یازدهم (خور روز)
آذرماه است.
راستش این روزا خرافه پرستی بی داد می کنه. یادم نمی ره سال گذشته به اصرار دوستان رفتیم خونه خانمی به نام شقایق برای گرفتن فال قهوه و ورق
معمولا اعتقادی به این چیزا ندارم
چون خودم نه چندان راحت اما می تونم خصوصیات فردی افراد رو کمی تا قسمتی با دیدن صورت یا عکسش و یا با حرف زدن بهش بگم
حتی برای کاری که انجام می دهم و با اینکه پشتوانه علمی دارد و برایش مدتها زحمت کشیده ام باز اعتقاد ندارم.
اگر موردی پیش بیاید و بگویم حتما تاکید می کنم که جدی نگیرید فقط برای سرگرمی است و ارتباط بیشتر بوده..
اما شقایق قهوه خوش مزه ای درست می کنه خوشم اومد. قبل از اینکه فنجون منو دست بگیره بهش گفتم من تمام حرفاتو یاداشت می کنم و اگر 20 % فقط 20% به انجام برسه کاری ندارم اما اگر به جایی نرسه تحویل پلیس می دمت
اونم وقتی شروع کرد گفت وااااااااااااای جادوت کردن وااااااای اینده ات معلوم نیست چون جادو داری واااااااای اول باید جادوت بره بعد بگم.... خلاصه نفری 7000 تومان پول مرغ سوخاری 3 تیکه با سالاد و دلستر انارو گذاشتم و اومدم
و تو دلم گفتم حتما این زن کلاه بردار رو تحویل پلیس می دهم .
از قضای روزگار نمی دونم چرا اما شماره تلفن منو گرفت. مدتها تلفن خاموش بود تا اینکه 2-3 روز پیش روشنش کردم و یک پیامک دیدم. فرستنده گمنام بود.
متن این پیامک این بود.
هیچ پولی برای زندگی ندارم. مردی که خرجش را می دادم مرا ترک کرده. گروهی که شبها به عروسیها می رفتم و پول در می آوردم نیز از هم پاشیده. چندماهه که اجاره خونه ام را نداده ام و صاحب خانه اسباب مرا به حیاط ریخته و...
راستش دلم ریش ریش شد.
تماس گرفتم و فهمیدم همونی است که نقشه داشتم تحویل پلیس بدهم. لحن صحبتش مثل گنجشک بارون خورده لرزان بود.
رفتم که به او سر بزنم. البته از سر کنجکاوی...نه محبت و دلسوزی
زنی را دیدم که در نهایت فلاکت بود. بلافاصله زنگ زدم به 2 تا از دوستانم و از شقایق خواستم برای هر 3 ما فال بگیرد و در تمام مدت فال فقط به این فکر کردم که کاش کاری به جز این بلد بودی و می توانستی زندگی خودت را سامان بدهی.
این بار یاداشت نمی کردم و حتی گوش هم نمی دادم...
این بار به جای 7 تا 10 تا گذاشتم ...
بلاخره یادم امد که دوستی به خاطر بیماری نیاز به کسی دارد که کارهای منزل ... را انجام دهد و بابت اینکه فرد مطمئنی را داشته باشد پول خوبی می دهد و سر پناهی ...
پیشنهاد دادم
اما...
گفت من بروم و کلفتی کنم؟؟؟؟
فال گیری بهتره یا کار آبرومند خانه داری (نه کلفتی)؟
خرافه پرستی تا به کی؟
این روزها دیگر شور و شوقی نیست از هر کسی که می پرسی چه خبر می گوید ای بابا هیچی
وقتی می پرسی کجایی می گوید: ای بابا خونه ام یا سرکار
وقتی می پرسی دل و دماغت چطوره؟ می گوید: دماغم سر جاشه پول ندارم عمل کنم دلم هم یا یکی برده یا یکی پس آورده
وقتی می پرسی حال داری قدم بزنیم؟ می گوید: تو هم دلت خوشه ها بشین خونت مریض نشی.
حالا من چیکار کنم؟
ادامه مطلب
قدیم به فروغ که چند روزی بی فروغ شده و دلگیر از دنیای عشق زمینی
(متن برگرفته از جاییست شرمنده که این روزها آنقدرها ذوقی برای نوشتن ندارم)
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوع برخورد هر چه قدر هم که بد باشد نباید پرخاشگری کرد.
توی سیستم کاری ما گاهی مجبور می شویم مشتریهای خود را به همدیگر معرفی کنیم و این معارفه ها میشه مدیریت عمل
البته این کار شدیدا با دلالی فرق می کنه. دلال کسی است که با برخورد 2 طرف قرارداد پورسانتی دریافت می کند ولی در اینکار مجاب نمودن افراد و ... و امین بودن هر دوطرف از الزامات .
در مدیریت عمل افراد درصدی را بهعنوان همکاری خود دریافت می کنند. البته همیشه از این کار در اوراق نمی گنجد و فقط کلام کفایت می کند. سال گذشته قبل از فروپاشی سیستم مالی دنیا---امریکا--- کارها بسیار خوب بود و من تنها تاجری بودم که نیاز به مدیریت عمل نداشتم
و بعد به هم خوردن کاسه و کوسه عمو بوش و ترمیم به وسیله ددی اوبی. گاهی که کفگیر به ته دیگ می خورد منم مدیریت عمل انجام می دادم.
از سال قبل دوستی را به یکی از شرکتهای forwarder همون کشتیرانی خودمون معرفی کردم. ناگفته نماند که یکی از کارمندان، این شرکت را به من معرفی کرده بود و گفته بود خانم مدیر عامل شرکت بسیار زن خوبی است و نیازی نیست شما در مورد حق عمل صحبتی کنید. من نیز چنین کردم. تا اینکه چندی پیش خانم نامبرده به من زنگ زدند و گفتند قرارداد انجام شد. این بدین معنی بود که به به !! کاسه ما هم از این شرکت کمی چرب خواهد شد.
اما ...
از آنجایی که من مدیرعامل، نباید مستقیم زنگ می زدم، مدیر بازرگانی شرکت دست به کار شد. طی تماس اول خودشو معرفی کرد و ضمن تشکر و چاق سلامتی و آرزوی طول عمر برای خانم و رساندن سلامهای مخصوص از جانب اینجاب به سرکار خانم و تبریکات صمیمانه بابت قرارداد یاد شده ،مدیر ما فرمودند لطفا شماره حساب خانم دکتر را یادداشت بفرمایید که درصد قرارداد حاصله محصول شود.
اما...
سرکار خانم فرمودند که مکتوب چیزی در این باب ندارند و یادشون کلامی نمی آید. و قرار بر آن شد که تماس مجدد از طرف مدیر ما باشد.
افسوس و صد افسوس که مدیر ما بسیار کاری بود اما نمی دانم چرا در تماسها خانم مدیر همیشه خطشان مشغول بود.
قدم دوم در هفته دوم مدیر ما این بود که حضوری خدمت برسند سرکار خانمی که هفته پیش خطشان مشغول بود این هفته حضور نداشتند. عجیب نیست.
قدم سوم در هفته سوم، مدیر ما از ایمیل شرکت به مدیر عامل شرکت کشتی رانی (همون خانمه) نامه ای زندند - چون اسم خانم فرهنگ بود و فکر کردند که اقاست- و در میل مربوطه به ایشان گفتند که رعایت آداب تجارت نکردند و من البعد بین گروههای کاری جایگاهی ندارند.
اما فکر می کنید جواب چه بود. آقا آیا افتخار آشنایی دارم؟
1- مدیر عامل مربوطه، فکر می کنید آلزایمز داشته دو هفته تلاش دوست ما را نادیده گرفته
2- ...
ناامید شدیم و تصمیم بر این شد که همکاری با این شرکت بنابه عدم رعایت اصول و آداب کار به کل قطع شود البته به همه دوستان و آشنایان گزارش گردد تا مبادا دوباره این اتفاق بیافتد.
ااااا کجا ؟ماجرا تمام نشده
چند روز بعد ساعت 10 خانمی تماس گرفتند که حتی نمی دانستند اسم شرکت چیه و چکار دارند. فقط با کلی سختی پرسیدند شماره فکس چیه.
نیم ساعت بعد خانم دیگر با شماره ای دیگر پرسیدند که مدیر عامل شرکت ما کیه و چه ساعتهایی هست.
و راس ساعت 12 خانم سوم تماس گرفتند بعد از اینکه مطمئن شدند من لاله م.. هستم و ... گفتند گوشی با خانم مدیرعامل صحبت کنید.
اوه بذارید بگم که مجبور شدم 15 دقیقه صدای اوپرای جیغ رو بشنوم. در کل 15 دقیقه بعد از 3 هفته فقط فهمیدم که چرا من مدیر بازرگانی رو معرفی نکردم. (ببینم برای کاری به این سادگی باید چارت سازمانی بدهم؟)
چرا خودم زنگ نزدم
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا مکتوب باهاشون چیزی ننوشته ام
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا آقای مدیر ما بهشون توهین کرده
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
من از هیچ کدوم از این چراها سر در نمی آورم و فقط یک جمله گفتم شما می تونستید همون بار اول 1 جلسه بگذارید و موضوع را حل کنید.
اما دوباره با گفتن این موضوع 5 دقیقه دیگر اپرای جیغ و زوره شنیدم در آخر گفت خوب جلسه بگذاریم
و من جواب دادم این مبلغ که چیزی نیست اما برای تمام پولهای دنیا با شما سرکار خانم هیچ برخوردی نمی گذارم.
خلاصه برای گرفتن حق العمل مان من شدم بی پرستیژ مدیر ما هم شد بی شخصیت.
البته ما حقمان را حواله به معرفمان کردیم و ایشان گرفتند و نوش کردند که البته تعارف نمودند اما من پولی رو دوس دارم خرج کنم که کسی که پرداخت می کنه آدم ...
در نهایت به نوع نگرش برخورد این خانم اسم عنوان این پست را دادم
جاتون خالی اما دیگه از گوشت قرمز متنفر شدم.
جای قبلی هم مرغ و پلوهاش معروف بود...
از اونم بدم اومده
راستش دلم واسه
کشک بادمجان فرح زاد تنگ شده
کباب تهران نو ،آره همون جواده سر وحیده
هله و هوله های درکه ...
نیمرویی که ممدآقا توی آزغال چال میزنه...
ادامه مطلب
خیلی از من می پرسند که چطوری زبان خواندی یا اصلا کجا کلاس رفتی؟
توی ادامه می نویسم که چطور 4 مهارتو خوندم .خواستید اسم کتابها رو هم بهتون می دم...
ادامه مطلب
"حسین منزوی"
یک عنوان وبلاگ بود که شدیدا جمله اش مرا مسخ خود کرد.
شاید به نظر شما عادی باشد. اما برای من که معتقدم کنار هر انسانی یک صندلی دیگر نیز لازم است مهم ...
بهترین محیطهای کاری کدام است؟ محیطهایی که مرد و زن در کنار هم کار کنند.
پس دیدید حضور 2 صندلی همیشه لازم است.
در بسیاری از محیطها زنان باعث آزار مردان می شوند. دلیل این است که هنوز هم برایشان سخت است به مناسبت شغل خود قدم بردارند.
روزی سر یک ساختمان خانم مهندسی از طرف مشاور برای بازدید آمده بود . وضعیت لباس پوشیدن خانم بسیار بی نظیر بود. مانتوی سفید نازک . موهای اراسته و پراشون. شلوار کوتاه و پاهای نیمه برهنه و ناخنهای نارنجی و آرایش عروسی. تازه از همه بهتر بانو فقط 1 دکمه مانتو رو بسته بودند. چون احتمالا 250 گرم چاق شده بودند و بسته نمی شد. قضیه اینجا تموم نمی شد . این نمای دور بود و نمای نزدیک وقتی بود که لب گشود. سسسسللللاااام . مممممممن ازززز طططرررررررف آقااااااای مهههه ندس ... اوووومدم.
شل حرف زدن خانم باعث خواب عمیق در من شد اما برای آقا کریم نگهبان ساختمان رویایی وصف نشدنی. وقتی سرم رو به سمت ساختمان و در جهت اسمان بالا بردم دیدم . همه کارگران ساختمان به ردیف دارن پرت میشن به سمت زمین.
قطعا اگر بانو وارد ساختمان نیمه کاره میشد مانند زیارتگاه عشاق هر تکه از لباسش برای شفا به زائری می رسید و تنها راه چاره راندن او بود. اما بیچاره آقا کریم تا آخر اون پروژه می پرسید خانم دکتر خانم مهندس برای بازدید نمی یاد و هر شب با ساز ناکوکش می خوند
سکینه من مست تو و چشمای تو... سکینه تو کجا روی من شوم فدای تو...
سکینه های سکینه ... سکینه وای سکینه ...
بانوی مربوطه بار دیگر آمد اما با تذکرات من به روش لباس معمولی . این بار کمی سفت حرف می زد و کسی او را نشناخت. کسی بانوی افسانه ای را بجا نیاورد و کسی از پشت بام ساختمان خودش را بر زمین نکوفت. حتی کریم هم او را نخواست.
رفتار ما نشانه چیست؟ کجا باید چه رفتاری کرد؟
موضوع اینه
زن ---------> مرد
مرد--------> زن
اشتباه نکنید منظورم تغییر جنسیت نیست.
ادامه مطلب را بخونید
ادامه مطلب
همکلاسیها
توی مسافرتها
پیدا می کردیم.
الان به لطف اینترنت دوستامون زیاد شدن
گاهی پیش میاد که این دوستان رو بعد از مدتها می بینی
و دوستانی واقعی تر میشید نه؟
این اتفاق زیاد برای من افتاده گاهی پشیمون شدم و گاهی بسیار خوشحال.
هفته گذشته دوست بسیار خوبی رو بعد از 1 سال و اندکی دیدم. البته ایشون 1 نفر از خانواده ای بود که از طریق نت آشنا شدم و فعلا سعادت دیدار 1 عضو این خانواده نصیبم شده است.
امیدوارم که روزی برسه که همه شما عزیزانم رو که به لطف دارید را از نزدیک زیارت کنم.
یکی از دوستان من این مطلب را در سایتی برایم گذاشته بود.
من فکر می کنم عکس این هست
مردان انسانهای ساده هستند اما در بعضی نقاط دنیا از معکوس سازی((((مخصوصا ایران)))) بیشتر استفاده می کنند.
برای مثال با آقایی برخورد کردم و گفتم لطفا مزاحم نشوید گفت من می دونم ازم خوشت اومده پس بزار مزاحمت بشم.
برعکس به آقایی اس ام اس دادم "لاله" بعد 2 پیامک دیگر. گفت دارم فکر می کنم. کسی که به قول خودش داشت دیونه می شد که ازم خبری بگیره.
من روانشناس قابلی نیستم و فقط ظرف زمان و مکان رو خوب درک می کنم برای همین در برخورد با اقایان بسیار موفق هستم. معمولا پیشنهادات نا مربوط دریافت نمی کنم و خلاصه دوستان بسیار خوبی دارم. می توانم ساعتها در مورد سیاست و علم و ... بازار و کار و ... صحبت کنم و هیچ وقت هم نگران حوصله سر رفتن نباشم .
می بینید چقدر راحت با دونستن اینکه در کجای دنیا هستید می توانید از مسایل مسقیم و معکوس سازی به خواسته خودتان برسید.
پس آقایون پیچیده نیستند. بر عکس خانمها دارای مارپیجهای شخصیتی بسیاری هستند. شاید سالها طول بکشه که بتوانی یکی از آنهایی که فکر می کردی شناختی را باز شناسی کنی.مانند من تعداد دوستان خانم من بسیار محدودند اما از بهترینها هستند شک نکنید.
نظر شما چیه؟
ادامه مطلب
شلوغه الکیه
دنبال یه دفتر جدید
دنبال کارای یه پروژه جدید
دنبال تفکرهای جدید
دنبال اینکه من مصرف کننده هستم
یا دارم مصرف می شوم
یا تولید کننده هستم...
حالا با این همه دغدغه
یکی از بازیهای من و روزگار به وقت اضافه کشیده
منتظر یه تصمیم ساده هستم (نه تصمیم کبری)
تصمیم کسی که حتی نمی تونه واسش نظری بده
هییییییییییییییییییییییییی
حوصله من کمه خدا جونم
یه کم بهم از این جور چیزا که می گی بهش صبر ... طاقت... بهم قرض بده
بنظرتون باید این وقت اضافه رو به کسی که نمی تونه یه جهش ساده انجام بده باید داد؟
خوب می ترسم نتونم و خراب کنم...
نمی دونم... چون به راهی نرسیدم نوشتم که راهنماییم کنید.
بزار ببینم عمو حافظ چی میگه...
| ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل | سلسبيلت کرده جان و دل سبيل | |
| سبزپوشان خطت بر گرد لب | همچو مورانند گرد سلسبيل | |
| ناوک چشم تو در هر گوشهای | همچو من افتاده دارد صد قتيل | |
| يا رب اين آتش که در جان من است | سرد کن زان سان که کردی بر خليل | |
| من نمیيابم مجال ای دوستان | گر چه دارد او جمالی بس جميل | |
| پای ما لنگ است و منزل بس دراز | دست ما کوتاه و خرما بر نخيل | |
| حافظ از سرپنجه عشق نگار | همچو مور افتاده شد در پای پيل | |
| شاه عالم را بقا و عز و ناز | باد و هر چيزی که باشد زين قبيل |
جوانانی ناهمگون بسیار لاغر یا بسیار چاق بسیار کوتاه یا بیقواره
دوستی می گفت اگر اروبیک را ول کنی مثل توپ چاق میشه
من می پرسم مگر ورزش به این راحتی رو کسی از دست میده. اروبیک همون حرکات موزون هست که باعث میشه تمام عضلات بدن به تحرک بیایند و از اون بهتر رقصیدنه اگر اگه و مگه توش بود به همون اروبیک اکتفا کنید. فقط تو رو خدا یه کم خودتونو تکون بدید تا زنگاره های نخوت ازتون دور شه
با بررسی بسیاری از دانشمندان در اکثر نقاط دینا نتایج زیر در مورد رقص یا حرکات ریتمیک بدست آمده است.
قصیدن با موسیقی به قدیمی ترین غریزه ی ذاتی ما برمی گردد: از بدو زمانی که بشر پا بر این کره ی خاکی گذاشت، رقص جزئی از فرهنگ بوده است. این جنب و جوش و حرکات زیبا، علاوه بر اینکه تفریح جالبی است و برای جسم و فکر ما مفید است، حواس بینایی، شنوایی و بساوایی را نیز تقویت می کند. در این مقاله قصد داریم تا شما را با تاثیرات مثبت رقص بر سلامتی آشنا کنیم.
ادامه مطلب
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می کنید؟
الف) خرگوش ب) گوسفند پ) گوزن ت) اسب
2- به آفریقا رفته اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله ها، آنها اصرار می کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می کنید؟
الف) میمون ب) شیر پ) مار ت) زرافه
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می کنید؟
الف) سگ ب) گربه پ) اسب ت) مار
4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می کردید؟
الف) شیر ب) مار پ) تمساح ت) کوسه
5- یک روز، با حیوانی برخورد می کنید که می تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف) گوسفند ب) اسب پ) خرگوش ت) پرنده
6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می کنید؟
الف) انسان ب) خوک پ) گاو ت) پرنده
7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می کردید؟
الف) دایناسور ب) ببر پ) خرس قطبی ت) پلنگ
8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می آمدید، کدامیک را انتخاب می کردید؟
الف) شیر ب) گربه پ) اسب ت) کبوتر
ادامه مطلب
رابطه های انسانها با یکدیگر رو به نابودی شخصیت ۲ فرد هست. هر روز امار طلاق به سرعت بالا می رود و حتی کسانی که در کنار هم هستند ۹۰٪ روحشان با هم نیست و جسمشان در فرار از هم.
علت چیست؟
در یک مجلس بحث در مورد خانمی با ۴۷ سال سن و ۱ تجربه ناموفق بود و مرد ۲۸ سال و شکست خورده از یک عشق دوران نوجوانی...
زن نیاز به تشکیل زندگی با مردی که بتواند او را درک کند و به زودی تنهایش نگذارد (نمیرد) و مرد دنبال یک منبع نورانی احساسات روحی و جسمی
تلاقی این ۲ :
زن ابراز محبت و در اختیار گذاشتن جسم و مرد ابزار رفتارهای متقابل برای یک دختر ۲۰ ساله (فراموش می کند که تفاوتهای ۲۰ و ۴۷ بسیار است)
زن توقع یک مرد کامل و بی خطا و مرد توقع رسیدگی در هر حالت
بعد از تلاقی:
زن انزجار از وسیله بودن و مرد تحمل ناسزا گویی
زن نیاز به دوری و داشتن یک ارتباط ساده روحی و مرد تشنه جسمی که دارد دریغ می شود
نتیجه:
زن دنبال فرصت برای خداحافظی و مرد تهدید به سوء استفاده شدن از عشق پاکش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زن سکوت برای فاش نشدن آبروی رفته اش و مرد توهین و تهمت یکی بعد از دیگری
خانم مزاحم من نشوید...پایان
این پست آن قدر اینجا می ماند تا بتوانم درکش کنم.
در نتیجه روی این رو ندارم که از خط کند و لرزان برای کارهای شخصی استفاده کنم
امیدوارم مرا ببخشید که حضورم نامرئی شده است.
لاله
ادامه مطلب
راه اول از انديشه ميگذرد، اين والاترين راه است.
ادامه مطلب
زن عشق می كارد و كینه درو می كند....
ادامه مطلب
بعد از اونجایی که جیبم بابت پولی که پرداخته بودم خیلی درد می کرد و ذهنم هم دچار عقده های روانی شده بود تصمیم گرفتم یک هتل شاهکار پیدا کنم و بهتون معرفی کنم.شاید اینجوری یه کم سبک بشم...
ادامه مطلب
شبیه این ماجرا برای خودم اتفاق افتاده بود ...
توی خونه دوستی وقتی از سرویس بهداشتی استفاده کردم هر گوشه این سرویس یه جمله به لاتین نوشته بود...اما نه به این شوری
دوست دیگری هم دارم که وسواسش زبان زد خاص و عام هست...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
هر دفه ادمهای دور و برم رو موقع چای خوردن با طمع چایم بررسی می کنم
ادامه مطلب
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن را روی سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اره بازم دوره خانوادگی ...
ادامه مطلب
احتراما برای او
ادامه مطلب
اولا به اطلاع برسانم که من لباسای پارسالم تنم میره ولی هنوز ما پیارسالم نه
دوما سایزم شده ۴۲ و بلاخره طلسم غول بودن رو شکوندم -- ۱ سایز کم شده ---
ادامه مطلب
ادامه مطلب
این چیزی بود که توی مدرسه واسه یاد گیری صفت تفضیلی یادمون می دادن
این روزا من می گم ادمهای پست اصلا قابل فکر نیستند اما ادمهای خوب همیشه با ارزشند
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بعد از مدتی دیگه باز کردن پست مطلب جدید واسم آرزو شده بود
کلی مطلب دارم که براتون می گذارم.
از بازگشتم هم خوشحالم هم ناراحت.
راستش افتخار می کنم که هنوز این وبلاگو دارممممممممممممممممممم.
اینم شده یه دفتر خاطرات ...
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
ادامه مطلب
يک ضرب المثل قديمي مي گويد
"از هر دست بدهي از همان دست پس مي گيري" .
اره مصداقش رو زیاد می بینیم.
ادامه مطلب
بر اساس آمار رسمي سازمان ثبت احوال كشور، در سه ماهه اول سال 86، در 91 / 11 درصد از ازدواجهاي ثبت شده، اختلاف سني بين زوجه و زوج صفر بوده كه اين رقم در سه ماهه سال 87 به 29 / 12 درصد افزايش يافته است كه نرخ طلاق در اين گروه كه اختلاف سني زوج و زوجه صفر است، در سه ماهه اول سال 86، 11 / 10 درصد بود كه اين رقم در سه ماهه سال جاري به 29 / 12 درصد افزايش يافته است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
دکتر ا. معتمدی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بخونید خوب![]()
ادامه مطلب
همین تهرانم. اما می خوام "فصل اول" پایان نامه ام رو جمع و جور کنم. واسه همین فکر کنم روزی ۴۰ ساعت زمان احتیاج داشته باشم و از اون جایی که این زمان میسر نیست. مجبورم از همه تفریحات و سرگرمیهایم دل بکنم.
ای کوه بدرود
ای پیاده روی بدرود
ای وبلاگ نویسی بدرود
...
ای دوستان خوب تا یه هفته بدرود
برگشتم نظرات خصوصی (من روزانه حداقل ۵-۷ تا فقط نظر خصوصی دارم) و نظرات عمومی (که شما عزیزان لطف می کنید) شما دوستان عزیزم را می خوانم. برایم دعا کنید که یک هفته کافی باشه.
شادروان دکتر مازیار شمس مقدم
و جناب آقای دکتر بردیا انصاری پور (بلبل باشی ) خواهر زاده آقای مقدم
بردیا الهی هزار ساله بشی اما قبلش یه زن خوب نصیبت بشه که دست از مردم آزاری و زبون درازی برداری. ای کیف داره ببینم مظلوم شدی جیک نمی زنی.
ادامه مطلب









