سوال خطرناکیه
![]()
نظر من اینه خدا خداست. به هر زبان و دینی یکی است
![]()
بعد از او درست زندگی کن
اگر راه را گم کنی درمانده ای بیش نخواهی بود
![]()
پس بیا با ما راههای به سوی خدا را پله پله طی کنیم
![]()
بدون اینکه فاصله ای بین ما باشد.
منتظرتان هستم با مبحث پیدایش دین (آدینه-ورهرام روز-آذرماه )
اگر می پرسید چرا این قدر فعلا مامی دم دست نیست یا شاید من دم دستش نیستم. واسه همین دلم براش تنگ شده
ادامه مطلب را بخونید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خیلی از من می پرسند که چطوری زبان خواندی یا اصلا کجا کلاس رفتی؟
توی ادامه می نویسم که چطور 4 مهارتو خوندم .خواستید اسم کتابها رو هم بهتون می دم...
ادامه مطلب
"حسین منزوی"
یک عنوان وبلاگ بود که شدیدا جمله اش مرا مسخ خود کرد.
شاید به نظر شما عادی باشد. اما برای من که معتقدم کنار هر انسانی یک صندلی دیگر نیز لازم است مهم ...
بهترین محیطهای کاری کدام است؟ محیطهایی که مرد و زن در کنار هم کار کنند.
پس دیدید حضور 2 صندلی همیشه لازم است.
در بسیاری از محیطها زنان باعث آزار مردان می شوند. دلیل این است که هنوز هم برایشان سخت است به مناسبت شغل خود قدم بردارند.
روزی سر یک ساختمان خانم مهندسی از طرف مشاور برای بازدید آمده بود . وضعیت لباس پوشیدن خانم بسیار بی نظیر بود. مانتوی سفید نازک . موهای اراسته و پراشون. شلوار کوتاه و پاهای نیمه برهنه و ناخنهای نارنجی و آرایش عروسی. تازه از همه بهتر بانو فقط 1 دکمه مانتو رو بسته بودند. چون احتمالا 250 گرم چاق شده بودند و بسته نمی شد. قضیه اینجا تموم نمی شد . این نمای دور بود و نمای نزدیک وقتی بود که لب گشود. سسسسللللاااام . مممممممن ازززز طططرررررررف آقااااااای مهههه ندس ... اوووومدم.
شل حرف زدن خانم باعث خواب عمیق در من شد اما برای آقا کریم نگهبان ساختمان رویایی وصف نشدنی. وقتی سرم رو به سمت ساختمان و در جهت اسمان بالا بردم دیدم . همه کارگران ساختمان به ردیف دارن پرت میشن به سمت زمین.
قطعا اگر بانو وارد ساختمان نیمه کاره میشد مانند زیارتگاه عشاق هر تکه از لباسش برای شفا به زائری می رسید و تنها راه چاره راندن او بود. اما بیچاره آقا کریم تا آخر اون پروژه می پرسید خانم دکتر خانم مهندس برای بازدید نمی یاد و هر شب با ساز ناکوکش می خوند
سکینه من مست تو و چشمای تو... سکینه تو کجا روی من شوم فدای تو...
سکینه های سکینه ... سکینه وای سکینه ...
بانوی مربوطه بار دیگر آمد اما با تذکرات من به روش لباس معمولی . این بار کمی سفت حرف می زد و کسی او را نشناخت. کسی بانوی افسانه ای را بجا نیاورد و کسی از پشت بام ساختمان خودش را بر زمین نکوفت. حتی کریم هم او را نخواست.
رفتار ما نشانه چیست؟ کجا باید چه رفتاری کرد؟
موضوع اینه
زن ---------> مرد
مرد--------> زن
اشتباه نکنید منظورم تغییر جنسیت نیست.
ادامه مطلب را بخونید
ادامه مطلب
همکلاسیها
توی مسافرتها
پیدا می کردیم.
الان به لطف اینترنت دوستامون زیاد شدن
گاهی پیش میاد که این دوستان رو بعد از مدتها می بینی
و دوستانی واقعی تر میشید نه؟
این اتفاق زیاد برای من افتاده گاهی پشیمون شدم و گاهی بسیار خوشحال.
هفته گذشته دوست بسیار خوبی رو بعد از 1 سال و اندکی دیدم. البته ایشون 1 نفر از خانواده ای بود که از طریق نت آشنا شدم و فعلا سعادت دیدار 1 عضو این خانواده نصیبم شده است.
امیدوارم که روزی برسه که همه شما عزیزانم رو که به لطف دارید را از نزدیک زیارت کنم.
عاشق ترین عاشق دنیا

هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی
باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت
اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی آخر عشق رو هم ببینی .
میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم
به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن
فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن
فرشته ی تو
فرشته ی او
فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......
من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم
عاشق همه ی مردم دنیا ...
یه روزی منم عاشق بودم فکر می کردم از من عاشق تر وجود نداره
شاید فکر می کردم عشق یعنی از خود گذشتگی واسه همین عاشق بودم
برای همین اون قدر تحمل کردم که مرتبه تحملم رفت به عرش ملکوتی
اما امروز هم باز عاشق هستم اما عاشق خدای بزرگم با همه نیکی هایی که به من ارزانی کرده
و باقی...
فقط می تونم دوست داشته باشم
همه دنیا بشنوید دوستتان دارم ...
یکی از دوستان من این مطلب را در سایتی برایم گذاشته بود.
من فکر می کنم عکس این هست
مردان انسانهای ساده هستند اما در بعضی نقاط دنیا از معکوس سازی((((مخصوصا ایران)))) بیشتر استفاده می کنند.
برای مثال با آقایی برخورد کردم و گفتم لطفا مزاحم نشوید گفت من می دونم ازم خوشت اومده پس بزار مزاحمت بشم.
برعکس به آقایی اس ام اس دادم "لاله" بعد 2 پیامک دیگر. گفت دارم فکر می کنم. کسی که به قول خودش داشت دیونه می شد که ازم خبری بگیره.
من روانشناس قابلی نیستم و فقط ظرف زمان و مکان رو خوب درک می کنم برای همین در برخورد با اقایان بسیار موفق هستم. معمولا پیشنهادات نا مربوط دریافت نمی کنم و خلاصه دوستان بسیار خوبی دارم. می توانم ساعتها در مورد سیاست و علم و ... بازار و کار و ... صحبت کنم و هیچ وقت هم نگران حوصله سر رفتن نباشم .
می بینید چقدر راحت با دونستن اینکه در کجای دنیا هستید می توانید از مسایل مسقیم و معکوس سازی به خواسته خودتان برسید.
پس آقایون پیچیده نیستند. بر عکس خانمها دارای مارپیجهای شخصیتی بسیاری هستند. شاید سالها طول بکشه که بتوانی یکی از آنهایی که فکر می کردی شناختی را باز شناسی کنی.مانند من تعداد دوستان خانم من بسیار محدودند اما از بهترینها هستند شک نکنید.
نظر شما چیه؟
ادامه مطلب
همیشه اعتقاد داشتم کسانی که شک می کنند بیشترین صدمه رو می توانند به اطرافیانشون بزنند.
همیشه اعتقاد داشتم شک باعث نفاق میشود
همیشه اعتقاد داشتم شک باعث می شود که دیگه رو کسی نتونی حساب کنی
همیشه اعتقاد داشتم باید به انسانها فرصت داد تا اون چیزی که می خواهند باشند...
هنوزم اعتقادم بر همین اساس هست
مشکل تو با من چیه؟ مشکل تو از زندگی من چیه؟
آیا مشکل تو این نیست که در حسرت زندگی دیگران هستی و خوشبختی هاشون، خنده هاشون شک داری؟
به خودت بیا
منظور به کس خاصی نیست؟ منظور من مستقیم به آدمهای شکاک و منفی باف هست.
آدمهایی که همیشه توی توهم "او این نیست" و "من نمی زارم فکر کنه که هست "هستند...
بیا با ما باش. خوش خیال و ساده...
شلوغه الکیه
دنبال یه دفتر جدید
دنبال کارای یه پروژه جدید
دنبال تفکرهای جدید
دنبال اینکه من مصرف کننده هستم
یا دارم مصرف می شوم
یا تولید کننده هستم...
حالا با این همه دغدغه
یکی از بازیهای من و روزگار به وقت اضافه کشیده
منتظر یه تصمیم ساده هستم (نه تصمیم کبری)
تصمیم کسی که حتی نمی تونه واسش نظری بده
هییییییییییییییییییییییییی
حوصله من کمه خدا جونم
یه کم بهم از این جور چیزا که می گی بهش صبر ... طاقت... بهم قرض بده
بنظرتون باید این وقت اضافه رو به کسی که نمی تونه یه جهش ساده انجام بده باید داد؟
خوب می ترسم نتونم و خراب کنم...
نمی دونم... چون به راهی نرسیدم نوشتم که راهنماییم کنید.
بزار ببینم عمو حافظ چی میگه...
| ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل | سلسبيلت کرده جان و دل سبيل | |
| سبزپوشان خطت بر گرد لب | همچو مورانند گرد سلسبيل | |
| ناوک چشم تو در هر گوشهای | همچو من افتاده دارد صد قتيل | |
| يا رب اين آتش که در جان من است | سرد کن زان سان که کردی بر خليل | |
| من نمیيابم مجال ای دوستان | گر چه دارد او جمالی بس جميل | |
| پای ما لنگ است و منزل بس دراز | دست ما کوتاه و خرما بر نخيل | |
| حافظ از سرپنجه عشق نگار | همچو مور افتاده شد در پای پيل | |
| شاه عالم را بقا و عز و ناز | باد و هر چيزی که باشد زين قبيل |
بحران چیست؟
هر وقت از بیرون تحت فشارهای مختلفی هستید ( که زیاد هم در زندگی اتفاق می افتد)، وارد میشود.
(تا از در تو میاد یه لیوان آب خنک میدم دستش، چون معمولا میخواد مدت طولانی رو بمونه. خوب، باید باهاش خوب رفتار کنم شاید موندگار شدو اون موقع مجبور به تحمل شم...)
مرحله اول: همه واقعه چیزی جز یک رویا نیست
برای پانزده دفیقه در سکوت بنشینید و در ذهن خود تصور کنید که تمام جهان یک رویا است....که هست! دنیا را به صورت رویائی فرض کنید که هیچ چیزی در آن واقعیت ندارد.
(نه نه نه !!!! فقط یه نفس عمیق بکش، قبولش کن، یعنی مجبوری قبولش کنی، حالا توی رویاهات بیارش رو قلم. به خودت بگو که چرا اومده و چی می خواد.. )
مرحله دوم: همه چیز گذرا است
مرحله دوم این است که به خود بفهمانید همه چیز بزودی ناپدید می شود....خودتان هم همینطور. شما از روز اول و همیشه که اینجا نبودید و برای همیشه هم اینجا نخواهید بود. بنابراین هیچ چیزی دائمی و ماندگار نیست.
(اره این خوبه. اومده اما نمی تونه زیاد بمونه. یادت باشه آشپزی تو هست که باعث میشه اون بمونه یانه«بحران رو می گم»)
مرحله سوم: شاهد باشید
سوم اینکه شما فقط شاهد هستید. شما مثل کسی که مشغول تماشای فیلم است، فقط شاهد هستید. بدن خود را ریلکس کنید و برای پانزده دقیقه شاهد باشید. حتم داشته باشید که می توانید با مشکل خود کنار بیایید.
(همون چیزی که گفتم خونسرد. ازش پذیرایی کنید. این مهمون ناخونده، وقتی بفهمه که نسبت بهش آلرژی ندارید میزاره میره)
این دستور را موقعی که احساس می کنید مراقبه کردن برایتان مانند عادت شده است هم انجام دهید. این دستور مانند دارو است. دارویی برای تقویت مراقبه یا هنگامی که فشارهای زندگی مانع مدیتیشن می شوند.
(جای هر جور مراقبه ای فقط نفس بکشید تا اکسیژن کافی برای فکر کردن مثبت داشته باشید)
نظر من همیشه با فلاسفه و دانشمندان یکی نیست. قوانین طبیعت برای ما ساخته شده که بتونیم به میل خودمون عوضشون کنیم البته در جهت «بهتر و درست تر زندگی کردن خودمون و اطرافیانمون».
موفق باشید.
اگر می توانستم یک بار دیگر زندگی کنم ، سعی می کردم بیشتر اشتباه کنم ، بی عیب و نقص نباشم ، بیشتر استراحت می کردم . خیلی چیزها بود که آنها را نباید جدی می گرفتم ، باید دیوانه تر می بودم .
من از آن دسته آدمهایی بودم که همیشه با دماسنج ، کیسه آب جوش و بارانی و چتر نجات سفر می کردم . اگر بار دیگر متولد می شدم ، سبک تر به مسافرت می رفتم .
اگر زندگی بار دیگر تکرار می شد ، در سپیده دم روزهای بهاری ، با پای برهنه پیاده روی می کردم و در پاییز ، تا دیر وقت به خانه بر نمی گشتم ، بیشتر چرخ و فلک سواری می کردم ، طلوع خورشید را بیشتر تماشا می کردم و با بچه ها بیشتر وقت می گذراندم . فقط اگر زندگی بار دیگر تکرار می شد .
اما می دانید که نمی شود ! "








