آیا دانستی برای چه به دنیا آمده بودی؟ ».
 
چنانچه ما نیز در یک یک روزهای زندگی مان این پرسش ها را از خود بپرسیم، و بدنبال آن باشیم که پاسخ مناسبی برای آن ها داشته باشیم و خود را معتقد سازیم که الگوی مناسبی از ارزش هایی که تبلیغ و تجویز می کنیم، باشیم و خود تبلور تحقق تغییراتی باشیم که دوست داریم در دنیا شاهد و نظاره گر آن باشیم، آنگاه جهان دستخوش تغییر و تحولی بسیار شگفت، عظیم و زیر بنایی می شود و صلح، آراستگی و خوشبختی همه جا حاکم می شود.
 
"باربارا دی آنجلیس"
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

جیرفت
 
www.hamtaraneh.com
 
تا مدت ها تصور می شد که کهن ترین تمدن جهان در سومر عراق پای گرفته است ; اما کشف یک زیگورات (معبد) با قدمت بیش از پنج هزار سال ، آثار سنگی بسیار و همچنین کتیبه های آجری به خطی ناشناخته از منطقه جیرفت ایران۱ باعث شد باستان شناسان درباره ی دانسته ها و ادعاهای پیشین خود تجدید نظر کنند.
 
www.hamtaraneh.com
ظرف استوانه ای سنگی به ارتفاع ۱۰ سانتیمتر ; روی این ظرف
سنگی نقش ساختمان معبد و دروازه ی ورودی شهر حک شده است.
 
www.hamtaraneh.com
کتیبه ای به خط ناشناخته۲
محل کشف : محوطه ی باستانی جیرفت

آنان با بررسی دوباره ی کتیبه هایی که از پیش در مناطق مهم باستانی کشف شده بودند، سعی کردند اطلاعات بیشتری درباره ی این تمدن عظیم و ناشناخته به دست آورند و در نهایت پس از تحقیقات فراوان ، به تعدادی کتیبه دست یافتند. در یکی از این اسناد که از خرابه های شهر اوروک (در جنوب بین النهرین) به دست آمده است ، داستان کشمکش میان پادشاه سومر با فرمانروای سرزمین ثروتمندی به نام ارت۳ ثبت شده بود و در کتیبه دیگر ، پادشاه سومری سعی کرده بود با گذر از شهر شوش و ۷ رشته کوه ، به سرزمین ارت حمله کند. بررسی دقیق ِ این کتیبه ها و آثار کشف شده این فرضیه را به اثبات نزدیک می کند که شهر افسانه ای و گمشده ی ارت که در شرق ایران قرار داشته ، به احتمال زیاد همان شهر جیرفت است.
www.hamtaraneh.com
پلاک های سنگی با نقش انسان عقرب نما , مار و عقاب ; نماد هایی از افسانه ها و باورهای مردم باستانی جیرفت

از آثار کشف شده در حوزه ی تمدن جیرفت می توان به ظروف و پلاک های سنگی با نقوش بسیار ظریف از موجوداتی چون عقاب ، عقرب و پلنگ اشاره کرد که نظیر آنها در هیچ یک از محوطه های باستانی جهان کشف نشده است۴. شاید ادامه ی اکتشافات و تحقیق روی آثار کشف شده ، باستان شناسان به این نتیجه برسند که از این پس به جای بین النهرین عراق ، می بایست جیرفت ایران را مهد کهن ترین تمدن بشری در جهان نامید !
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
www.hamtaraneh.com
نقوش روی این ظروف سنگی زیبا , با سنگهای گرانبهایی چون فیروزه , لاجورد و عقیق تزیین شده است.
محل کشف آثار : جیرفت ;  قدمت : هزاره ی پنجم تا سوم پیش از میلاد

از دیگر مناطق باستانی کشورمان که احتمالا ارتباط نزدیکی با تمدن جیرفت داشته است ، می توان به شهر سوخته در استان سیستان و بلوچستان اشاره کرد. در این شهر کهن که حدود پنج هزار سال پیش به خاطر آتش سوزی مهیب یا خشکسالی متروک شده ، آثار بسیاری کشف شده است.
از جالبترین این آثار می توان به جام سفالی کوچکی اشاره کرد که روی آن پنج تصویر پیاپی از یک بز در حال حرکت ترسیم شده است۵.با چرخاندن جام ، نقاشی متحرکی از این بز کوهی را می بینیم که با دو پرش بر بالای درختی می جهد و از برگ آن تغذیه می کند!
برای دیدن این پویانمایی (انیمیش) بر روی عکس پایین کلیک کنید
www.hamtaraneh.com
نخستین پویانمایی (انیمیشن) جهان بر ظرف سفالین کشف شده از شهر سوخته در استان سیستان و بلوچستان.
قدمت : هزاره ی سوم پیش از میلاد
محل نگهداری : تهران - موزه ی ایران باستان
 

 
پانوشت ها :
۱- محوطه ی باستانی جیرفت در استان کرمان (جنوب شرقی ایران) و نزدیک به شهر جیرفت ، به طول 400 کیلومتر و در حاشیه ی رودخانه ی هلیل رود شناسایی شده و به نظر می رسد در حدود 7هزار سال پیش ، مرکز نخستین تمدن بزرگ و باشکوه جهان بوده است.
۲- کشف این کتیبه ها در کنار آثار عظیم معماری که از نشانه های تمدن پیشرفته در عصر باستان محسوب می شود ، نشان می دهد ساکنان جیرفت در آن زمان دارای حکومت مقتدر و نظام اقتصادی قوی بوده اند.
۳- در این داستان حماسی که در اوایل هزاره ی دوم پیش از میلاد و به خط میخی سومری روی یک لوح سفالی نگاشته شده ، چنین آمده است : روزی انمرکار (پادشاه شهر اوروک) با فرستادن نماینده ای ، از حاکم ارت می خواهد تا استادان و سنگ های گرانبها را برای ساخت معبد به اوروک بفرستد. حاکم ارت هم در ازای فرستادن سنگ ها ، از پادشاه اوروک تقاضای غله می کند. انمرکار غله را می فرستد اما حاکم ارت از فرستادن سنگ ها سر باز می زند. 10 سال بعد ، انمرکار دوباره قاصدی به سرزمین ارت می فرستد و تقاضای خود را تکرار می کند. عاقبت دو پادشاه به تفاهم می رسند و حاکم ارت ، هنرمندان و سنگ های زینتی را به سومر می فرستد.
متن این کتیبه بیانگر آن است که حدود پنج هزار سال پیش ، میان بازرگانان ارت و بین النهرین ارتباط پیوسته ای وجود داشت و هنرمندان چیره دست ارت در ساخت کاخ ها و معابد به سومری ها کمک کرده اند.
۴- متاسفانه طی چند سال اخیر ، حفاران غیر مجاز و قاچاقچیان اشیای عتیقه ، بسیاری از آثار کشف شده در این محوطه ی باستانی را که جز میراث ملی ما ایرانیان محسوب می شدند و ارزش بسیار زیادی در شناخت سابقه ی تمدنی کشورمان داشتند ، از کشور خارج کرده و با بهای اندکی به موزه داران بزرگ دنیا فروخته اند.
۵- هنرمندان ایرانی تلاش می کنند تا تصاویر نقاشی شده روی این سفال را به عنوان نماد آسیفای بین المللی (انجمن فیلمسازان انیمیشن جهان) به ثبت برسانند.
 
 

 
بن نوشت:
کهن دیار - مجموعه آثار ایران باستان در موزه های بزرگ جهان - نوشته ی بهنام محمد پناه - انتشارات سبزان
عکس ها برگرفته از سایت فرهنگستان هنر و کتاب کهن دیار
 
منبع سایت مرد آریایی
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

انجام کاري را که مي تواني يا مي انديشي که مي تواني آغاز کن . در جسارت نبوغ و اقتدار و اعجاز نهفته است .
 »وقتي عشق و مهارت تواُم با هم کار کنند انتظار يک شاهکار را داشته باشيد.
»هربدبياري هر شکست هر دل شکستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت به همراه دارد.
»هميشه قطعي ترين راه براي موفقيت اينست که يک بار بيشتر تلاش کنيد.
»شکست فرصتي است براي براي شروع مجدد با هوشياري بيشتر.
»شکست مثل زانوهاي مجروح شده است دردناک اما سطحي است.
»آنچه مغز انسان تصور و باور کند به آن ميرسد .
»محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است که ما براي آن در نظر ميگيريم. فقر و »ثروت هر دو نشاَُت گرفته از ذهن ما هستند.
»اشتياق نقطه همه موفقيتهاست.
»يک انسان با جراُت يک جمعيت است.
»هنگامي در مسيرتان مانعي قرار ميگيرد گريه را ختم و تلاش را شروع کنيد.
»خوشبختي در انجام دادن است نه صرفاُ به داشتن.
»زندگي في نفسه مانند يک بوم نقاشي است و اين با خود توست ، خواه رنگ شادي بر روي آن بکشي يا رنگ غم و اندوه.
»موفقيت يعني آنچه را مي خواهيدبدست آوريد و شادماني يعني از آنچه را بدست آورده ايد لذت ببريد.
»شادماني وضعيتي از آگاهيست و ميتوانيد با بارور ساختن فکر بدست آوريد نه با بدست آوردن اشياء.
»هيچکس نمي تواند بدون رضايت شما در شما احساس حقارت بوجود آورد.
»تفکر انسان مثل چتر نجات است هنگامي کاراست که باز باشد.
»فقير کسي است که خوشنود بودنش وابسته به اجازه ديگران باشد.
»بجاي انتقاد وقت و انرژِي خود را براي سازندگي مصرف کنيد.
»يک حال خوب تنها در صورتي بهتر ميشود که آنرا با دیگران تقسیم کنید.
»انتظار بهترین ها را داشته باشید و خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنید در این صورت هرگز نا امید نمی شوید.
»حالت چهره شما از هر آنچه از خود پنهان میکنید مهمتر است.
»وقتی خداوند دری را می بندد دری دیگر را می گشاید فقط باید آنرا پیدا کرد.
»بهترین و زیباترین چیزها در جهان دیده نمیشوند آنها بایستی در درون قلب احساس شوند.
»آنچه پشت سر اتفاق میافتد و آنچه در پیش روی ما بوقوع می پیوندد در مقایسه با آنچه در درونمان شکل میگیرد مسائل جزئی هستند.
»همه چیز همانگونه هست که هست این شمائید که آنها را بصورت زیبا یا زشت طبقه بندی می کنید.
»واقعیت زندگی در سکوت با ما زندگی میکند.
»بزرگترین تراژدی زندگی انسان اینست که او فکر کند زمان بسیار زیادی در اختیار دارد.
»این بسیار عالی است که فرد مهمی باشیم اما مهمتر از آن اینست که انسانی عالی باشیم.
»به والدین خود احترام بگذارید حتی اگر با آنها موافق نباشید.
»مهربانی کوششی است که هر گز از بین نمی رود.
»اگر در مسیری اشتباه قرار گیرید خداوند به شما اجازه می دهد که باز گردید
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

ملاصدرا می گوید:
 
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
               اما به قدر فهم تو کوچک می شود
                           و به قدر نیاز تو فرود می آید
                              و به قدر آرزوی تو گسترده میشود
                                و به قدر ایمان تو کارگشا میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد 
   به شرط پاکی دل
      به شرط طهارت روح
        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها،  نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
 
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
اینو ایما دختر خالم واسم فرستاده بود خوشم اومد گذاشتم شما هم بخوانید
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

آدمك آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك ! خر نشوي ، گريه كني
كل دنيا سراب است ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

  • به ترانه خواني قلبت گوش مي سپاري... چه زيبا عشق الهي را زمزمه مي كند....
  • سختي هاي زندگي را با آرامش تدبير و شجاعت پشت سر مي گذاري! زيرا مي داني خدا درسي بيش از ظرفيتت به تو نمي دهد....
  • بر روي صفحه ي ذهنت فقط و فقط لحظه هاي خوش را نقش ميزني!!
  • هر روز صبح به محض بيدار شدن پيش از هر چيز به خدا سلام مي كني.و به خاطر روز سر شار از معجزه اي كه پيش رو داري تشكر مي كني...!
  • در بد ترين شرايط زندگي هم زمزمه مي كني: آرامش~!
  • هر گاه كسي از تو مي خواهد كه پندي به او بدهي مي گويي: هميشه به خدا توكل کن
  •  در زندگي ات فقط روزهايي را به حساب مي آوري كه حد اقل يك كار خوب انجام مي دهي اين كار خوب مي تواند يك لبخند گرم باشد...!
  • مي داني كه بهترين راه براي شاد زيستن شاد كردن ديگران است...!
  • هر اتفاقي كه در زندگي ات مي افتد سعي مي كني از آن درسي بياموزي. چون ميداني كه خدا بي دليل آن اتفاق را در زندگي ات قرار نداده است!!!
  • هيچ وقت نگران فردا نيستي . چون ايمان داري كه فردا خيلي خيلي بهتر از امروز است...
  • مي داني كه تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني...
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک  | 

 
 
بخش نخست، کورش بزرگ
 میتوان آغاز شهریگری(تمدن) ایرانی را پس از به روی کار آمدن کورش بزرگ دانست. زیرا از آن زمان بود که تیره های آریایی پراکنده شده در سراسر ایران توانستند زیر یک پرچم یگانه با نام ایران گرد هم آیند.
 کورش را میتوان براستی نخستين و بزرگترین آشتی خواه جهان خواند. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت.
 در آن دوران بر پايه ی منابع زمانی که یک تیره بر تیره ی دیگر پیروز و چیره میگشت, این را برای خود یک حق همیشگی میدانست که تیره های شکست خورده و مردم زیر دست را به برده داری بکشند و روستاهای آنها را ویران کنند. این حق را برای خود در نگر داشتند که مردم زیر دست باید دین ملت پیروز را بپذیرند و تنها خدا و ایزدان آنها را بپرستند. در اینجا بود که پادشاهان پیرزو خدایان و مجسمه های مورد احترام ملت شکست خورده را یا از بین برده یا اینکه آنها را برای هدیه دادن و همچنین نظارت خدای خود بر خدای ملت شکست خورده به معابد و نیایشگاههای ویژه ی خود میبردند. از این جمله میتوان به مردوک اشاره کرد که در زمان کورش بدست پادشاه بابل از ایلام به بابل آورده شده بود و به اصطلاح اسير بود.
 کورش بزرگ از هر نظر که بنگریم شماری از ویژه گی ها را داشت که انسان می انگارد هیچ کس دیگری جز او نمیتوانسته بزرگترین شخص تاریخی جهان باشد.
 او هم از سوی خاندان پدری و هم خاندان مادری از چندین نسل پیش از خود شاهزاده بشمار می آید.
بدین گونه:
خاندان پدری: هخامنش > چیش پیش > کورش > کامبوجیه > کورش بزرگ
خاندان مادری: فره ورتیش > خشتریته > هوخشتره > آشتیاگ > ماندانا > کورش بزرگ
 همان گونه که دیدیم یکی دیگر از ویژه گی های منحصر به فرد کورش بزرگ این است که او علاوه بر اینکه از دو سو شاهزاده بوده و پدران او هم از سوی مادر و هم از سوی پدر بر دو قبیله ی بزرگ آریایی یعنی مادها و پارسا فرمانروایی میکردند, این است که او براستی هم خون ماد را در رگهایش داشت و هم خون پارس. شاید این نیاز هزاران سال بود که احساس میشد برای یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی که سالها به يک يکپارچگی هميشگی نرسيده بودند. اما در این میان با بر روی کار آمدن چنین فرزندی دیگر هم مادها و هم پارسها هیچ یک نمیتوانستند که با فرمانروایی کورش مخالفت کنند و به گونه ی سرشتی او را همراهی ميکردند, چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر میان خود میدانستند.
 بر پایه ی روایت هرودوت(چکیده):" کمبوجبه شاه پارس(پدر کورش) با ماندانا(مادر کورش) دختر آشتیاگ شاه ماد ازدواج کرد و از این ازدواج کورش بزرگ چشم به جهان گشود. ((در این زمان پادشاهی پارس در انشان و خاندان هخامنش باجگذار ماد بودند.))آشتیاگ در خوابهایی که درباره ی دخترش دید که او را وحشت زده کرد. مغان برایش خواب را تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که جای او را خواهد گرفت. در اینجا بود که آشتیاگ به این انديشيد، زمانی که کودک دخترش به دنیا آمد او را از بین ببرد. زمانی که فرزند بدنیا آمد کودک را به وزیرش سپرد که او را بکشد. اما وزیر از ترس انتقام ماندانا فرزند را به گاوبان شاه سپرد تا کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. از قضا زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده زایید که مرد گاوبان کورش را پیش خود نگه داشت و جسد کودک خود را به جای جسد کورش به وزیر داد. پس از آنکه کورش به ده سالگی رسید و ژس از یک سری رویدادها آشتیاگ شاه ماد دریافت که کورش زنده است اما این بار با مشورت مغان دریافت که دیگر خطری از سوی کورش متوجه ی او نیست. چندین سال پس از آن که کورش بزرگ شد وزیر آشتیاگ که در همین جریان فرزندش به دست او کشته شده بود نامه ای به کورش میفرستد و از او میخواهد که پدربزرگ خود را برکنار کند و خود پادشاه شود."
 در هر روی این روایت هرودوت بیشتر به افسانه میماند تا راستی ها!. اما ميتوان آن را به اسطورهای کهن ايرانی پيوند داد. همچنين ميدانيم که اسطوره ها نيز ريشه در راستی ها دارند. 
 اما میدانیم که در حدود سال 553 پ م جنگهای میان ماد و پارس آغاز شد که سه سال دنبال شد و کورش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و در سال 550 پ م هگمتانه(همدان) به دست کورش تصرف شد. کورش پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کورش را برادر و همخون آریایی خود میدانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی پدافند(دفاع) از حقوق بشر بود بوجود آید.
 پس از پیروزی کورش بر آشتیاگ ایران با دولت لیدیا که به مرزهای ایران تجاوز کرده بود وارد جنگ شد. در این میان کورش بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که قبائل آریایی گو مِری تشکیل میدادند را نیز تصرف کرد. پادشاه لیدیا که از کاهن معبد دِلفی در یونان شنیده بود در صورت پیروزی بر کورش بزرگ دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد به ایران تاخت. اما شکست سختی خورد و کورش سارد پایتخت لیدیا را نیز تصرف کرد و کشوری که امروزه ترکیه مینامیم ضمیمه ی ایران شد. گواهی هرودوت میگوید که کورش با کراسوس پادشاه متجاوز لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشید.
* چيرگی بر بابل(مهد شهريگری)
 حدود سده ی6 پ م گستره ی فروانروایی بابل و نبوخدنصر دوم به بزرگترین اندازه ی خود رسیده بود و او را بزرگترین فروانروای آن زمان کرده بود. در این میان میتوان به تفاوت میان سامی نژادها و آریایی ها پی برد. در این زمان بود که فشارها از سوی پادشاه بابل بر روی مردمان زیردست زیاد شده بود. او اندیشه ای را در سر میپروراند که هرگز کورش بزرگ به آن دست نزد. نبوخذنصر اندیشه ی دین یکتا را در جهان و در زیر گستری فرمانروایی خود در سر میپروراند. در این میان او در یک لشکرکشی یهودیان و و رهبران دینی و سیاسی یهودی را از برای اینکه دین او را نپذیرفته بودند به بابل آورد و آنها را به بردگی کشید و معابد آنها را ویران ساخت. پس از او نَبونِهید برای اینکه مردم را به پرستش خدای خود وادار کند, معابد را در میانرودان ویران ساخت و مجسمه ی خدایان آنها را گرد آوری کرد تا از دسترس مردم دور باشند و یک معبد بزرگ برای سین خدای خود ایجاد کرد تا جایگزین خدایاین و همچنین خدای خدایان مردوخ در میانرودان کند. اسناد بر جای مانده از آن زمان نمایانگر بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.
 در این گیر و دار بود که آوازه ی کورش بزرگ و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسیده بود. این بود که روحانیون میان رودان در نامه ای سرراست از کورش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی کند.
 چیرگی کورش بر بابل(مهد شهریگری و دانش آنروز جهان) بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر کورش به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد نبونهید شوریدند و دروازه ها را بر روی او گشودند.
 رفتار انسان دوستانه ی کورش او را از هر شخص تاریخی دیگر متمایز میکند. او شمار زیادی از بزرگان ملت مغلوب را بخشید و در جایگاه خود دوباره نشاند و از آنها یک یار وفادار برای خود ساخت. او از کراسوس و ارتش لیدیا که متجاوز بودند با بخشش و بزرگ منشی یاری وفا دار ساخت، در جهت گسترش گستره ی فرمانروایی آشتی و آزادی. به راستی میتوان او را انسانی با اندیشه های ژرف زرتشتی دانست و گفت که آرزوهای زرتشت که برابری همگی انسان ها و اندیشه, کردار و گفتار نیک بود را تحقق بخشید.
 او هیچ گاه به معابد کشورهای شکست خورده درون نشد و آنها را از بین نبرد. بلکه معابد آنها را بازسازی کرده و به خدایان انها احترام میگذاشت. اینگونه بود که دلهای مردم را به دست آورد و به روایت تاریخ نگاران مردم زیر دست کورش بزرگ او را پدر میخواندند.
 در همین بابل بود که نخستین فرمان حقوق بشر جهان, به فرمان کورش بر روی گل حک شد تا هم اکنون باعث بالندگی ما ایرانیان باشد. در این زمان بود که کورش بزرگ 40 هزار یهودی را(به گواهی تورات) که برده بودند را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد در خور ساخت و در اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کورش و کارهای نيک او در تورات آمده. این را در نظر بگیرید اینها کسانی بودند که بر پایه ی رسم همیشگی برده ی کورش بشمار می آمدند!
 در اینجا بود که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که به گونه ی سرشتی دشمن ایرانیان بشمار می آمدند، ستایش کورش بزرگ و یک ایرانی و آریایی را آغاز میکنند. در این زمان بود که گزینوفون(شاگرد سقراط و دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کورشنامه درباره ی او مینویسد.
 کورش با نیرویی اهورایی و مَنشی در خور توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای ایژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.
 به گفته ی گزینوفون کورش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند.
محقق توسط لاله فقط "لاله" در ساعت  | لینک 
 

-------------------------------------------------
-------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

-------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

------------------------------------------------

جدید ترین کد های موزیک

----------------------------------------------- ----------------------------------------------